eitaa logo
حسینیه هنر سبزوار
621 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
325 ویدیو
10 فایل
صفحه رسمی «حسینیه هنر سبزوار»؛ دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی 📬 سبزوار، میدان 22 بهمن، خ بیهق 18، حسینیه هنر سبزوار ارتباط با ما: 09156539436 @esmail_hashemabadi
مشاهده در ایتا
دانلود
😍 نهضت مردمی «اهدای طلا به جبهه مقاومت» 🇵🇸 پس از اعلام حکم شرعی رهبر انقلاب؛ مردم «سبزوار» هم بیش از پیش به میدان مجاهدت آمدند و «طلا و نقره» خود را به «جبهه مقاومت» اهدا کردند. شما هم در این میدان مجاهدت همراه ما باشید. مراکز جمع‌آوری «طلا و نقره» 👇 🔻 پاتوق کتاب، خیابان کاشفی، بالاتر از چهارراه دادگستری 🔻 حسینیه هنر، روبروی مسجد پامنار، بیهق18، انتهای بن بست اول 🔻 چاپ غفوری، ضلع جنوب غربی میدان دکتر علی شریعتی 🔻 مسجد حضرت ولیعصر(عج)؛ شهرک جهاد؛ خ شهید صالحی؛ ۰۹۳۳۷۹۷۶۹۳۱ 🚩 همراه «حسینیه هنر سبزوار» باشید ➕ @hoseinieh_honar_sabzevar
حسینیه هنر سبزوار
✊ جهاد «خانوادگی» 🖋 مصاحبه و تنظیم: سمانه آتیه‌دوست 🔻 توی روضه بعضی از خانم‌ها آشپزی کرده بودند و دستپخت‌شان را آورده بودند برای فروش. البته این بار می‌خواستند سود فروش را بدهند برای جبهه مقاومت. من هم از بین هنرنمایی‌های‌شان یک ظرف سالاد الویه خریدم. «همان‌جا توی ذهنم جرقه یک کمکِ دیگر هم زده شد» اما حتماً باید با همسرم هم در میان می‌گذاشتم. راه افتادم سمت خانه. سفره شام را پهن کردم و ریحانه و پروانه و همسرم را صدا زدم. تردید داشتم چطور حرفم را بزنم. تقریبا شکی نداشتم همسرم مخالفت نمی‌کند اما حسی درونم می‌گفت اگر جلوی بچه‌ها مخالفت کند چطور قضیه را جمع‌ کنم؟! 🔷 بعد از شام ریحانه رفت سراغ مشق‌هایش. همسرم هم پای تلویزیون نشست. فرصت را مناسب دیدم و با صدای بلند طوری که بچه‌ها هم بشنوند گفتم: «علی آقا من می‌خوام حلقه ‌مو برای کمک به لبنان بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟» دلم میخواست با این حلقه، دلم را وصل کنم به مادران لبنان و غزه و هر جایی که آرزو می‌کردم توی این روزها قوی باشند و نشکنند. هنوز همسرم جواب نداده بود ریحانه سرش را از روی دفترش برداشت و گفت: «مامان مامان گردنبند منو بده. همون گردنبند کفشدوزکیم. میشه؟» 🔻 رفتم توی فکر. از پیشنهادش خیلی خوشحال شدم. همسرم تاییدش را نشان داد اما رو به ریحانه گفتم: «خیلی خوبه پیشنهادت دختر گلم. اما گردنبند شما چون روش کفشدوزک رنگی داره ممکنه موقع فروش خیلی از پولش کم بشه. چون می‌خوایم بیشتر کمک کنیم بهتره حلقه مامان رو بدیم باشه؟» قبول کرد و رفت توی اتاق. بعد از چند دقیقه برگشت. یک اسکناس ده هزار تومانی جلویم گرفت و گفت: «پس اینم سهم من!» نگاهش کردم. آن حلقه طلا همه دارایی من نبود اما آن ده هزار تومان توی آن لحظه همه دارایی ریحانه بود که قرار بود فردا توی مدرسه با آن خوراکی بخرد. 🚩 همراه «حسینیه هنر سبزوار» باشید ➕ @hoseinieh_honar_sabzevar