☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰
📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب
جلد دوم شهریور
(درام، معمایی، تریلر)
✍️به قلم: فاطمه شکیبا
قسمت 100
سرش را تکان داد و همچنان طلبکارانه نگاهم کرد. منتظر بود حالا که گیر افتادهام، مثل یک پسر مودب برایش همه چیز را تعریف کنم. من اما در سکوت، آخرین تکههای کیکم را خوردم و با این که مودبانه نبود، رد شکلات را هم روی انگشتانم لیس زدم.
-مُرده؟
دستم را دور لبم کشیدم و گفتم: تقریبا...
و این کلمه وقتی از دهانم درآمد که دیر شده بود. انقدر مست کیک شکلاتی بودم که یک کلمه فرصت پیدا کرد بیرون بپرد. چشمان دختر برق زد.
-یعنی رفته توی کما؟ شایدم مرگ مغزی... ببینم اصلا چی شد که حالش بد شد؟
کف دو دستم را به سمتش گرفتم و گفتم: وایسا ببینم! چی داری برای خودت میگی؟ من منظورم این بود که... چیزه...
-به طرز ترحمآمیزی دهنلقی.
پیروزمندانه خندید و با صدای خرتخرت بلندی، آخرین قطرات شیرکاکائویش را هورت کشید. دور لبانش را پاک کرد و گفت: مطمئن باش کسی نمیفهمه اون دهنلقی که وضعیت هرئل رو لو داده تویی، پس بگو ببینم دقیقا توی اون بیمارستان چه خبره؟
-خودت برو ببین.
و سرم را به عقب نیمکت خم کردم. گفت: همکارات راهم نمیدن.
-خب به من چه؟
-خیلی خب باشه... فردا توی گزارشم مینویسم کارمندی که هرئل رو رسونده بود بیمارستان، گفت اون تقریبا مرده. بعد فکر میکنی چی میشه؟
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/9527
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
سلام
چقدر خوشحالم که این اثر رو داشته...
امیدوارم شاخه زیتون توی ویراست جدیدش قویتر ظاهر بشه.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰
📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب
جلد دوم شهریور
(درام، معمایی، تریلر)
✍️به قلم: فاطمه شکیبا
قسمت 101
توی دلم جواب دختر را دادم.
-میفهمن منم و برام شر درست میشه.
در سکوت، با گردنی که به عقب خم شده بود و درد داشت، به آسمان خیره شدم. دختر گفت: اگه درست توضیح بدی، یه طوری مینویسم که کسی بهت شک نکنه. چطوره؟
خیره به آسمان، با صدایی که کاملا شبیه صدای بازندهها بود گفتم: چرا باید با یه ناشناس مصاحبه کنم؟
صدای خشخش شنیدم و چند لحظه بعد، کارت خبرنگاریاش را مقابل چشمانم گرفت؛ جایی وسط آسمان و ستارههایش.
اسمش تلما کوهن بود. خبرنگار معاریو. کارت را از دستش قاپیدم و گردنم را بالا کشیدم تا صاف سر جایم بنشینم. همانطور که کارت را نگاه میکردم گفتم: تازهکاری، نه؟
بدون این که خجالت بکشد، سینهاش را جلو داد و گفت: آره!
-یه خبرنگار تازهکارِ کلهداغ که دنبال یه خبر تپل میگرده...
-و الانم پیداش کردم.
سرم را بالا آوردم و به چشمان مصمم و پر از اعتماد به نفسش خیره شدم. گفت: تو هم یه کارمند معمولی و تازهکاری که الان امنیت شغلیت توی دستای منه!
باز هم رودست خوردم؛ ولی خودم را نباختم.
-از کجا میدونی تازهکارم؟
-سنت کمه. توی دفتر پیش مئیر بودی پس به احتمال خیلی زیاد کارت دفتریه. پوستت هم خیلی آفتابسوخته نیست و به این قیافه لاغرمردنیت نمیخوره آدم عملیات باشی. خیلی راحت هم رودست خوردی.
-ولی هرچی باشم کارمند موسادم، نمیترسی سرت رو زیر آب کنم؟
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/9527
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
سلام من اسمش رو میذارم قوی بودن؛ نه بیاحساس بودن. اتفاقا احساس دارند، ولی میدونن چطور و کجا باید ا
بهنظر من قدرت یه مرد به بروز احساساتشه،
مردی که به احساساتش بها نده، سرکوبشون کنه، لطیف نباشه و احساس نداشته باشه یه مرد ضعیفه...
مدیریت احساسات یعنی بروز به موقع و پنهان کردن به موقع، یعنی این که بدونی کجا باید بر اساس احساسات عمل کنی و کجا نه؛
این یه قدرته، مهارتیه که چه برای زن و چه برای مرد لازمه.
آیه «وَالَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسِنينَ» به روایت تصویر :))
(و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راههای خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.)
اگه تو شرایط تصویر بالا بودیم و میگفتن ما یه روز ماهواره میفرستیم فضا یا موشک نقطه زن میسازیم چه واکنشی داشتیم جز خنده و تمسخر؟
اما رسیدیم با مقاومت با ایستادگی، حالا داشتن ماهواره و موشک براموت عادی شده!
به نظرتون اگه تو این شرایط بگیم پنج سال، ده سال، پونزده سال دیگه مشکلات اقتصادی هم حل میشه باید بخندیم یا...؟
فقط کسی که جا نزنه و به تلاش ادامه بده شایسته موفقیته؛
حالا هی بگید رای ما فایده نداره و از زیر بار مسئولیت شونه خالی کنید...
الان وقت جا زدن نیست،
وقت ناامید شدن نیست،
وقت یه گوشه نشستن و نق زدن نیست...
وقت تواصی به حق و صبره...
🇮🇷 #انتخابات