چه سرنوشت غم انگیزی
که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس میبافت
ولی به فکر پریدن بود...(:
من ابر شدم گریه شدم شانه شدی تو؟
یک شانه ی بی منتِ مردانه شدی تو؟
آشفتگیِ خاطرِ من هیچ، اقلاً...
گیسوی پریشانِ مرا شانه شدی تو؟
مجنون نشدی، هرچه که لیلا شدم از عشق
آواره یِ کوی تو شدم، خانه شدی تو؟
حوایِ تو بودم نشدی آدمِ قصه...
از شوق شدم بلبل تو، دانه شدی تو؟
تاریک شدی، نور شدم در شبِ تارت...
شمعت شدم و ماهِ تو، دیوانه شدی تو؟
من شانه شدم تا تو بباری غم خود را...
آن وقت که من گریه شدم شانه شدی تو؟
شعور .
در مورد کتاب شعری ندارم، اما اشعاری که داخلش واژه کتاب باشه چرا مثل:
بیرون زِ تو نیست آنچه میخواستهام
فهرستِ کتابِ آرزوهای منی...
شفیعیکدکنی
شعور .
در مورد کتاب شعری ندارم، اما اشعاری که داخلش واژه کتاب باشه چرا مثل:
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید...
قیصرامینپور
شعور .
در مورد کتاب شعری ندارم، اما اشعاری که داخلش واژه کتاب باشه چرا مثل:
چشم زاهد بر کتاب و چشم ما بر خال یار
ما نظر بر نقطه امالکتاب افکندهایم...
صغیراصفهانی