«برساخت» یکی از مفاهیم کلیدی جامعهشناسی، مخصوصا جامعهشناسی علمه.
برساختگرایی میگه ما جهان عینی رو مشاهده میکنیم و بعد توی ذهن خودمون واقعیت رو میسازیم.
مثلا بطلمیوس غروب خورشید رو میبینه و با پیشفرض اینکه زمین صافه، میگه: خورشید دور زمین چرخید و غروب کرد.
کپرنیک هم غروب خورشید رو میبینه و با این پیشفرض که زمین گرده، میگه: زمین چرخید و خورشید غروب کرد.
هردو یه چیز رو دیدن ولی برساخت متفاوت داشتن.
برساختگرایی در حالت افراطی، میگه هیییچ واقعیتی وجود نداره مگر اینکه تحت تأثیر ذهن انسان باشه.
یعنی به تعداد آدما برداشت مختلف از واقعیت داریم😵💫
خب اگه اینطوری فکر کنیم که سنگ رو سنگ بند نمیشه😅
بعضی از برساختگراهای افراطی تهش به این نتیجه رسیدن که علم کلا فرقی با افسانهها و قصهها نداره و مزخرفاته😂
برساختگرایی معتدل میگه که ما میدونیم قضاوتهای ما متاثر از شرایط اجتماعی و پیشفرضهان، ولی سعی میکنیم این عوامل رو بشناسیم تا به حقیقت نزدیک بشیم.
نکته جالبش اینه که جامعهشناسی علم میگه: من حتی میدونم که خودمم تحت تأثیر شرایط اجتماعی شکل گرفتم و نظریاتم هم از همین چیزا متاثره😅
ولی خب چه کنیم، جبر اجتماعیه😶
#جامعه_شناسی
خب دیگه من برم بخوابم😶
و شمام درباره حرفای امشب فکر کنید(کللللییی بحث و جدل فلسفی و جامعهشناختی پشت این حرفاست)
هدایت شده از تأملات
24.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
[ روزِ بینشــان ]
در تقویم شیعه،
روز نهم ربیع، [سکوت] است.
هیچ نشانی از [عید] ندارد.
نه غدیری در آن تکرار شد،
نه قتلی به وقوع پیوست.
عنتحقیقِِ هر چه روایت کردند،
از [علویانشام] و [نُصیریه] بود؛
نه از سینههای راستین
یاران اهلبیت علیهمالسلام
شاید برای برخی تلخ باشد
ولی واقعیت این است و باید گفت:
این روز، نه [تاجگذاری] است،
نه [عیدبیعت] و نه جشنِ دیگری.
روز نهم ربیع، در حقیقت،
هیچ [مناسبتی] ندارد.
#نهــمربیـعالأول
#اللهمالعــنالجـبتوالطاغوت
🔆 Ta_Mokhbet
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
. [ روزِ بینشــان ] در تقویم شیعه، روز نهم ربیع، [سکوت] است. هیچ نشانی از [عید] ندارد. نه غدیری
این صحبتهای شهید بهشتی درباره نهم ربیع خیلی جای فکر داره.
و البته خیلی حرف دارم درباره مناسبتهای امروز...
اولیش این که: روایت «رفع القلم» کاملا جعلی و ساختگیه.
و هرکاری که باعث تفرقه بین شیعه و سنی بشه، شرعا حرامه!
دوم این که:
بعضیا امروز رو میگن روز تاجگذاری امام زمان.
این تعبیر هم تعبیر اشتباهیه.
حتی فکر میکنم یه جورایی توهین به مقام امامته.
(فکر کنم اینو قبلا گفتم، ولی بازم میگم)
تاجگذاری یعنی چی؟
یعنی یکی دونستن «امام» و «شاه».
امام شاه نیست!
و اصلا قرار نیست که پادشاهی بکنه!
چرا؟
چون اساس «پادشاهی» بر قلدری و زور بنا شده.
پادشاهی یعنی حاکمیت هوای نفس یک شخص بر دیگران.
امامت اینطور نیست.
مبنای حکومت امام، قلدری نیست، بلکه انتخاب الهی امام هست.
امامت یعنی حاکمیت حرف خدا بر مردم.
شاه به حکومت میرسه چون زورش رسیده،
امام به حکومت میرسه چون خدا انتخابش کرده و انتخاب خدا هم بر مبنای شایستگی و صلاحیت(عصمت) بوده.
پس لطفاً تعبیر تاجگذاری رو به کار نبرید؛
و بیاید توی سالگرد #اغاز_ولایت_امام_زمان ارواحنا فداه، مقام امامت رو بیشتر بشناسیم.
سوم اینکه:
امروز رو بعضیها میگن عیدالزهرا،
و جشن میگیرن برای این که قاتل حضرت زهرا کشته شده.
