📍نکات بسیار جالبی درباره مبارزه خیابانی
📖بریده کتاب «وسوسهی انتقام» اثر لی چایلد📚
چیزی که مجموعه جک ریچر رو جذاب میکنه، بیان جزئیات مربوط به سلاح و مبارزه و... ست.
هرچند به علت هوسباز بودن وحشتناک و حال بهم زن شخصیت اصلی داستان، خوندنش رو به زیر ۱۸ سال توصیه نمیکنم 😐
مجموعه نزدیک ۲۰ جلده و هر جلد بزرگوار با یه نفر دوست میشه😑
آدم باش مرد! 😒
چطوری میتونی در آن واحد عاشق اینهمه خانم باشی؟
بعدم میگن خارجیا چشم و دل سیرن 🙄
#نقد_کتاب
http://eitaa.com/istadegi
سلام دوست عزیزم
ممنونم🌸
ببینید، درباره آغاز جهان، تئوری های مختلف و نظریه های مختلفی هست. اما شما اگر تصمیم گرفتید که علمی و با علم، این موضوع رو بررسی کنید که قابل اطمینانتر باشه، فقط باید از نظریههای علمی استفاده کنید نه تئوریها، چون نظریه یک پژوهش ثابتشده و تاییدشده از جهت علمی هستش ولی تئوریها صرفا نظرات افراده که ممکنه شامل مردم عوام هم که بشه که در نتیجه ریسک درست و غلط بودنش، پای خودتونه.
اگر تصمیم گرفتید علمی و با اتکا به نظریههای علمی، بدونید در این باره، باید بپذیرید که طبق تصاویر ماهوارهای و چیزی که دانشمندان این علم بهش دست پیدا کردن، اثبات شده که طبق آخرین پژوهشها(ممکنه پژوهش جدیدی بیاد و رد کنه که این خاصیت علمه که ثابت نیست) این اتفاق، کره زمین و دیگر سیارات رو تشکیل داده که قطعا بدون حکمت نبوده و اتفاقی نیست.
اما شما همچنان میتونید هر باوری که میخواید در این زمینه داشته باشید، من صرفا از منظر علمی گفتم🙏
#طناز
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
سلام دوست عزیزم ممنونم🌸 ببینید، درباره آغاز جهان، تئوری های مختلف و نظریه های مختلفی هست. اما شما اگ
افراد خداناباور معتقدن پیدایش جهان یک «اتفاق» بوده، یه انفجار مثل بیگبنگ.
اینه که مغایر با اسلامه؛ این که منشأ همه چیز رو صرفا «اتفاق» بدونیم.
ما نمیدونیم دقیقا چه اتفاقی افتاده، ولی حتی اگر پیدایش جهان نتیجه انفجار یه ذره بوده، این انفجار به خواست یک خالق و با اراده و حکمت الهی رخ داده؛
و اینه که ما رو از خداناباورها متمایز میکنه.
هرچند هنوز علم بشر برای فهمش خیلی ناقصه، و پیشرفتهای علمی به زودی این نظریه رو رد میکنن(همونطور که تا الان هم نظریاتی در ردش موجوده).
#فرات
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
#نمیخوام_بدونم
#قسمت_چهارم
[ کاش درباره درون زمین نمیدانستم ‼️]
بعد از اون سه قسمتی که چندین سال نوری از زمین فاصله گرفتیم و رفتیم تا صدر آسمون، میخوام توی این قسمت اقرار کنم که دونستن درباره درونیات زمین، حتی از فضای بیرونی زمین هم ندونستنیتره! من اگه پژوهشگر بودم، هیچوقت اجازه نمیدادم مردم بفهمن درون زمین، چهجوریه...
اینکه درون زمین عجب دنیای شگفتانگیزی داره! و خودش برای خودش یه کهکشان راه شیری به حساب میاد!
درون زمین، شباهت عجیبی به موقعیتش نسبت به کهکشان داره. در واقع درون و بیرونش انگار یکیان!
درون زمین لایهلایه هست و یک هسته داخلی مرکزی داره که همین موقعیت رو میتونیم نسبت به وضعیتش در فضا تصور کنیم که انگار لایهلایه از جو، خارج میشیم و طبق قسمتای قبلی، زمینمون و بقیه سیاراتِ دوست، برادر و همسایه، همه مون به دور خورشید میچرخیم و یه جورایی مرکزمون اونجاست(البته نه به صورت کلی، که بخوایم بگیم مرکز عالم خورشیده. چون خورشید خودش یه جزء از یک کلیت بزرگتری هست).
اینکه از عرش، یهو بریم به فرش و از دل اون همه فاصله بیایم کیلومترها پایین و ببینیم توی دل زمینمون چی گذر میکنه، کم از فضا نداره!
مطالعه درونیات زمین، بیشتر از قبل به من ثابت کرد که انگار جهانها در هم تنیده شدن، انگار هرچهقدر از زمین فاصله بگیری و دور بشی، بازم درون یه چیزی هستیم، بازم نمیتونیم مستقل بشیم، بازم نمیتونیم لبه جهان رو پیدا کنیم و در فضایی بیرون از جهان به جهان نگاه کنیم.
ما در این دنیا، بند بند وجودمون تنیده شده، نه این دنیای مادی و چیزی که با چشمامون و گوشامون درک میکنیم، ما با "زندگی" تنیده شدیم.
با جریان داشتن، با روان بودن، با هر چیزی که اثر و امضایی از تحرک داشته باشه.
ما مثل زمین، چه از کیلومترها فاصله تا فضا و چه از کیلومترها فاصله تا درونش و عمق زمین، عمیقیم... قابل تفکریم، عجیبیم، شگفت انگیزیم.
درون زمین، حرفای زیادی برای گفتن داره، به ما میگه که لایه اول زندگی خیلی سفت و سخته، سنگیه ولی ازش که عبور کنی و زمان بگذره و بیشتر که عمیق بشی، کمکم سنگها نرم میشن... کمکم دمای وجودت میره بالا و منعطف میشی در برابر زندگی.
"زندگی" واقعا زیباست بچهها، این جمله شعار نیست...
#طناز
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱 📖داستان #دایره معمایی، تریلر، جنایی ✍🏻ش. شیردشتزاده ⚠️این داستان کاملا
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱
📖داستان #دایره
معمایی، تریلر، جنایی
✍🏻ش. شیردشتزاده
⚠️این داستان کاملا غیرواقعی ست⚠️
قسمت سوم
***
هرچه جیغ میکشیدم کسی صدایم را نمیشنید و هرچه دست و پا میزدم کسی به دادم نمیرسید. درد نمیکشیدم؛ ولی حس میکردم زمینگیر شدهام. افتاده بودم روی زمین. جان نداشتم خودم را بلند کنم. فلج شده بودم. مقابلم فقط آتش بود؛ پرچمهای سیاه توی آتش میسوختند. همه جیغ میزدند. کسی که مقابلم افتاده بود تمام کرده بود. تمام لباسش غرق خون بود. تکان نمیخورد. برای همین بود که دیگر کسی کاریش نداشت؛ چون مرده بود.
از دوردست صدای امواج دریا را میشنیدم. یک نفر داشت تکبیر میگفت.
تمام قدرتم را جمع کردم. جیغ کشیدم و تکان خوردم. صدایم درنیامد.
صدای اذان انتظار اتاقم را برداشته بود. گوشیام داشت اذان میگفت. بدنم درد میکرد. انقدر به خودم پیچیده بودم که درد گرفته بود. داشتم میسوختم. تمام سر و صورت و موهایم خیس عرق بود. قلبم نزدیک بود از سینه بیرون بیفتد. به آرنجم تکیه دادم و کمی خودم را بالا کشیدم؛ ولی دستانم جان نداشتند. میلرزیدند و نمیتوانستند نگهم دارند. همین که نگاهم به بدنم افتاد و مطمئن شدم سالمم، قدرت دستانم تمام شد و دوباره توی تخت افتادم.
