eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
786 ویدیو
92 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌙ماه خدا با فرشتگان✨ یکی از شب‌های جنگ در غزه، در صفحه مجازی‌اش نوشت: «شب غزه تاریک است مگر از فروز موشک‌ها، ساکت است مگر از صفیر بمب‌ها، ترسناک است مگر از تسلی دعا، سیاه است مگر از نور شهدا. شب خوش، غزه...». یک روز پیش از شهادت، درباره دوستان خودش که بر اثر حملات اسراییل جانشان را از دست داده بودند نوشته بود: «فهرست دوستانم کوچک و کوچک‌تر می‌شود، تبدیل به تابوت‌های کوچکی می‌شود که این طرف و آن طرف پراکنده شده است. به دنبال موشک‌ها به آسمان پر می‌کشند و دستم به آن‌ها نمی‌رسد… این فقط یک نام نیست، این ما هستیم، با چهره‌ها و نام‌های مختلف». 🥀شهید هبة ابونداء http://eitaa.com/istadegi
‍ «پویش شکافنده حصر» بند آخر طومار پویش مردمی شکافنده حصر: ما دانشجویان و مردم ایران بدین وسیله از نمایندگان خانه ملّت، مسئولین قوه مجریه، بالاخص شخص رئیس محترم جمهور و شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی درخواست و مطالبه داریم تا برای پایان دادن به خلق دوباره تصاویر دخترکان قحطی‌زده فلسطینی، برای شروع یک جریان امیدبخش دیگر، برای شکست هیمنه دروغین صهیونیست‌ها، برای جلوگیری از قتل‌عام مردم مظلوم غزه، تدارکات و اقدامات لازم را برای ارسال کشتی حامل مواد غذایی، تجهیزات دارویی، کمک‌های بشر دوستانه و مردمی و سایر مایحتاج برای ارسال به غزه فراهم کند. 🔴 امضا مطالبه اعزام کشتی به غزه: 🔗 survey.porsline.ir/s/73OTHhB 🔴 عضویت در گروه پویش شکافنده حصر: 🔗 t.me/+s6wbDPlMDxE0NDI0 🔴 متن کامل مطالبه اعزام کشتی به غزه: 🔗 اینجا بزنید |قرارگاه دانشجویان مقاومت اسلامی| 🆔@ghodamaa |بسیج دانشجویی دانشگاه اصفهان| 🆔@uisb_ir
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 163 چهره‌ی گرفته‌اش از هم باز می‌شود. -خونه بهم ریخته بود... درحالی که صبح وقتی رفتم مدرسه همه‌چی مرتب بود. مامان تازه خونه رو مرتب کرده بود. ولی پلیس به این قضیه اهمیت نداد. یک چراغ بالای سر هرسه‌نفرمان روشن می‌شود. می‌گویم: آفرین یووال. اگه اینطوری بوده باید روی بدن مامانت اثر درگیری بوده باشه. نبود؟ دوباره صورتش درهم می‌رود، دارد شربت تلخ خاطرات را جرعه‌جرعه می‌نوشد و حق دارد. -من نتونستم بدن مامان رو ببینم. صورتش رو توی سردخونه دیدم، کبود شده بود. ولی دکتر می‌گفت این کبودی‌ها برای جسد طبیعیه. -کالبدشکافیش نکردن؟ این را ایلیا می‌پرسد و یووال جواب می‌دهد: نه. پلیس نمی‌خواست توی اون آشفته‌بازار وقتش رو برای یه خودکشی تلف کنه، اینو خودشون گفتن. گفتن وقت ندارن دنبال قاتلی که وجود نداره بگردن. ایلیا نیشخندی عصبی می‌زند و دست به سینه به مبل تکیه می‌دهد. -معلومه که لازم نبود دنبال قاتل بگردن. اونا می‌دونستن قاتل کیه، بهت قول می‌دم. می‌پرسم: دوربینای امنیتی چطور؟ اینجا دوربین داره؟ چکشون کردی؟ ایلیا بجای یووال جواب می‌دهد: کسی که انقدر تمیز اومده تو و از قبل هم با پلیس بسته بوده، حتما فکر دوربینا رو از خیلی وقت قبل کرده. یووال هم حرفش را تکمیل می‌کند. -اون روز دوربینا خراب بودن. ایلیا باز هم عصبی می‌خندد. -بفرما. نگفتم؟ چند لحظه سکوت حاکم می‌شود و همه در سکوت به همکاری خائنانه پلیس اسرائیل با شاباک فکر می‌کنیم. به این که پلیس از قبل خبر داشته این یک قتل سازمان‌یافته است و نباید درش دخالت کند، بلکه فقط باید مثل یک دستمال، کثافت‌کاریِ شاباک را تمیز کند. ادامه دارد... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
امشب رمان رو زود گذاشتم که زود به احیاتون برسید و ان‌شاءالله برای بنده هم به طور ویژه دعا کنید... و لطفاً هر بدی و کم و کاستی بوده، بنده رو ببخشید و حلال کنید...🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا