eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
786 ویدیو
92 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۴۵ سال پیش، صبح چنین روزی، در فولادشهر اصفهان، زهره بنیانیان حین انجام عملیات به شهادت رسید...🥀 پ.ن: می‌خواستم امروز سر مزارش یک برنامه‌ای چیزی بذارم و دعوتتون کنم، ولی اندکی ناخوش احوالم و نشد. امروز هدیه‌های معنوی خودتون رو برای این شهیده بفرستید؛ صلوات، آیات قرآن یا...
امروز قرار بوده تظاهرات سراسری در دانشگاه‌های ایران باشه در حمایت از دانشجویان حق‌طلب آمریکایی(فکرشو بکنین کار دنیا به کجا رسیده...!)، ولی دانشگاه اصفهان هیچی اعلام نکرده😐 اصلا احساس خجالت می‌کنم که به اندازه دانشجوهای آمریکایی کاری برای غزه نکردم...
🖼 تجمع و اعلام همبستگی دانشگاهیان دانشگاه اصفهان و علوم پزشکی اصفهان ✨در محکومیت عملکرد شنیع آمریکا در برخورد با دانشجویان و اساتید آزادی خواه حامی فلسطین 🗓امروز 👈 یکشنبه ۹ اردیبهشت ماه ۱۴۰۳ 🏢سه راه وحدت (سه راه زبان ) 🕌 همراه با نماز ظهر و عصر ┄┅┅┅┅┄❅💠❅┄┅┅┅┅┄
مادر زهره نقل کرده است که: «یک‌بار ما (خانواده‌های شهدا) را به چهل‌ستون بردند. عکس‌های شهیدهایمان را قاب کردیم و آنجا دستمان گرفتیم. سران کشورهای مسلمان هم بودند. یکی از سران مهم فلسطین، یکی‌یکی به همه سلام کرد تا اینکه به من رسید. عکس باحجاب زهره دستم بود. ایستاد. به عکس نگاه کرد. بعد به من نگاه کرد. زهره را نشان داد و گفت: شما مادرش هستید؟ گفتم: بله! گفت: به این فرزندی که داشتی، افتخار کن، بهترین رزمنده در فلسطین بچه‌ی شما بود.» 🥀شهید زهره بنیانیان پ.ن: جای زهره خالی ست که ببیند این خروش جهانی در راه آرمان فلسطین را...🇵🇸 http://eitaa.com/istadegi
سر مراز زهره‌ام و داشتم غصه مظلومیت و گمنامی‌اش را در سالگرد شهادتش می‌خوردم، که یک گروه مسافر همراه راهنمایشان آمدند سر مزار زهره. داشتند گلستان گردی می‌کردند. راهنمایشان مرا که سر مزار دید، گفت برایشان از زهره صحبت کنم...🥀🌱
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
سر مراز زهره‌ام و داشتم غصه مظلومیت و گمنامی‌اش را در سالگرد شهادتش می‌خوردم، که یک گروه مسافر همراه
جالبه بدونید شهید زینب کمایی که انقدر معروفه، همیشه می‌اومد گلستان شهدا، زهره رو به مادرش نشون میداد و می‌گفت: مامان ببین دخترها هم می‌تونن شهید بشن! زینب همیشه می‌اومد سر مزار زهره قرآن می‌خوند...
