هدایت شده از یادداشتهای یک دانشجو 🇮🇷
آقای انقلاب اسلامی!
میدانی امسال که 47سالگیت تمام شد و وارد 48سال شدی یعنی من 24سال تو را درک کردهام که اگر ضرب در دو شوم میشوم تو!
دقیقا من نیمی از تو هستم هرچه تو سنت زیاد شود تقریبا من نیمی از سنت هستم، اما تو تمام سن من هستی تمام تمامش.
من در آغوش تو متولد شدم، بزرگ شدم و قد کشیدم تو تمام منی یعنی من حالا دختری هستم با افکاری اسلامی و آرمانی انقلابی.حالا من نه تنها افکارم بلکه گوشت و استخوانم هم انقلابیست.
تو برایم اسطورههای بزرگی آفریدی که بعید بدانم زمین و زمان بتواند دیگر مثل آنها را بیافریند. افرادی چون حضرت امام(ره) که همیشه چهرهاش چون پدر بزرگی دلنشین بوده است برایم یا هم رهبر انقلاب که جانم قبل از تو فدای اوست همیشه برایم پدر بوده.
آقای انقلاب اسلامی!
از نگاه من تو الان ابرقدرت جهانی، دیگران را نمیدانم چه فکر میکنند اما تو برای من بزرگتر از مرزهایی، حالا تو یک فرهنگی در جای جای این جهان هستی حتی در قلب کشور دشمنت آمریکا و این را مدیون افرادی هستی که با جانشان در راه اسلام و انقلاب شهید شده و تو را رنگین و مستحکم کردهاند.
سخن با تو زیاد است و مرور خاطره بسیار اما باید یک چیز را برایت شفاف کنم.
همان طور که 24 سال مرا در آغوش امنت حفظ کردی بازهم حفظ کن تا چندین سال آینده تا زمانی که دنیا زیر و رو شود، مرا در آغوش خودت حفظ کن قول میدهم روزگاری من هم با خونم تو را مستحکم کنم.
سایه ات مستدام!
۲۲بهمن ماه ۱۴٠۴
✍🏻محدثه صدرزاده
#دهه_فجر
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
من به نیابت از آقا به راهپیمایی رفتم... 🌱 چون ایشون قلبشون در میان جمعیته و نمی تونن بیان
من به نیابت از شهیده راضیه کشاورز و ریحانه سادات ساداتی به راهپیمایی رفتم✌️🏻🇮🇷
در پیچ و خم عشق، همیشه سفری هست...
خونِ دل و ردّ قدم رهگذری هست...
#سرزمین_نور ۴
سفرنامه #سرزمین_نور ۴، از همین الان شروع میشه؛
اونم درحالی که زمان حرکت کاروان راهیان نور دانشجویی دانشگاه اصفهان، فرداست.
از الان شروع میشه؛
چون حرفهای زیادی توی ذهنمه که نمیدونم چطور بهشون نظم بدم و چطور بیان کنم...
پس این سفر درونی از الان شروع میشه؛
و آروم آروم حرفهایی که توی ذهنم هست رو میگم...
اولین چیز درباره سفرنامه #سرزمین_نور ۴، اینه که این یه سفر درونیه؛
سفری که چند روزه آغازش کردم.
و در واقع باید بدونید که ما امسال راهیان نور نمیریم.
منظورم از ما، من و دوستم زهرا(اروند) هست که سه ساله همسفر راهیان نور هستیم.
چرا؟
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
ما هم البته ثبتنام کردیم؛ و البته اولویت با کسانی بود که یا نرفته بودن یا یه بار رفته بودن. و البته
قلب ما برای دوکوهه و یادمان حسن باقری و فکه میتپید؛
ولی شرایط ثبتنام طوری بود که ماهایی که چندبار رفته بودیم، ثبتناممون قطعی نشه و اولویت با عزیزان نرفته یا یکبار رفته باشه.
و اگه جا برای ما بود، ما هم بریم.
