eitaa logo
هیمآ...♡
138 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
19 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/himayejan/22462 وای ماشالا بهت :) ایشالا به زودی بیای خبر حافظ کل شدنت رو بدی بهمون🌝✨️
دخترا برای یه نی‌نی کوچولو که تازه دو سه روزه به دنیا اومده ولی بیمارستان نگه‌ش داشتن حمد شفا میخونین؟🤍
هدایت شده از • گل نِسا •
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدون تعارف با کسی که ۲ دست و ۲ پایش را پای لانچر از دست داد + دیدم و اشک ریختم😭 چقدر یه زن میتونه در عین لطافت، قوی و محکم باشه😭 《 @Goll_Nesa
خدایا گرمههههههه
هیمآ...♡
خدایا گرمههههههه
البته که بازم صد سال شرف داره به سگ‌ لرزِ زمستون☺️
هدایت شده از هیمآ...♡
یعنی میشه دوباره با خیال راحت توی مشایه قدم برداریم؟ میشه دوباره صدای "مای بارد" گفتن هارو بشنویم؟ میشه دوباره دنبال موکب بگردیم؟ میشه دوباره از گرما ولو بشیم یه گوشه؟ میشه دوباره از باب القبله وارد بشیم؟ میشه دوباره توی صف زیارت لبیک یا حسین بگیم؟ میشه...؟
هدایت شده از هیمآ...♡
من حتی نمیدونم کی می‌تونم دوباره تو صحن گوهرشاد بشینم و امین الله بخونم؟ کی برم تو صحن انقلاب؟ کی صدای نقاره هارو بشنوم؟ کی چاییِ چایخونه رو بخورم؟ کی بیام و زل بزنم به ضریح؟
هدایت شده از هیمآ...♡
فکر کن، شب که میشه ما راحت میخوابیم ولی اون به عادتِ همیشه شروع به قدم زدن میکنه. چند ساعتی توی سکوت راه میره و وقتی خسته میشه روی یه تخته سنگ می‌شینه. به دور و اطرافش نگاه میکنه، به سنگی که روش نشسته، به بیابونی که توش هست، به کوه های بلندی که اطرافش قد علم کردن، به ریگ ها و خارها ‌و خاک های روی زمین... توی اون سکوت، فقط خودشه و خدا... شروع میکنه با خدا حرف زدن، مثل هر شب، مثل هر ثانیه. صداش آروم و دلنشینه اما یه غم نهفته ای توش هست. آروم زمزمه میکنه: _"دیدی خدایا؟ دیدی امر‌وز هم کسی منو نخواست؟ دیدی من دوسشون داشتم و اونا بهم بی محلی کردن‌؟ دیدی حتی یک ثانیه بهم فکر هم نکردن؟ عیبی نداره! چون من بازم منتظر شون میمونم... منتظر میمونم تا دوسم داشته باشن. تا دلشون برام تنگ بشه... من بازم امید دارم بهشون... من بازم فردا چشم هامو به شوق اینکه‌ نبود ام رو حس کنن و سراغمو بگیرن، باز میکنم..." حرفاشو میزنه و بلند میشه. دوباره شروع به قدم زدن میکنه و توی تاریکی شب گم میشه و فقط خدا میدونه که تا کِی سرگردون این بیابون و اون کوه و اون دشته...؟ راستی! میدونی اون کیه؟ اون مهدی (ع) عه... اون امام زمان ماعه... و بله، همینقدر غریب و مظلومه... :)💔 ما هم همینقدر نسبت بهش بی وفا ایم...
بعضا پشت صحنه‌ی صداوسیما و سریال سازی از اونچه که فکر میکنین کثیف‌تر و گند تره...
سریال کتاب مامانم داره ساخته میشه و اگر بدونین چه خونی به جگر کارگردان کردن، که بنده خدا کارش به قرص اعصاب رسیده آخرم کار رو ازش گرفتن و کلا دارن یه چیز دیگه می‌سازن!
نمیخوام ازشون اسم ببرم که بعدا پای منم گیر بشه، ولی کارگردان و نویسنده‌ای که پنج سال عمرش رو گذاشت پای کار و هر پنج صفحهٔ فیلمنامه رو با مامانم چک میکرد که یه موقع دروغ و اشتباهی توی کار نباشه رو یه جوری اذیت کردن و آخرش هم کار رو ازش گرفتن که بنده خدا پنج ماهه قرص اعصاب میخوره!🙂 تازه درد کجاست؟ اونجا که همه‌ی این کارا رو برادرای به ظاهر انقلابی و جبهه و جنگ رفته انجام دادن... اومدن کار رو گرفتن و با توهین های زیاد به کارگردان اون بیچاره رو کنار گذاشتن و آخرش هم سریال رو دادن دست دو نفر دیگه که کلا هیچ ربطی و ارتباطی به کار جنگ و دفاع مقدس ندارن.