🏴 هزار طایفه آمد هزار مکتب رفت،
و ماند شیعه که "قالالامامصادق" داشت...
#شهادت_امام_صادق علیهالسلام تسلیت باد.
پ.ن: امشب به احترام شهادت امام عزیزمون رمان نداریم.
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤 قربان آن دل...
▪️ رهبر انقلاب: امام صادق (علیه السّلام) از راوی سؤال میکنند: تَجلِسونَ وَ تُحَدِّثون؟ مینشینید دُور هم، صحبت میکنید، حرف میزنید؟ یعنی مسائل ما را مطرح میکنید؟ او جواب میدهد که بله، این کار را میکنیم؛ یعنی همین مجموعهی هیئات.
✏️ بعد حضرت میفرمایند: اِنَّ تِلکَ المَجالِسَ اُحِبُّها؛ من دوست میدارم این مجالس را. قربان آن دل!
✏️ میفرماید مجالس شما را دوست میدارم. اِنَّ تِلکَ المَجالِسَ اُحِبُّها و اَحیوا اَمرَنا؛ مسئلهی ما را زنده نگه دارید. ۱۴۰۰/۱۱/۳
#شهادت_امام_جعفر_صادق علیهالسلام تسلیت باد.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰
📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب
جلد دوم شهریور
(درام، معمایی، تریلر)
✍️به قلم: فاطمه شکیبا
قسمت ۱۹۶
زانوهایش را در شکمش جمع کرد و دستش را دور زانوانش پیچید. به روبهرو خیره شد و با لحن کنایهآمیزش گفت: چه عالی!
و عصبی خندید.
هردو در سکوت به کیف پول خیره شدیم؛ به امید یافتن راهی. نفوذناپذیرترین رایانهها هم همیشه روزنهای دارند که بتوان از آن وارد شد. هیچ چیز در دنیا بینقص نیست.
گفتم: اگه دانیال اونو برای تو گذاشته، حتما رمزش رو هم گذاشته. احمق که نبوده. اونو گذاشته که استفاده کنی.
سرش را بالا انداخت.
-نه. هیچوقت یادم نمیاد حتی درباره بیتکوینهاش حتی باهام حرف زده باشه، چه برسه به این که بخواد رمز کیف پولشو بهم بده.
-موقعی که باهاش کار میکرد ندیدی رمز رو بزنه؟
آه کلافهای کشید و صدای سرزنشآلودش را کمی بالا برد.
-خودت داری میگی حداقل ده کاراکتره، حتی اگه دیده باشم هم نمیشه یادم مونده باشه!
-یکم فکر کن! حتما یه چیزی برات گذاشته... نامهای، چیزی...
چشمانش را تنگ کرد و به روبهرو خیره شد. بله، آن منبع مرده خیلی چیزها برایش گذاشته بود، آن دانیالنامِ یاغی. این را از چهرهاش میشد حدس بزنم.
او داشت تمام چیزهایی که دانیال برایش گذاشته بود را مرور میکرد تا یادش بیاید رمز داخلشان هست یا نه. میان فکر کردنش از جا بلند شد و سراغ لپتاپش رفت که روی میز تحریر کوچکی گوشه هال بود.
پشت میز نشست و خواست در لپتاپ را باز کند، ولی آن را به نیمه نرسیده بست و با شوق از جا پرید.
-یه راه دیگه هست!
ادامه دارد...
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/9527
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
اولین هدیه روز معلم که یکی از دخترهای خوب کلاس سواد رسانه بهم داد🌷🌱 هماکنون با دخترهای گل جامعه زی
هدیههایی که دخترهای کلاس سواد رسانه بهم دادن🌷🌱
اصلا خیلی دربرابر هدیه ندید بدید هستم،
کلی ذوق و جیغ و داد کردم باهاش😅
(مشخصه که بچهها متوجه علاقه وافر من به طرح چریکی شدن😅)
اولین باره برای روز معلم هدیه میگیرم 😎
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰
📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب
جلد دوم شهریور
(درام، معمایی، تریلر)
✍️به قلم: فاطمه شکیبا
قسمت 197
پشت میز نشست و خواست در لپتاپ را باز کند، ولی آن را به نیمه نرسیده بست و با شوق از جا پرید.
-یه راه دیگه هست!
یک لحظه خندهام گرفت. بعید میدانستم چیز زیادی از نرمافزار و علم رایانه بداند، حالا برای من حرف از راه جدید میزد؟! عاقل اندر سفیه لبخند زدم.
