حساب که کنیم روزانه به تعداد آشنا هایی
که میبینیم بغل کرده میشیم.ولی بغلی که
صرفاً برای احوال پرسی و سلامْ سلامت باشیه.اما من از معانقه و آغوش حرف میزنم،،،روزانه چند بار بدون هیچ دلیلی بغل گرفته میشید؟! هی....چ
رَکیذ*
گهگاهی که عمق درد از دركِ زمینی ها خارجه،، 1640 : سرزمین کربُ بلا 05148888 :مشهد الرضا 025371755
همه یادشون اومد شب تولدت بهت زنگ بزنن امام رضا.و این شد که امشب برای اولین بار پشت خطت موندم،همیشه زود برمیداشتی..این شد که سرگذشت امروز رو هنوز برات نگفتم.خیلی حرف برای گفتن داشتم امشب؛ از امروز و دیروز و روز گذشته تر،،خیلی دلتنگیا و حرفا رو سینمه. همه رو جمع کرده بودم که با انتخاب واژه های مناسب زنگ بزنم و برات بخونم..
اگه طبقه های امانت داریِ بین الحرمین،،
انسان هم به امانت تحویل میگرفتن،شاید
چند روزی روزگار خوش تر میگذشت.
به امانت میبُرد امانتداری های حسین،
ما رو از دست دلتنگی ها،گناهُ افکار بی–
پایان.
رَکیذ*
که گفته من نمیبینم خدا را؟/ جمال حیّ سبحانم حسین است..
اگر شاهم،گدای کوی اویم/
و گر مورم سلیمانم حسین است..
هدایت شده از نوکرسیدعلی:")
ابی عبدالله ؛
اشک مرا هر وقت میبینی تفضل کن
وقتی که گریه میکنم یعنی گرفتارم :) . .
رَکیذ*
،،
هرچه که بود،،،
عباس نمیخواست فقط یکبار فدای
حسینش شود، میخواست ذره ذره ذوب در
حسین شدن را بچشد، تا بتواند بعد از معراج،عِطر حسین را، حتی در محلهٔ ارمنیهاپخش کند..