خب این تا حدی عادلانه ست.
و ما تا همین پریشب، برای رسیدن پیام قطعی شدن ثبتنام بالبال زدیم.
(البته من بخاطر پایاننامه و درسم، الان شرایطی دارم که نمیتونم برم؛ ولی اون موقع فکر میکردم میتونم برم)
#سرزمین_نور ۴
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
قلب ما برای دوکوهه و یادمان حسن باقری و فکه میتپید؛ ولی شرایط ثبتنام طوری بود که ماهایی که چندبار
سفر درونی من از همینجا شروع شد.
از اونجایی که به ذهنمون رسید از پارتیبازی و روابط استفاده کنیم تا خودمون رو توی اردو جا بدیم.
به هرحال شاید از جهاتی حق آب و گل داشتیم.
شاید از جهاتی خودمون رو محق میدونستیم حتی،
چون سالهای قبل برای این اردو زحمت کشیده بودیم.
به هرحال ما ما بودیم و بقیه ما نبودن!
و به هرحال ما فرق داشتیم!
این فکرایی بود که اول توی ذهن من اومد.
اینکه هرکس نره، به هرحال ما باید بریم!😏
به هرحال یه صندلی باید توی اتوبوس برای ما رزرو شده باشه از قبل😌
#سرزمین_نور ۴
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
سفر درونی من از همینجا شروع شد. از اونجایی که به ذهنمون رسید از پارتیبازی و روابط استفاده کنیم تا خ
میدونید یاد چی افتادم؟
چند سال پیش، توی دولت روحانی، بحث درباره مدیران نجومیبگیر داغ شده بود؛
مخصوصا یکی از این نجومیبگیرها که از همه بیشتر گرفته بود و از رانتش برای استخدام دخترش هم استفاده کرده بود.
بعد یکی از اعضای خانواده اون مدیر، مصاحبه کرده بود و گفته بود: ما سهم خودمون رو از سفره انقلاب برداشتیم!
و اشاره کرده بود که خیلی برای انقلاب زحمت کشیدن و الان حق دارن بیشتر سهم داشته باشن!
بعدش یادم اومد که چند وقت پیش، توی دانشگاه یه دورهمی ناهار داشتیم که توش یکی از کارمندهای دانشگاه هم بود. این بنده خدا شروع کرد گفت که تو این حکومت همه دزدن و همه فاسدن و...،
بهش گفتم شما به عنوان کارمند دولت، الان مرخصی گرفتی اومدی اینجا یا بخاطر شرکت توی دورهمی دوستانه (در ساعت اداری) هم از بیتالمال حقوق میگیری؟؟ این اسمش فساد اداری نیست؟
گفت خب من خیلی بیشتر از حقوقم برای اینا کار کردم! خیلی حق منو خوردن!!
گفتم خب اون کسی که اختلاس کرده هم احتمالا برای خودش چنین دلیلی آورده. شاید واقعا هم همینطور بوده باشه!!!
بعد به خودم اومدم و دیدم منم دارم برای خودم دلیل میارم تا پارتیبازی کنم!
دیدم استدلالهایی که اون بنده خداها برای اشتباهشون میاوردن داره به نظر خودم برای خودم منطقی میاد!
دیدم شبیه آدمایی شدم که از کارشون متنفرم!
دیدم منم دارم از سفره انقلاب سهم بیشتر میخوام!
میدونید،
تا وقتی این پدیده رو از بیرون نگاه میکنی، بد بودنش به نظرت خیلی واضحه.
ولی وقتی خودت توی موقعیتی قرار میگیری که بتونی پارتیبازی کنی - یا کارهای مشابهش - یهو کلی استدلال منطقی برات ردیف میشن که وجدانت رو قانع کنن کارت اشکالی نداره!
نمیدونم شیطانه یا هوای نفس، شایدم هردوش، ولی بد کوفتیه!!!
ادامه دارد...
#سرزمین_نور ۴