🌙ماه خدا با فرشتگان✨
همسرش میگوید در حج سال نود و دو، یک شب مرجان به من زنگ زد گفت: اسم پدر مقام معظم رهبری را از اینترنت پیدا کن، پرسیدم برای چه میخواهی؟ چیزی نگفت.
بعداً گفت که حج را به نیت مقام معظم رهبری انجام داده است.
بعد از حادثه منا، مقام معظم رهبری در دیدار اعضای ستاد اجلاسیه چهار هزار شهید استان گلستان این موضوع را علنی فرمودند: "...یک بانوی ترکمن، بدون اینکه من او را بشناسم، نام او را بدانم، به نیابت از این حقیر بلند میشود میرود مکه و حج میکند... این محبتها، این ارتباطها این هماهنگیها چیزهایی است که طرف مقابل ما که استکبار جهانی است، صیهونیسم است، امریکا است اصلاً نه این را نه میدانند و نه حتی میشناسند و نمیتوانند تحلیل بکنند، برایشان قابل تحلیل هم حتی نیست..."
🥀شهید مرجان نازقلیچی
#لشگر_فرشتگان #ماه_رمضان
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
یک پیشنهاد بسیار جذاب برای دهه هشتادیها: دوره بینهایت✨ پ.ن: ریا نباشه رفتیم فانوس😎
سلام
منم خوشحال شدم از آشناییتون ☺️🌱
انشاءالله هفتههای بعد هم ببینمتون
پ.ن: از برکات شرکت در این جلسات زیارت منه😅
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
سلام منم خوشحال شدم از آشناییتون ☺️🌱 انشاءالله هفتههای بعد هم ببینمتون پ.ن: از برکات شرکت در
از قبل خانم فاتح رو میشناختن و خانم فاتح معرفیم کردن بهشون
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰
📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب
جلد دوم شهریور
(درام، معمایی، تریلر)
✍️به قلم: فاطمه شکیبا
قسمت 167
با چشم به مبلهای دفترش اشاره کرد. دقیقا مثل خلافکارهای ناشی و نوجوان به سمت مبلها رفتم و نشستم، و در طول چند قدمی که تا مبل برداشتم، به این فکر میکردم که تقلا برای نجات فایده دارد یا نه؟ چکار میتوانستم بکنم؟ التماس؟ تهدید؟ عذرخواهی؟
هیچکدام فایده نداشت و اگر داشت هم من حاضر بودم بمیرم ولی برای حفظ زندگیام به گالیای عوضی التماس نکنم. برای حفظ زندگی تلما چطور...؟
روی مبل نشستم و باز هم صدای خندههای جادوگر شهر اُز در اتاق پیچید. ترس را بو کشیده بود و از بوی ترس سرحال شده بود. این هم یک مدل زجرکش کردن بود دیگر!
مانیتورش را به سمت من چرخاند و گفت: فکر کنم برات مهم باشه که امشب توی خونه تلما کوهن چه اتفاقی افتاده...
این را که گفت، ضربان قلبم رسید به صد و پنجاه و مغزم کاملا از کار افتاد. فلج شدم. صفحه نمایش تصویر یک دوربین مداربسته را پخش میکرد، راهپلهی خانهی تلما. دو مرد سیاهپوش با چهرههایی که زیر ماسک پنهان شده بود، داشتند از پلهها بالا میرفتند. تلما در خانه تنها بود و آنها حتما...
گالیا با خونسردی گفت: اونا آدمکشن؛ تخصصشون کشتن مردمه، بدون این که ردی به جا بذارن. فکر کنم اینو خوب فهمیدی، چون با قربانیهاشون مصاحبه کردی و میدونی کارشون چطوریه.
تنها کاری که مغزم به آن دستور میداد این بود که بیخیال همهچیز بشوم و بپرم روی سر گالیا و گلویش را پاره کنم. از این که نمیتوانستم کاری برای تلما کنم احساس خفگی میکردم. به نمایشگر خیره شدم و چشمانم روی ساعت تصویر رفت.
یازده و هشت دقیقهی شب بود.
به ساعت دیواری اتاق گالیا نگاه کردم.
یازده و چهل دقیقه بود.
گفتم: صبر کن ببینم... این فیلم...
گالیا لبخند زد.
-مال نیم ساعت پیشه.
ادامه دارد...
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/9527
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
#اعلام_مراسم
▫️راهپیمایی مردمی روز جهانی قدس
🗓روز جمعه مورخ ۱۷ فروردین ماه ۱۴۰۳
🔹شروع راهپیمایی از مسیرها:
🕤ساعت ۰۹:۳۰ صبح
🔸شروع مراسم در میدان تاریخی حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه)
🕙ساعت ۱۰ صبح
#روز_جهانی_قدس
#طوفان_الاقصی
🔰ستاد بزرگداشت روز جهانی قدس
💠فعالان جبهه فرهنگی انقلاب اصفهان
@chashmentezar_ir
سلام
ژانر داستانهای بنده جنایی و تریلره،
قتل و خشونت ویژگی جدایی ناپذیر این ژانره!
البته هرکس یه سلیقهای داره، یکی جنایی میپسنده یکی اجتماعی یکی عاشقانه...
من نمیرم عاشقانه بخونم بعد به نویسنده داستان عاشقانه بگم شورش رو در آوردی انقدر عاشقانه و احساسی نوشتی!!!
به هر حال اگه خشونت دوست ندارید رمان تریلر و جنایی گزینه خوبی براتون نیست.
تازه اگه یکم داستانهای تریلر مشهور و قوی ایران و جهان رو بخونید میبینید من خیلی کم از عنصر خشونت استفاده کردم و سعی داشتم تکیهم بیشتر روی معما و تعلیق باشه.
خیلی از ناشناسها رو بنده وقت نکردم این مدت پاسخ بدم، الان هم یادم نیست چیو پاسخ دادم چیو نه!
اولا از همه عزیزانی که پیامشون رسید ولی پاسخ ندادم عذرخواهم،
دوما اگر پیامی بوده که لازمه پاسخ بدم امروز و فردا بفرستید تا پاسخ بدم.🌱