وای امروز یه جوری با صندلی از پشت افتادم زمین که فقط آلاه آلاه🤦♀
ولی نکته اینجا بود که زهرا از شدت خنده نمیتونست منو بلند کنه، ریحانه اونور داشت بال بال میزد و ریسه میرفت، و خودم در اون وضعیت مچاله شده انقد داشتم میخندیدم که نمیتونستم بلند شم🤣
نزدیک بود از زانو به پایین پای راستمو از دست بدم که یکی از بچه ها اومد نجاتم داد😂🤌
متنفرم از وقتی که از یه نفر دلیل یه کاری رو میپرسم و میگه: چون من میگم!
تو؟ تو مگه کی هستی که حرفت دلیل سفت و صرف یه چیزی باشه؟
اصن همه آدما مگه کیان؟
جدی چرا انقد خودمونو/خودتونو، جدی میگیریم/میگیرین؟
هدایت شده از کانال حسین دارابی
AUD-20240214-WA0001.mp3
زمان:
حجم:
2M
📣دخترا
اینو بذارید زنگ آلارم نماز صبح 👌👌
حتما بذارید
بهتون قول میدم که بیدار می شید
تضمینی بلند می شید چه بلند شدنیییییی😂
#حسین_دارابی | عضوشوید 👇
http://eitaa.com/joinchat/443940864Cf192df24f0
هیمآ...♡
📣دخترا اینو بذارید زنگ آلارم نماز صبح 👌👌 حتما بذارید بهتون قول میدم که بیدار می شید تضمینی بلند
اینو شنیدم یاد عزیز (مادربزرگ بابام) افتادم.
عمم اینا تعریف میکردن که مثلا شب با دختردایی هاشون میرفتن خونه عزیز میخوابیدن، بعد عزیز صبح بلند میشده هی اینارو صدا میکرده واسه نماز.
اینام که تا دیروقت بیدار بودن حال نداشتن پاشن هی میگفتن باشه ولی بلند نمیشدن😂 بعد عزیز بعد ۴۵ دیقه عصبانی میشده میگفته خب ننه نمیخواید نماز بخونین بگین من صداتون نکنم! اونام تو خواب و بیداری میگن: عزیز نماز نمیخونیم، ولمون کن
که یهو عزیز در کسری از ثانیه داد میزنه که: بیخود کردین نماز نمیخونین من تو خونم بینماز نمیخوام🤣 بلند شین نمازاتونو بخونین چشم سفیدا😂😂
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهش یاد داده برای اینکه به حرفش گوش بده، باید آروم حرف بزنه🥲🤌
الان حقش نیست همگی باهم قورتش بدیم؟🥲😂
هدایت شده از •°|روایتگر فروغ|°•
اولین باری که دیدمش مهر یا آبان ۱۴۰۰ بود، اون موقع حسن پیش دبستانی بود و بعد از یک سال و خوردهای خونه نشینی باید میرفت مدرسه؛ تو کلاس نمیموند و گریه میکرد و بهونهی خونه و میگرفت، با مشاور که صحبت کردیم قرار شد ما هر روز باهاش بریم مدرسه و دم در کلاسش بشینیم.
کلاس حسن طبقهی پایین بود و سالن پایین هم فرش داشت. یه مدت مامان باهاش رفت ولی چون کارای خونه میموند بعد یه مدت من رفتم.
زنگ هایی که حسن سر کلاس بود من پشت در یا سر کلاس بودم یا نقاشی میکشیدم بعضی وقتا هم کتاب میخوندم، بعضی وقتا هم با اجازهی معلم شون میرفتم سر کلاس و با بچه ها بازی میکردم.
زنگ های تفریح بچه های پیش دبستانی با دبستانی ها فرق داشت وقتی زنگ اول میخورد و دبستانی ها میآمدندن وسایلم و جمع میکردم و تو سالن با بعضی هاشون مینشستیم حرف میزدیم، اولین باری که با عصا دیدمش تعجب کردم یه پسره کلاس پنجم یا ششمی که سرشم تاس بود وقتی شروع به حرف زدن کرد فهمیدم چه پسر با ادب و شوخیه اسمش امیر حسین بود بعداً فهمیدم سرطان داره!
