eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
766 ویدیو
87 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
خیلی خوبین شما😅 نه متاسفانه سراغ ندارم
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
سلام. بله شبهه پرتکراریه. از وظیفه شرعی و انسانی برای کمک به همنوع مسلمان که بگذریم، با یه حساب عقلی
پیرو این بحث، یادتون باشه حمله موشکی پریشب ایران، اول از همه بخاطر حفظ امنیت خود ایران بود. بحث انتقام و کمک به حزب‌الله و غزه رو هم بذاریم کنار، مسئله اصلی این بود که اسرائیل در خاک ما اومده عملیات تروریستی انجام داده، امنیت و تمامیت ارضی ما رو زیر سوال برده! اگه ما هیچ واکنشی به این کارش نشون ندیم قطعا بازهم این کار رو تکرار می‌کنه، قطعا بازهم داخل مرزهای ما غلط اضافه می‌کنه و حتی بهمون حمله می‌کنه. پس ما بااااید حمله موشکی می‌کردیم؛ درسته که هزینه سنگینی داشت ولی قطعا هزینه موشک‌ها دربرابر جان و مال مردم ایران چیزی نیست، ارزش داره حکومت اینطوری خرج کنه تا جون مردم به خطر نیفته. یادتون باشه اینو همه‌جا بگید که مسئله اصلی امنیت مردم ایران و تمامیت ارضی ایران بود، ما برای خودمون خرج کردیم درواقع. و برعکس تصور عامه مردم، حمله موشکی ایران باعث جنگ نمی‌شه. همون‌طور که حمله قبلی نشد. چرا؟ چون وقتی ببینه هرکاری بکنه جوابشو می‌گیره، دیگه می‌شینه سر جاش! ولی وقتی ببینه هر غلطی بکنه ما هیچی نمی‌گیم، هی بدتر و بدتر می‌کنه. دقیقا این حمله موشکی بود که سایه جنگ رو از سر ایران برداشت. شاید بعضی از مردم هم بگن امنیت به چه درد می‌خوره وقتی وضع اقتصادی اینطوریه؟ ببینید، حفظ امنیت مردم به عهده نیروهای مسلحه و کنترل شرایط اقتصادی به عهده مسئولین اقتصادی در نهادهای دیگه. نیروهای مسلح وظیفه خودشونو درباره حفظ امنیت دارن انجام میدن، ولی اون مسئولی که وظیفه‌ش امور اقتصادیه کارشو درست انجام نمیده. آیا باید بگیم خب حالا که اینطوره نیروهای مسلح هم وظیفه‌شونو رها کنند؟ این منطقیه؟ معلومه که نه! باید از نیروهای مسلح تشکر کنیم که دارن کار خودشون رو درست انجام میدن، و بریم از مسئولی که درست کارشو انجام نمی‌ده مطالبه کنیم! نه این که بخوایم کاسه کوزه همه‌چیز رو سر نیروهای نظامی بشکنیم!! پس یادتون باشه، هرکس گفت چرا پول خرج فلسطین و لبنان می‌کنن، بگید در واقع این پول خرج من و شما و امنیت ما شده. به نیروهای نظامی اعتماد داشته باشید و براشون دعا کنید. دعا برای سلامتی رهبری هم یادتون نره🌷
هدایت شده از ربط عاشقی 🇵🇸🇮🇷
🔰 کاروان مردمی لبیک به رهبر معظم انقلاب اسلامی ✅ «حرکت خودجوش مردم اصفهان برای شرکت در نماز جمعه تهران به امامت حضرت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی) 🔹زمان شروع ثبت‌نام: پنج‌شنبه ۱۲مهر، از ساعت ۲۰ تا تکمیل ثبت‌نام 🔹مکان ثبت‌نام: مصلای امام خمینی (ره) اصفهان (مصلای نماز جمعه) 🔺زمان حرکت: ساعت ۲۲ 🔸هزینه رفت‌وبرگشت: ۳۱۳صلوات 🔸کارت ملی همراه داشته باشید. 🔸مهر نماز، چفیه و پیشانی بند همراه داشته باشید. جبهه مردمی مقاومت اصفهان @rabteasheghi
فردا هرکس که می‌تونه نمازجمعه تهران رو بره، نذارید رهبرمون تنها بمونن، هرکس می‌تونه حتماً حتماً بره، نیت کنید به نیابت از یه شهید، به نیابت از یه بانوی شهید...
ماجرای یک بوسه! اولین جلسه کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه بود. پس از سخنرانی، هنگامی که آقا در حال عبور از سالن کنفرانس بود، سیدحسن نصرالله، خودش را به آقا رساند و دست ایشان را بوسید. برایم کمی تأمل برانگیز بود. یک روز بعد که به دیدار سیدحسن نصرالله رفتم، قضیه را پرسیدم. سیدحسن گفت: امسال رسانه‌های جهانی مرا به عنوان "مرد سال" نامیده‌‌اند و در کشورهای عربی نیز عنوان "موفق‌ترین رهبر جهان عرب" را به من داده‌اند. دیروز چون مراسم به طور مستقیم در جهان پخش می‌شد، مناسب دیدم به همه بگویم که من "سرباز" رهبر انقلابم! 🌱🌱🌱 کاش خدا به ما هم جایگاه و آبرویی بده که برای حضرت آقا خرجش کنیم...💚 کاش بجای این که از آقا برای خودمون خرج کنیم، خودمون رو خرج آقا کنیم، آبرومون رو براشون بذاریم وسط... 🌱کاش خدا توفیق بده نماز جمعه فردا رو بریم یا دیگران رو تشویق کنیم برن، پسر حضرت زهرا رو تنها نذاریم... الان مهم‌ترین کار همینه. http://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امروز صدقه برای سلامتی رهبری رو فراموش نکنید...
