eitaa logo
شعور .
69 دنبال‌کننده
174 عکس
14 ویدیو
2 فایل
؛ مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر ؛ ما همچنان در اول ِ وصف ِ تو مانده‌ایم .. . ‌. ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود...(:
من ابر شدم گریه شدم شانه شدی تو؟ یک شانه ی بی منتِ مردانه شدی تو؟ آشفتگیِ خاطرِ من هیچ، اقلاً... گیسوی پریشانِ مرا شانه شدی تو؟ مجنون نشدی، هرچه که لیلا شدم از عشق آواره یِ کوی تو شدم، خانه شدی تو؟ حوایِ تو بودم نشدی آدمِ قصه... از شوق شدم بلبل تو، دانه شدی تو؟ تاریک شدی، نور شدم در شبِ تارت... شمعت شدم و ماهِ تو، دیوانه شدی تو؟ من شانه شدم تا تو بباری غم خود را... آن وقت که من گریه شدم شانه شدی تو؟
درود شعر درمورد کتاب لطفا ؟
شعور .
؟
در مورد کتاب شعری ندارم، اما اشعاری که داخلش واژه کتاب باشه چرا مثل:
شعور .
در مورد کتاب شعری ندارم، اما اشعاری که داخلش واژه کتاب باشه چرا مثل:
بیرون زِ تو نیست آنچه می‌خواسته‌ام فهرستِ کتابِ آرزوهای منی... شفیعی‌کدکنی
شعور .
در مورد کتاب شعری ندارم، اما اشعاری که داخلش واژه کتاب باشه چرا مثل:
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید... قیصرامین‌پور
شعور .
در مورد کتاب شعری ندارم، اما اشعاری که داخلش واژه کتاب باشه چرا مثل:
چشم زاهد بر کتاب و چشم ما بر خال یار ما نظر بر نقطه ام‌الکتاب افکنده‌ایم... صغیر‌اصفهانی
دفتر ایّام را یک عمر خواندم فصل فصل حرف بی‌علّت ندیدم در کتاب زندگی... فرخی‌یزدی
شعور .
متشکرم✨
خواهش میکنم🌱
ذره ذره آب شد قلبم ؛ تماشا می‌کنی؟! شاعر شوریده حالت را تبرا می‌کنی؟! اخم هایت را برای «من» به صورت می‌کشی هر که را رد می شود با خنده اغوا می‌کنی؟! از کنارم بی تفاوت رد شدی امروز هم ... عشقِ در چشمان من را خوب حاشا می‌کنی ! من تو را هر روز و هر شب در دعایم خوانده ام تو که را ای بی وفا هر دم تقاضا می کنی ؟! کوه را کندم برایت ؛ کام‌ تو شیرین نشد! استخوان خوارا ، مرا فرهادِ رسوا میکنی؟!! زخمی عشق تو بودم ؛ حکم تبعیدم زدی با رقیبان مهر می ورزی ، مدارا می‌کنی؟! واجب الفتوا شدی ؛ از بس که با چشمان خود فتنه بر پا می‌کنی ؛ در شهر غوغا می‌کنی مطمئنا هیچ راهی بهتر از اقرار نیست تو چگونه مهر خود را بر دلم جا می‌کنی؟! با همه اوصاف ظلمت، می تپد در سینه ام قلب محزونی که آن را مست و شیدا می‌کنی بعد عمری آمدی؛ از نو شکوفا شد غزل تو شب تار مرا مغروق رویا می‌کنی