همیشه برام قابل احترام بود که با وجود اون حال و سختی که موقع راه رفتن میکشید هر روز میومد مدرسه و بچهی زرنگی هم بود، اکثرا دیگه زنگ های تفریح منتظر امیر حسین و دوستاش میموندم، یکیشون استاد انجام روبیک بود امسال که دیدمش فهمیدم انواع حل روبیک هارو بلده از استوانهای و مثلثی تا سایز های مختلف مکعبی...
کجا بودم؟ امیر حسین! آخرین باری که دیدمش محرم امسال بود از مشهد برگشته بودن، مامانش خیلی خوشحال بود و تو هیئت همه بهش تبریک میگفتن وقتی شنیدم شفا پیدا کرده خیلی خوشحال شدم و بهش تبریک گفتم و گفت بالاخره میتونم موهام و بلند کنم و خندید:)
تولد امام حسین سوم شعبان: مامانش دوباره اومده بود هیئت اما این بار دیگه خوشحال نبود از همه میخواست برای بچهاش دعا کنند میگفت بیست روزه تو آیسییو ولی آروم بود، آرامشش برام عجیب بود.
شب بعدش بود؟
ولادت حضرت عباس دیگه با میکروفون برای سلامتی امیرحسین دعا نکردن و گفتن برای شادی روحش فاتحه بفرستید.
زندگی برام استپ شد.
کسی که دیشب برای سلامتیش دعا کرده بودیم امشب دیگه بین مون نبود.
بعد خاکسپاریش که رفتیم منزل شون همه چیز یه جوری بود.
هنوزم مادرش آروم بود، مامان میگفت مامانش خیلی کمتر از خاله هاش و مادربزرگش بیتابی میکرد.
من فکر کردم این آرامش فقط از دلکندن میاد، فراموش شدن نه! دلکندن، دل بریدن...
مامان میگه دلبریده که بعد بیست روز، روز ولادت بردنش.
و من به حضور آدم ها فکر میکنم، به یه دقیقه بودن و یه دقیقه نبودنشون.
برای شادی روح همهی امرات صلواتی بفرمایید...
پ.ن۱:
مدرسهی داداشام تو کرونا هم باز بود.
#نشریه_نورا
#آوینا
https://www.instagram.com/reel/C3fzdf3u0g7/?igsh=MXBzbHNxaDhha21tNA==
اینو برید ببینید🥲
یه پشت صحنه از هنرتا ست.
قابلیت اینو دارم شونصد و شصت و هفت میلیون بار نگاش کنم و خسته نشممم
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
بیکلام. Intrestellar_HansZimmer.mp3
زمان:
حجم:
3.8M
همیشه پشت نُتهای موسیقی، داستانی نهفته شده...
؛
وقتی کریستوفر نولان از هانس زیمر خواست برای فیلم interstellar موسیقی بسازه، موضوع اصلی فیلم رو توضیح نداد، بلکه تنها یك نامه تایپ شده فرستاد که پدری طی یک مأموریتی دخترش رو ترک میکنه.
این نامه فقط دوتا دیالوگ داشت :
- برمیگردم.
+ کِی؟
و به زیمر یه روز فرصت داد تا این موسیقی رو بسازه.
زیمر همون شب یک قطعه چهار دقیقهای نوشت که یك کد مورس در اون قرار گرفته...
و ترجمهیِ اون کد میشه : stay ( بمان ).
و حالا این قطعه جزو شاهکارهای دنیایِ موسیقی شده...
هیمآ...♡
همیشه پشت نُتهای موسیقی، داستانی نهفته شده... ؛ وقتی کریستوفر نولان از هانس زیمر خواست برای فیلم i
اگه ندیدینش، با کله این فیلمو ببینید...
البته که مغزتون قراره منفجر بشه سرش ولی خیلی میارزه