شعور .
در دایرهٔ قسمت ما نقطهٔ تسلیمیم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکرِ خود و رایِ خود در عالم رندی نیست
کُفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی...
شعور .
فکرِ خود و رایِ خود در عالم رندی نیست کُفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی...
زین دایرهی مینا؛ خونین جگرم مِی ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی...
شعور .
زین دایرهی مینا؛ خونین جگرم مِی ده تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی...
حافظ! شبِ هجران، شد، بوی خوشِ وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشقِ شیدایی...
این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟
هر کجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشت
باده هر جا که بود چشمه کوثر نقدست
هر کجا سرو قدی هست دو بالاست بهشت
دل رم کرده ندارد گله از تنهایی
که به وحشت زدگان دامن صحراست بهشت
از درون سیه توست جهان چون دوزخ
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت
دارد از خلد ترا بی بصریها محجوب
ورنه در چشم و دل پاک مهیاست بهشت
هست در پرده آتش رخ گلزار خلیل
در دل سوختگان انجمن آراست بهشت
عمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشت
نشد آگاه که در ترک تمناست بهشت
صائب از روی بهشتی صفتان چشم مپوش
که درین آینه بی پرده هویداست بهشت
منم آن غزل که حافظ
بسرد وصف رخ یار
و همان قطره باران
که زنم ضربه به گلبان
منم ان سرخی گل که
بربد قلب و دل یار
منم آن خاک بر رخ
که بر آن سنگ بر راه
منم آن خط و نوشته
که برد نامه دلدار
منم آن کاغذ و زنگار
که برم بانگ نبردان
منم آن شبنم بوته
که خورد خاک بر آن برگ
منم آنچه که نباید
نیم آن چیز که باید