بله منم نگران بودم، ولی ایمان مردم و ولایت‌مداری مردم، نه تنها امروز رو زیبا کرد که ایران عزیزمون رو بیمه کرد. خدا تا وقتی با ماست که اینطوری محکم پای ولایت بایستیم. دم همه کسانی که رفتن گرم. دم رهبرم گرم که واقعی‌ترین وایرانی‌ترین مرد تاریخه... خدا نگهش داره برای ایران💚🇮🇷
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱 📖داستان #دایره معمایی، تریلر، جنایی ✍🏻ش. شیردشت‌زاده ⚠️این داستان کاملا
🌱بسم الله الرحمن الرحیم🌱 📖داستان معمایی، تریلر، جنایی ✍🏻ش. شیردشت‌زاده ⚠️این داستان کاملا غیرواقعی ست⚠️ قسمت ۵۷ -چطور پیدات کردن؟ قبلا ندیده بودی‌شون؟ -نه والا. اولین بارم بود ریخت نحسشونو می‌دیدم. -چرا اومدن سراغ تو؟ -نمی‌دونم آقا. بدبختم دیگه. هزار رقم بدبختی داشتم، اینم روش. توی دلم گفتم خودت خودت را بدبخت کردی و این که آمدند سراغت هم برای این بود که می‌دانستند هم احمقی هم دنبال خلاف و دردسر و پول مفت می‌گردی. کمیل پرسید: چهره‌شونو یادته؟ می‌تونی برامون چهره‌نگاری کنی؟ همراه حسام روی میز ویبره رفت. قبل از این که حسام ببیندش، من دیدم چه کسی بود: پدرزن. چشم خود حسام که به شماره افتاد، آهی از سر کلافگی کشید و گوشی را از روی میز برداشت. آن را جواب داد و چند قدم فاصله گرفت تا من صدای «بله حاج آقا؟» و «چشم حاج آقا» گفتنش مزاحمم نشود. میان گفت‌وگویش، کلماتی چون محضر و مشاوره و دادگاه را می‌شنیدم و دلم برایش می‌سوخت. *** با این که ماسک زده بودم، داشتم از بوی گند جنازه‌ها خفه می‌شدم و با خودم فکر می‌کردم امشب که شب هشتم محرم است و شب حضرت علی‌اکبر، من آمده‌ام بالای سر دو جنازه متعفن. حسام سرپا نشسته بود و صورتش را تا جای ممکن به جنازه‌ها نزدیک کرده بود. نور گوشی‌اش را روشن کرده بود و روی زوایای مختلف جنازه‌ها می‌انداخت. بدون ماسک بالای سر جنازه‌ها نشسته بود؛ ولی انگار کلا حس بویایی‌اش تعطیل بود و اعصاب بویایی را قرض داده بود به بینایی. کمیل هم که اگر کارد می‌زدی خونش درنمی‌آمد، مثل مجسمه بالای سر جنازه‌ها ایستاده بود، منتظر توضیحات حسام که هرچند پزشک نبود، برای خودش یک پا متخصص پزشکی قانونی بود. دوتا جنازه بودند؛ توی یکی از خرابه‌های معتادنشین اطراف شهر. پلیس پیداشان کرده بود و چون از قبل چهره آن دو عامل حمله به متهم را به پلیس داده بودیم، به ما اطلاع داده بودند. یکی‌شان زن بود و دیگری مرد. زن همان زهره بود به گمانم. -زنه رو غافلگیر کرده. از فاصله نزدیک زده‌ش. ببین. حسام به شقیقه‌ی غرق در خون زن اشاره کرد و ادامه داد: وقتی از نزدیک شلیک کنی زخم گلوله اینطوریه. سوراخی که گلوله توی سر زن ایجاد کرده بود میان موهای خون‌آلودش گم شده بود. خون میان موها خشکیده بود و تارهای مو را به سرش چسبانده بود؛ موهای قهوه‌ایِ کوتاه. شالش دور شانه‌اش افتاده بود و قطرات خون روی آن شتک زده بود. چشمان زن هنوز باز بودند و دهانش نیمه‌باز. انگار خواسته جیغ بکشد و نتوانسته. آن سوی سرش، سوراخ خروجی گلوله پیدا بود. جمجمه را شکافته بود و شکانده بود و بیرون زده بود، همراه تکه‌هایی از مغز که حالا رنگ صورتی‌شان تیره و کدر شده بود و بوی گوشت فاسد می‌داد. پرسیدم: نزدیک یعنی چقدر؟ -حدود سی، چهل سانت. ادامه دارد... 🔗قسمت اول داستان: https://eitaa.com/istadegi/12546 ⚠️کپی مورد رضایت نویسنده نیست⚠️ http://eitaa.com/istadegi