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت ۱۹۱ می‌دانستم رمزارز دارد؛ ولی نمی‌دانستم چقدر. حتی بلد نبودم از کیف پول سخت‌افزاری‌اش چطور استفاده کنم. تبادل رمزارز به نظرم زیادی پیچیده است. مطمئنم دانیال کیف پول را توی هلوکیتی نگذاشته است. هلوکیتی تا قبل از مرگ دانیال در کلمبیا اصلا پیش من نبود، توی ایران جا گذاشته بودمش. کیف پول دانیال هم همیشه همراهش بود. از سوی دیگر، همیشه برایم سوال بود که چرا دانیال همه پولی که اختلاس کرده بود را یکراست به رمزارز تبدیل نکرده. بخشی از آن رمزارز بود و بخش‌های دیگرش را در چندتا بانک در کشورهای دیگر گذاشته بود؛ شاید به خیال خودش اینطوری امن‌تر بود. می‌خواست همه‌اش یکجا از دستش درنرود. تکه کاغذ – که انگار با عجله از یک دفتر یادداشت کنده شده – را از کیف پول جدا می‌کنم به امید این که رمز کیف پول روی آن نوشته شده باشد؛ اما ناامید می‌شوم. فقط دو کلمه به عبری روی آن نوشته: همه‌اش همینه. نمی‌توانم بفهمم خط کیست. شبیه خط دانیال نیست و نمی‌دانم هاجر چطور عبری می‌نویسد. تنها احتمال معقولی که به ذهنم می‌رسد، این است که دانیال قبل از مرگ توانسته پولش را از آن بانک توی کلمبیا دربیاورد و به رمزارز تبدیل کند. بعد هم ایرانی‌هایی که جنازه دانیال را پیدا کرده‌اند، این کیف پول را برداشته‌اند و گذاشته‌اند توی عروسک تا برسانند به دست من. جور درمی‌آید. هاجر می‌گفت دانیال قبل از مرگ شکنجه شده؛ شاید دنبال همین بوده‌اند؛ شاید هم از وجودش خبر نداشتند و فقط می‌خواستند بدانند دانیال با پولشان چکار کرده. به هرحال من باید بازش کنم. باید ببینم دانیال چقدر برای انتقاممان کنار گذاشته و چقدر می‌توانم ولخرجی کنم؟! روشنش می‌کنم. رمز می‌خواهد و من هیچ ایده‌ای ندارم. مطمئنم آدمی مثل دانیال برای چنین چیزی رمزهای پیش‌پاافتاده مثل تاریخ تولد را انتخاب نمی‌کند. تنها چیزی که به ذهنم می‌رسد، این است که نشانه‌ای در دفتر خاطراتش برایم گذاشته باشد. و شاید راهی جز راه معمول برای باز کردن کیف پول باشد؛ راهی مثل هک کردن. چاره‌ای نیست. من تنهایی نمی‌توانم انجامش بدهم؛ با ایلیا تماس می‌گیرم. ادامه دارد... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت ۱۹۲ *** اگر تلما نگفته بود کار فوری دارد، حتما کلی وقت صرف پوشیدن یک لباس درست و حسابی و خریدن یک خوراکی خوشمزه می‌کردم؛ ولی نگرانی نگذاشت به هیچ‌کدام از این‌ها برسم. یکراست از بیمارستان رفتم خانه تلما. تلما بدون این که تعارفی درباره قهوه یا هرچیز دیگری بکند، یک شیء موبایل‌مانند را مقابل چشمانم گرفت و گفت: می‌تونی بازش کنی؟ مغزم سریع به کار افتاد. کیف‌پول رمزارز بود. خواستم آن را از دست تلما بگیرم؛ ولی دستش را عقب برد. پرسیدم: از کجا آوردیش؟ -به تو ربطی نداره. دوباره داشت بدقلقی درمی‌آورد و اینجور مواقع مثل یک دختربچه زیبا ولی لوس می‌شد؛ جذاب و بامزه. دیگر یاد گرفته بودم که لازم نیست سر این لجبازی‌هایش خیلی حرص بخورم و خودش به موقع کوتاه می‌آید. کتم را درآوردم و روی مبل نشستم. -نه دیگه، نشد. قرار شد به هم اعتماد کنیم. اگه ندونم کجا بوده چطوری بازش کنم؟ تلما هم نشست. از پنجره‌ی باز خانه‌اش باد بهاری به داخل می‌وزید و با موهای درهم ریخته و بیرون زده از کلیپسش بازی می‌کرد. یک پیراهن گشاد چهارخانه آبی پوشیده بود با شلوار سفید گشاد. کشف کرده بودم از لباس تنگ خوشش نمی‌آمد؛ هیچ‌وقت لباس تنگ ندیده بودم بپوشد. گفت: توی وسایلم پیداش کردم. مثل پدری که می‌خواهد گام به گام از فرزندش اعتراف بگیرد گفتم: و قبلا مال کی بوده؟ با حرص نفسش را بیرون داد و رویش را برگرداند. -همون منبع مُرده. حالا دیگر می‌دانستم منبع مرده کیست؛ همان افسر عملیات موساد؛ دانیال. همه‌چیز داشت جالب می‌شد؛ مخصوصا که دانیال با یک اختلاس بزرگ از موساد رفته بود و به احتمال زیاد آن پول الان توی آن کیف پول بود. چی بهتر از این؟ ادامه دارد... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا