eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
765 ویدیو
86 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 چه شوری در رسول خدا (ص) هست که یکی را از شیطان بگیرد!؟ 🎙 استاد علی صفایی حائری پ.ن: فداتون بشم آقا که ما رو از خودمونم بیشتر دوست دارید... بابی انت و امی یا رسول الله...💚 مبارک!
HamedZamaniHamed Zamani - Delaram.mp3
زمان: حجم: 15.5M
✨🌱 صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید... علیه السلام مبارک! http://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱 📖داستان #دایره معمایی، تریلر، جنایی ✍🏻ش. شیردشت‌زاده ⚠️این داستان کاملا
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱 📖داستان معمایی، تریلر، جنایی ✍🏻ش. شیردشت‌زاده ⚠️این داستان کاملا غیرواقعی ست⚠️ قسمت 50 و باز هم جیب‌هایش را گشت. مامور زن به در اتاق چسبید و خیره ماند به پرستار. پرستار دستش را از جیبش بیرون کشید. چند لحظه به مرد خیره شد؛ با آرامش تمام و بعد، ناگاه ترالی را به سمت مامور هل داد و پا گذاشت به فرار. مامور چند صدم ثانیه سر جایش ایستاد و زود به خودش آمد. دنبال پرستار قلابی دوید و گفت: ایست! ایست! دو نیروی خدماتی‌ای که داشتند آرام راه می‌رفتند، حالا هاج و واج سر جایشان ایستاده بودند. پرستار قلابی تنه‌ای به آن دونفر زد، کوباندشان به دیوار و زمینشان زد. بعد هم راهرو را دور زد و در راه‌پله اضطراری را باز کرد. مامور دنبالش در راه‌پله اضطراری دوید و محو شد. مامور زن سر جایش ایستاده بود، همچنان به در چسبیده بود و دستش نزدیک سلاحش بود. دو نیروی خدماتی روی زمین افتاده بودند و آه و ناله می‌کردند. از هردو سنی گذشته بود، شاید چهل، پنجاه سال. به سختی خودشان را از زمین جدا می‌کردند و لباسشان را می‌تکاندند. مامور زن چند بار پا کشید که برود سمت‌شان و کمک‌شان کند؛ ولی نرفت. توی ذهنش دستور مافوق را مرور می‌کرد که هرچه شد از در اتاق تکان نخورد. آسیبِ دوتا نیروی خدماتی هم آنقدرها جدی به نظر نمی‌آمد که لازم باشد مامور برود کمکشان کند. اگر زن آن لحظه می‌توانست صدایم را بشنود، می‌شنید که داشتم با تمام وجود با دست و جیغ تشویقش می‌کردم. یک نگاه زن به دوتا نیروی خدماتی بود و یک نگاهش به انتهای راهرو، در انتظار مامور مرد. به نظرش رسید نیروهای خدماتی بیش از آنچه لازم است دارند برای برخاستن به خودشان می‌پیچند و معطل می‌کنند. نگاهش روی آن‌ها متمرکز شد. دوتا زن میانسال بودند؛ اما یکی پیرتر و شکسته‌تر از دیگری به نظر می‌رسید. زن احساس کرد هردوی آن‌ها دارند زیرچشمی نگاهش می‌کنند. می‌توانست اینطور فکر کند که شاید انتظار کمک دارند؛ ولی خوشبختانه چنین فکری نکرد. آموخته بود که در چنین موقعیتی، هیچ چیز را نباید ساده گرفت و برای همین، اشتباهی که گاه از نگهبان‌ها سر می‌زند، از او سر نزد. محکم سر جایش ایستاد و تسلیم دلسوزی‌اش نشد. ناگاه یک فکر ترسناک، مثل ابرهای سیاه باران‌زا سرش را پر کرد: نکند عمداً کاری کرده بودند که مامور مرد برود و او تنها شود؟ اگر حدسش درست بود، زورش به دونفر می‌رسید؟ کسی در راهرو نبود. مامور زن تنها بود و آن نیروهای خدماتی دونفر بودند. دست زن به سوی غلاف سلاحش رفت و آن را لمس کرد. *** ادامه دارد... 🔗قسمت اول داستان: https://eitaa.com/istadegi/12546 ⚠️کپی مورد رضایت نویسنده نیست⚠️ http://eitaa.com/istadegi
عیدی باشه طلب‌تون...✨🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اعمال روز هفدهم ربیع‌الأول: 🌸در این روز اعمالی آورده شده : 1⃣ غسل؛به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل 2⃣ روزه؛که براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمّه معصومین علیهم‌السلام آمده است: 👈 کسى که این روز را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یکسال را مقرّر مى فرماید. 3⃣ دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال کردن مؤمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن. 4⃣ زیارت رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌وآله از دور و نزدیک؛ در روایتى از آن حضرت آمده است: 👈 هر کس بعد از وفات من، قبرم را زیارت کند مانند کسى است که به هنگام حیاتم به سوى من هجرت کرده باشد، اگر نمى توانید مرا از نزدیک زیارت کنید، از همان راه دور به سوى من سلام بفرستید (که به من مى رسد). 5⃣ زیارت امیر مؤمنان، على علیه‌السلام نیز در این روز مستحب است با همان زیارتى که امام صادق علیه‌السلام در چنین روزى کنار ضریح شریف آن حضرت علیه‌السلام وى را زیارت کرد. 6⃣ بجـا آوردن دو رکعت نماز که در هر رکعت آن یک بار سوره فاتحه و ده بار سوره قدر و ده بار سوره اخلاص خوانده می‌شود. 📚 المراقبات، مفاتیح الجنان http://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام طناز باید بیاد بگه برامون
سلام اولین شروعم ۱۶ سالگی بود. سعی می‌کنم به نوشتن روزانه حداقل یک صفحه مقید باشم، ولی گاهی شرایطش رو ندارم، گاهی هم بیشتر از این می‌نویسم. و البته خوندن رمان بسیار تشویقم میکنه به نوشتن. برای مجاهد بودن چه توی خونه چه هرجایی، کافیه همه تلاش‌های آدم در جهت الهی و برای رضای خدا باشه.
من هنوز به دنیا نیومدم😅 امروز ظهر به دنیا میام🙄
ممنونم از محبت‌تون توی این روز برام دعای عاقبت بخیری کنید☺️ آره هرکس می‌فهمه روز بازگشایی مدارس به دنیا اومدم اینطوری نگاهم می‌کنه: 😐😒 شما که دو قسمت هم برای تولد پیامبر و امام صادق علیهما السلام طلبکارید، می‌فرستم ان‌شاءالله.
امام خمینی هم یکم مهر ۱۲۸۱ به دنیا اومدن😎 ممنونم از لطف تون🌷 دعام کنید