و میگن هر شادیای ما میکنیم برای خوشحالی حضرت زهراست!
خب عزیزان،
اگه قاتل حضرت زهرا یه نفر بود و قصاص شد رفت، دیگه چرا ما هنوز منتظر منتقم ایشون هستیم؟
چرا انقدر سطحی به قضیه نگاه میکنیم؟
واقعا شادی حضرت زهرا به اینه که ما توی این روز جشن بگیریم و دست بزنیم و برقصیم و...؟
ما غم حضرت زهرا رو شناختیم که شادی ایشون رو بشناسیم؟
به این فکر کردیم که چرا حضرت زهرا بعد از شهادت پیامبر، هر روز گریه میکردن؟
علتش غم از دست دادن پدر و این مسائل خانوادگی نبود.
من فکر میکنم علتش مهجور بودن ولایت بود.
تنهایی امام بود.
علتش ضعف فکری جامعه و امامنشناسی مردم بود.
و فکر میکنم چیزی که الان حقیقتا حضرت زهرا رو خوشحال میکنه،
جشن و پایکوبی برای مردن قاتلشون نیست؛
بلکه رسیدن حکومت به امامه که ایشون رو خوشحال میکنه.
ظهور ایشون رو خوشحال میکنه.
پس اگه واقعا دنبال شادی حضرت زهراییم،
باید موانع ظهور رو رفع کنیم،
باید برای قوی شدن شیعه تلاش کنیم؛
توی هر زمینهای:
فکری و فرهنگی،
اقتصادی،
سیاسی،
علمی...
هرکس هرجایی که میتونه.
هرجوری که از دستش برمیاد.
اگه شیعه قوی بشه،
اگه موانع ظهور رفع بشه،
اگه ظهور اتفاق بیفته،
اون روز روز شادی واقعی حضرت زهراست!
مقدمه با شروع داستان فرق داره.
بله شروع داستان خیلی مهمه، خیلی خیلی مهمه!
ولی اسمش مقدمه نیست.
مقدمه حرفهاییه که شمای نویسنده قبل از شروع داستان لازم میدونید به مخاطب بگید، که خیلی داستانها هم نیاز به مقدمه ندارن.
کتاب «طرح و ساختار رمان» رو بخونید کمکتون میکنه. یه فصلش مفصل به این پرداخته که چطور داستان رو شروع کنید.
ضمناً فاصلهگذاری بین کلمات و هکسره رو هم رعایت کنید. قبل از هر چیزی، نویسنده باید به قواعد نوشتن پایبند باشه!
سلام
بله قطعا.
البته درباره خوابگاه رفتن و شهر دیگه شک دارم... کلا ترجیح قطعی خودم و خانواده این بود که شهر دیگه نرم،
البته شاید اگه توی محل زندگیم دانشگاه خوب نبود قضیه فرق میکرد.
اگه واقعا توی محل زندگیم دانشگاه معتبر دولتی نبود، آره میرفتم یه دانشگاه معتبر.
این به نگاه خودتون بستگی داره.
اگه میخواید برید دانشگاه که یه لیسانس بگیرید و بگید من دانشگاه رفتم، میتونید هر دانشگاهی و هر رشتهای برید و مهم نیست. هرچند من توصیه میکنم اگه نگاهتون اینه اصلا دانشگاه نرید که بودجه کشور و پول خودتون و وقتتون حروم نشه.
ولی اگه واقعا دنبال علم هستید، رشتهای رو برید که واقعا دوست دارید و دانشگاهی که واقعا معتبره. حتی به قیمت رفتن به شهر غریب.
سلام
اون سخنرانی که این حرف رو زده، تا حدودی اشتباه گفته!
بله علوم دینی خیلی مهمن، و واقعا یاد گرفتنشون برای هرکسی تا حدی حیاتیه،
ولی علم فقط علوم دینی نیست.
روایت داریم که طوری در دنیا کار کن که انگار قراره تا ابد زندگی کنی و طوری برای آخرتت کار کن که انگار قراره فردا بمیری.
پس تلاش برای دنیا هم مهمه.
خدا دوست داره که ما زمینش رو آباد کنیم، بشناسیم، ازش استفاده کنیم.
پس علوم طبیعی هم لازمند.
ضمن اینکه خود ائمه هم به پزشک مراجعه میکردند، نمیگفتند این کار دخالت توی کار خداست!
این نگاه که علوم طبیعی دخالت توی کار خداست و لازم نیست و علم فقط علم دینه، همون نگاه اخباری هست که سالها جوامع مسلمان رو بدبخت نگه داشت و مستعمره کرد و هنوزم آثارش رو میبینیم.
تسلیم این نگاه نشید.
ما الان به جهاد علمی نیاز داریم.
باااااید قوی بشیم.