-چه راهی؟
روی صندلی روبه من چرخید. یک لبخند مسخره روی لبهایش بود؛ لبخندی ناشی از یک امید واهی. تا چند دقیقه پیش طوری درهم و گرفته بود که نمیشد با یک من عسل هم تحملش کرد؛ حالا معلوم نبود چی به ذهنش رسیده که اینطوری میخندید.
-گفتی با اثر انگشت هم باز میشه...
وسط حرفش پریدم.
-خب مگه نمیگی انگشت اون بدبخت الان زیر خاکه؟
لبش را کج کرد و سرش را به نشان تاسف تکان داد.
-خیلی خنگی... دقیقا به چه امیدی استخدامت کردن؟
از جا بلند شد و هیجانزده در اتاق قدم زد.
-حتما اثر انگشتش توی پایگاههای داده موساد هست. میشه جعلش کرد.
ایدهاش خندهدار بود. زیادی ساده، زیادی خوشباورانه. خندیدم.
-جوک میگی؟
برایم چشم دراند.
-من قبلا انجامش دادم. میدونم چطوریه.
یک نفس عمیق کشیدم و با خودم گفتم امتحانش ضرر ندارد. اگر نشود هم شرایط بدتر از این که هست نمیشود. دو دستم را بالا بردم و گفتم: باشه خانم رئیس. حالا باید چکار کنیم؟
***
ادامه دارد...
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/9527
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰
📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب
جلد دوم شهریور
(درام، معمایی، تریلر)
✍️به قلم: فاطمه شکیبا
قسمت 198
***
کوه هرتسل یکی از مکانهایی ست که به اسرائیلیها کمک میکند بتوانند تصور کنند صاحب یک کشورند. خودشان میگویند کوه هرتسل آرامگاه ملی اسرائیل است؛ البته اگر بشود ملت نامیدشان.
از ابتدای تشکیل اسرائیل، مسئولین و فرماندهان ارتش اسرائیل و هرکس در راه اسرائیل تلاش کرده و مُرده، اینجا دفن شده است. آدمهایی که اینجا دفن شدهاند یکی از یکی جهنمیترند.
بین جهنمیهای اینجا، جای یک نفر خالی ست: بنیامین نتانیاهو.
او اولین نخستوزیر اسرائیل بود که ملیت اسرائیلی داشت و متولد تلآویو بود. پیش از او، هیچیک نخستوزیران اسرائیل متولد سرزمینهای یهودینشین نبودند، همه تا پیش از تشکیل اسرائیل تابعیت کشورهای دیگر را داشتند، تابعیت کشورهای واقعی را.
نتانیاهو اولین نخستوزیر تماماسرائیلی بود و اولین نخستوزیر اسرائیل بود که با بحرانهای وحشتناک منطقهای و جهانی مواجه شد. در دوران او اسرائیل در دادگاه لاهه محکوم شد، در دوران او اسرائیل با اعتراضات داخلیای مواجه شد که پیش از آن به خواب هم نمیدید، در دوران او ایران به اسرائیل حمله مستقیم کرد، بدون این که پاسخی ببیند و در دوران او اجماع جهانی علیه اسرائیل شکل گرفت.
البته نبرد هفتم اکتبر به تنهایی برای این که اسرائیلیها از نتانیاهو متنفر شوند کافی بود. به هرحال او منفورترین نخستوزیر در تاریخ کوتاه اسرائیل بود. نخستوزیری که وقتی توسط یکی از گروههای راستگرای تندرو در مقابل خانهاش ترور شد و چند روز بعد مرد، هیچکس برایش غصه نخورد و کسی او را قهرمان ملی به حساب نیاورد. او فقط کلهشقی بود که اسرائیل را به باتلاق طوفانالاقصی انداخت و نتوانست درش بیاورد، برعکس هرچه بیشتر تقلا کرد بیشتر در باتلاق فرو رفت.
اول قرار بود او را در همین هرتسل به خاک بسپارند؛ مثل قبلیها، ولی مردم و مخصوصا خانوادههای سربازان کشته شدهی اسرائیلی، در هرتسل تحصن کردند و اجازه دفنش را ندادند. آخرش هم آن اولین نخستوزیر اسرائیلیِ اسرائیل، در یک گورستان معمولی، مثل یک آدم معمولی دفن شد. حتی قبرش هیچ ویژگی خاصی نداشت که نشان بدهد او یک زمانی نخستوزیر اسرائیل بوده.
ادامه دارد...
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/9527
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به
😎
باشد که این قسمتهای خورشید نیمهشب، بادبزن جگرتان باشد😎