مؤذن داشت به پیامبری حضرت محمد(صلوات الله علیه و آله) شهادت میداد. کف دستانم را گذاشتم روی پیشانیام. به سقف اتاق خیره شدم و کمی فکر کردم. انقدر فکر کردم که یادم بیاید الان توی خانهام، سالمم و هیچ اتفاقی نیفتاده. انقدر فکر کردم که قلبم با مغزم هماهنگ شود و کمی آرامتر بزند. آنچه دیده بودم داشت محو میشد، داشت میان دریافتهای حسی واقعی تکهپاره میشد و با محاسبات منطقی زیر سوال میرفت.
خواب دیده بودم.
خوابی که امکان نداشت اتفاق بیفتد؛ قطعا اینجا و این زمان نه.
درست است که عین آنچه دیده بودم داشت محو میشد و مثل قبل شفاف و واضح نبود، ولی هول و اضطرابش هنوز قلبم را راحت نگذاشته بود. هنوز میلرزیدم. انگار صدای جیغ هنوز از دوردست به گوش میرسید.
یک نفس عمیق کشیدم و برای دلداری دادن به خودم، از حافظهام کمک گرفتم: تعبیر نداره... نه. تعبیر نداره. مامانجون میگفت اگه خون توی خواب ببینی خواب باطله... این خوابم تعبیر نداره... آره...
قلبم همچنان با تصاویر محو و هولانگیز خواب تند میتپید؛ ولی این یادآوری جانی به دستانم داد تا از جا بلند شوم. ناخودآگاه سرم برگشت به سمت راست و دیدم که جای حسین خالی ست. دهانم که برای صدا زدنش باز شده بود، بسته شد. در خودم جمع شدم و زمزمه کردم: پس نیومده خونه...
اذان رسیده بود به «حی علی الصلاۀ». به پاتختی تکیه کردم تا توانستم بلند شوم. صدای همهمهی خواب هنوز توی سرم بود. هنوز انگار فلج بودم. به دیوار تکیه کردم و کورمال کورمال از اتاق بیرون رفتم. وقتی به مبلها رسیدم، چشمانم به تاریکی عادت کرده بود. انتظار داشتم حسین روی مبل خوابیده باشد؛ معمولا اگر شب دیر میرسید و میدید من خوابم، توی هال میخوابید که بیدارم نکند. این بار اما کلا نبود. از آن شبهای پرکارش بود.
ادامه دارد...
⚠️کپی مورد رضایت نویسنده نیست⚠️
#محرم #مه_شکن
http://eitaa.com/istadegi
إنا لله و إنا إليه راجعون
{ مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِینَ رِجَالࣱ صَدَقُوا۟ مَا عَـٰهَدُوا۟ ٱللَّهَ عَلَیۡهِۖ فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ وَمِنۡهُم مَّن یَنتَظِرُۖ وَمَا بَدَّلُوا۟ تَبۡدِیلࣰا }
درخت تنومند اسلام با خون چنین رادمردانی آبیاری شده؛ سست و ضعیف نباید شد بلکه همهجانبه از اسلام و مقدسات دفاع باید کرد.
شهید اسماعیل هنیه عمر خود را در دفاع از مسجدالاقصی گذراند.
شهادتش مبارک و راهش مستدام باد.
هدایت شده از KHAMENEI.IR
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️لحظاتی از آخرین دیدار روز گذشته (سهشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳) شهید اسماعیل هنیه با رهبر انقلاب اسلامی
💻 Farsi.Khamenei.ir
زمان:
حجم:
1M
🇵🇸🌱
هنیئاً!
قد فزتم بجنان الله...
شهادت مبارکت باشه آقای اسماعیل هنیه!
شرمنده که حق میزبانی رو به جا نیاوردیم...💔
#اسماعیل_هنیه #غزه
http://eitaa.com/istadegi