شاید هرجای دیگه دنیا بود مردم فرار میکردن،جیغ میزدن اما مردم ما تازه نفسشون گرم شد و از گلستان اومدن بیرون تا شعار بدن! 💪🏻
خدایی مردم عجیب و با ایمان و نترسی داریم.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
بسم الله قاصم الجبارین ✌️🇮🇷 #روایت_فتح ✍️ش. شیردشتزاده روز دوم و سوم جنگ، ساعت ۸ شب شب اول فقط
بسم الله قاصم الجبارین
✌️🇮🇷 #روایت_فتح
✍️ش. شیردشتزاده
روز سوم جنگ، ساعت ۹ صبح
صبح با صدای لرزیدن زمین و شیشهها بیدار شدیم. پشت سر هم میلرزید. نمیدونستیم کجا رو میزنه، ولی با خودمون گفتیم یه وقت ما بعدی باشیم.
پردهها رو بستم که اگه شیشهها با موج انفجار شکست خرده شیشه کمتر بپاشه بهمون. البته مطمئن نبودم که خیلی جواب بده. ممکن بود شدتش در حدی باشه که خرده شیشهها پرده رو سوراخ کنه. پردههای جهیزیهم. پردههایی که همین شش ماه پیش، با مامانم و خالهم کلی گشته بودیم و وسواس به خرج داده بودیم تا انتخاب کنیم، تا رنگشون با مبلها ست باشه... و چقدر ذوقشونو کرده بودیم. حالا ممکن بود نابود بشن. ممکن بود همه جهیزیهم نابود بشه.
درها رو باز گذاشتیم که موج انفجار رد بشه و خیلی آسیب نزنه. تابلوها رو آوردیم پایین. آینه و شمعدون قشنگم رو جمع کردیم. البته میدونستم بازم چیزای زیادی برای آسیب دیدن وجود داره. تلاش مذبوحانهای بود.
لباس بیرون پوشیدم. با خودم گفتم یه وقت خواستیم سریع فرار کنیم. حتی وقتی صدای انفجارها قطع شد هم میترسیدم لباسمو عوض کنم. هی با خودم فکر میکردم اگه لازم بشه سریع فرار کنم و برم، چی میتونم با خودم بردارم؟ خیلی چیزها اینجا برام عزیز بود. به هرحال تازهعروسه و جهیزیهش. و تا قبلش متوجه این نبودم که چقدر اینا برام مهم بوده.
اولین چیزی که برداشتم گوشوارههایی بود که بابام چند سال پیش برای روز دختر بهم هدیه داده بود. طلا نبود، ولی بابا خودش تنهایی رفته بود اونو همراه یه گل سر از یه مغازه آرایشیفروشی خریده بود. خیلی دوستشون داشتم.
بعد دیدم خیلی چیزها هست که دوستشون دارم. و نمیتونم با خودم ببرمشون، و به هرحال یه روزی از دستشون میدم. فهمیدم چقدر زندگی شکننده ست و ما چقدر با زنجیرهای مختلف و بعضاً احمقانهای به دنیا بسته شدیم!
#رهبر_شهید 💔 #فتح_خیبر
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
خواهر عزیزم، مصباح! شهادت عموی گرانقدرت به دست رژیم صهیونسیتی رو به تو و خانواده محترم این شهید بزرگ
گلستان شهدا منبع آرامشه
هیچ وقت فک نمیکردم روزی برسه وقتی میرم گلستان شهدا، شهدا برایم آشنا باشند، یکی عموی دوستم، یکی همسر دوستم و...
ای کاش عاقبت ماهم ختم به شهادت بشه🥺
توی این ایام هرکسی هر کاری از دستش برمیاد در حال انجام دادنه!
ما در مقربانوانمون در اصفهان بچه ها را به خط کردیم برای:
🔺 نصب پوستر درب مغازههای شهر. با عنوان هرمغازه یک پایگاه.
🔺نصب پوستر درب منازل. با عنوان هر خونه یک پایگاه.
🔺پارچه نویسی برای میادین اصلی شهر. با عنوان مطالبه گری و نه به سازش.
🔺ماشین نویسی. با عنوان هر ماشین یک نماد.
🔺دیوار نویسی با عنوان بار روانی و تبلیغاتی.
و...
در تمامی این موارد به کمک شما عزیزان نیازمندیم. یه یاعلی بگید و بیایید کمک.
به امید پیروزی و ظهور. ✌️🏻