eitaa logo
هیمآ...♡
137 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
19 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
هیمآ...♡
فکر کنم برای اولین بار بود که ۸۰ درصد حرفای دلمو واااقعا به کسی زدم و خودمو سبک کردم...
حس عجیبیِ چون واقعا حس میکنم به حجمی از روی دلم برداشته شده. ینی واقعا حسش میکنماا حس میکنم یه چیز سنگینی رو از رو دلم کَندن
چقدر حلال زاده ست تا در موردش حرف زدم پیام داد😐😂
وایی😂😂 خب دارم میگم کههه اصولا آدم حرف زدن نیستم، بیشتر گوش میدم. ولی گفتم دیگه. یه عزیز مو توی این دو مه داشتم از دست میدادم. خیلی به خاطرش ناراحت بودم ولی خب خودمو جمع و جور کردم چون عزت نفسم اجازه نمی‌داد خیلی خودمو درگیر کنم. دیشب زد به سرم رفتم بهش گفتم دیگه واقعا دل تنگشم. توقع برخورد درستی نداشتم ولی دیگه بیخیال شده بودم. تا اینکه امشب حرف زدیم و حرفای دلمم بهش زدم. گفتم چقد اذیتم کرد. اولش گفتم ببین توی این یک ماه و نیم ناخواسته خیییلی اذیتم کردی، خییییلی. و بغض کرد... حرفامو که زدم سبک شدم، مساله بین مون هم حل شد... بیشتر از این توضیح بدم؟ 😐😂
نمیشناسین چون چیزی نگفتم، بگم که دیگه آشنا میشین😂
با یه دیقه تاخیر اللهم عجل لولیک الفرج :)
شب بخیر و این حرفا✋ اگه دوست داشتین قبل خواب وضو هم بگیرین که خیلی ثواب داره :)💛
عه ساعتو اللهم عجل لولیک الفرج :)
https://eitaa.com/mjholat/2137 هم اکنون شاهد حضور گسترده هیمایی ها هستیم😂✋❤️
اوهوم دخترم
گفتم غم تو دارم چیزی نگفت و بگذشت حافظ خوشا به حالت یارم گذشت و یارت گفتا غمت سرآید قشنگیجات °¦
هیمآ...♡
به نام خدا. نامه هفتم. بی قرار و کلافه تر از همیشه روی تخت می‌افتم. خنکی ملحفه روی پوستم می‌نشیند
به نام خدا. نامه هشتم. مرور خاطرات ۱. درختان کنار جاده برای رد شدن از جلوی چشمانم با یکدیگر مسابقه گذاشتند و به سرعت جای همدیگر را می‌گیرند. پنجره را کمی پایین می‌دهم و باد بهاری خودش را به صورتم می‌کوبد. برمی‌گردم و نگاهت میکنم، حواست شش دنگ به جاده است و زیر لب با موسیقی‌ای که پخش می‌شود همراهی میکنی... نیم نگاهی به ضبط ماشین می‌اندازم، یک آن فکری به سرم می‌زند! خیز برمیدارم و سریع خاموشَش میکنم. با تعجب برمیگردی و نگاهم میکنی، کمی شیطنت حواله چشمانم میکنم و می‌گویم: ول کن اینارو، خودت بخون. صدای تو یه چیز دیگه ست... :) میخندی و "دیوانه" ای نثارم میکنی. من اما مصمم‌تر از این حراف هستم. دست به سینه می‌نشینم و بِر و بِر نگاهت میکنم. آنقدر خیره میشوم که به حرف می‌آیی: _ صدبار گفتم اینجوری خیره نگام نکن تپش قلب میگیرم! + تا وقتی به حرفم گوش ندی، همینه. بخون ببینم! راه دیگری نداری. خودت هم می‌دانی چقدر لجباز هستم. تو هم اما دست کمی از من نداری، کم نمی‌آوری. نگاهم میکنی و میگویی: حیف که خاطرت عزیزه وگرنه من که حرف زور تو کَتَم نمیره! لبخندم عمیق تر میشود :) راضی شدی... مشتاق تر نگاهت میکنم: خب منتظرم... _ اونور رو نگاه کن تا بخونم. آرام "نچ" ای می‌گویم و برمیگردم. خوب قلق اذیت کردنم را میدانی. چرا نمیگذاری نگاهت کنم؟ به جاده خیره میشوم، و یک آن، خون در تمام بدنم شروع به تلاطم می‌کند...! می‌خوانی. می‌خوانی و من هر لحظه شیفته تر میشوم... بگذار بی اغراق بگویم، صدایت شیرین ترین موسیقی عمرم است... البته، توهم در انتخاب شعر خیلی ماهری! به قولی خوب راه و رسم دلبری را بلدی... گوشِ سر که نه، گوشِ جانم را به صدایت می‌سپارم و دل به طنین قشنگ‌ش میدهم: دست خودم نیست، با تو که تنهام... میفته لکنت، باز توی حرفام شل میشه پاهام، پیش تو هر بار چشمات از آدم، میگیره اقرار... با تو حالم خوبه، یه دونه باشی دختر پاییز :) تو تکی توو دنیا، شبیهت اصلا روی زمین نیست... و اشک، و اشک، و اشک که در چشمانم می‌چرخد... ...✍🏻