eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
764 ویدیو
86 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
♦️بسم ربّ الشهداء و الصدیقین♦️ محمد حسین حاج هاشمی که در بامداد یکشنبه ۱۴۰۴/۰۱/۱۶ حین اعزام به مامو
اگر هرکس براش مقدوره نماز لیلة الدفن شهید حاج هاشمی را بخونه🥺 حسین ابن عبدالعلی حداقل کاری که شاید بشه برای قهرمانی کرد که در واقعه طبس۲ نقش آفرین بود و وقتی ما خواب بودیم امنیت ما را تامین کرد.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 #جنگ‌نوشت قسمت ۸: چه مبارک سحری بود! ✍️ش. شیردشت‌زاده شب نوزدهم ماه ر
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 قسمت ۹: علی آنجاست ✍️ش. شیردشت‌زاده بر خلاف همیشه که سحر نوزدهم رمضان، دلم به یاد ضربت خوردن امیرالمومنین علی علیه‌السلام می‌گرفت، آن سحر سرخوش بودم. همه حالمان همین بود. انگار روی ابرها راه می‌رفتیم. از ذوق ظرف‌های چینی‌ام را – که خیلی دوستشان داشتم و مخصوص مهمان بود – آوردم و سحری را توی آن‌ها خوردیم. حتی وقتی بعد از نماز صبح سر و کله جنگنده‌های دشمن پیدا شد هم خیلی نترسیدیم. آن روز سحر بدجور بمباران کرد. نمی‌دانم کجا را زد، ولی صدای غرشش یک ساعتی در رفت و آمد بود و شیشه‌ها طوری از شدت انفجار می‌لرزید که فکر می‌کردیم بعدی ماییم. طوری بود که بعد از نماز صبح چادر و مقنعه‌ی نمازم را در نیاوردم که یک وقت اگر ما را هم زدند، بی‌حجاب از زیر آوار بیرونم نیاورند. با چادر و مقنعه نماز نشسته بودم توی اتاق خواب و خانه مثل گهواره می‌لرزید. علاوه بر شیشه‌ها، لرزش را زیر پایمان هم حس می‌کردیم. خانواده همسرم هم از طبقه بالا آمده بودند پایین پیش ما که امن‌تر بود. تمام شیشه‌ها می‌لرزید و هی شدیدتر می‌شد و من با هر صدای انفجار ذکر «لا حول ولا قوۀ الا بالله» می‌گفتم. توی آن لحظات، آن لحظات طولانی که بی‌دفاع در برابر هواپیماهای جنگنده توی خانه‌ام نشسته بودم و هرآن ممکن بود طوری منفجر بشوم که بزرگ‌ترین استخوانم، استخوان سندانی گوشم باشد و هیچ کاری هم از دستم برنمی‌آمد، تازه فهمیدم «لا حول ولا قوۀ الا بالله» یعنی چی. لحظات بمباران کلاس توحید عملی ست. انگار چندین سال بزرگ شدم. وقتی شیشه‌ها می‌لرزید و زیر پایم تکان می‌خورد و صدای انفجار می‌آمد، طوری ذکر را می‌گفتم که انگار می‌خواستم آن را توی صورت خلبان جنگنده بکوبم. می‌خواستم به او بگویم بیا هر کاری می‌توانی بکن، ولی آخرش خدای ماست که قوی‌ترین است و خدای ماست که حرف اول و آخر را می‌زند و خدای ماست که همه‌چیز پیرو اراده اوست، نه تو و دولتت و ارتشت و ناوها و جنگنده‌هایتان. فردای آن روز، هجدهم اسفند، قرار شد مردم بعد از ظهر برای بیعت با امام خامنه‌ایِ جوان تجمع کنند. تجمع اصفهان ساعت ۲ در میدان امام بود. علی صبح رفته بود سر کار؛ برای همین قرار شد من و مادر همسرم با هم برویم و علی آنجا به ما بپیوندد. داشتیم با خیابان‌های تنگ و شلوغ منتهی به میدان امام سر و کله می‌زدیم و دنبال جایی نزدیک به میدان برای پارک ماشین بودیم. علی زودتر از ما به میدان رسیده بود. ناگاه صدای انفجار آمد؛ دوتا انفجار به فاصله چند ثانیه. سرم را برگرداندم و سمت راستم، حجم بزرگی از دود و خاک در آسمان دیدم. در خیابان گلزار بودیم و مشخص بود آن دود و غبار از سمت میدان بلند شده. و بعد از چند ثانیه، یادم آمد علی آنجاست. با دست لرزان شماره علی را گرفتم. صدسال طول کشید تا جواب بدهد؛ ولی جواب داد. نفس نفس می‌زد. گفتم: کجا رو زدن؟ -عالی‌قاپو رو زدن! زدن! نیاین اینجا! قطع کردم و تصمیم گرفتم به حرفش گوش ندهم. با خودم گفتم اگر میدان را زده باشد، حتما خیلی‌ها آسیب دیده‌اند و باید بروم کمک‌شان کنم(دوره دیده‌ام). مادر همسرم هم گفت آنجا را زده‌اند که ما را بترسانند و جمع نشویم، پس باید برویم. همان‌طور که گفتم، ما می‌ترسیم ولی به ترس اجازه نمی‌دهیم رفتارمان را کنترل کند. تا بیاییم ماشین را پارک کنیم، ده نفر به من زنگ زدند. پدرم، عمه‌ام، مادربزرگم. همه می‌گفتند نرو و من می‌گفتم علی آنجاست. می‌گفتند ممکن است همانجا را دوباره بزنند و من باز هم می‌گفتم علی آنجاست. ماشین که پارک شد، نفهمیدم چطور پیاده شدم و جلوتر از مادر و خواهر همسرم دویدم سمت میدان. جایی که پارک کرده بودیم برایم جدید و ناآشنا بود. تاحالا از آن سمت به میدان نرفته بودم. مسیر را از جهت حرکت آدم‌های پرچم به دست پیدا می‌کردم. بعضی مغازه‌دارها هم توی راه ایستاده بودند و شتاب من را که می‌دیدند، می‌گفتند نرو، میدان را زده‌اند، کجا می‌روی؟ و من توی ذهنم جوابشان را می‌دادم: علی آنجاست. ادامه دارد... http://eitaa.com/istadegi
پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به‌مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر عظیم‌الشأن انقلاب .pdf
حجم: 185.8K
📝 پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به‌مناسبت چهلمین روز شهادت حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای قائد عظیم‌الشأن انقلاب (قدّس الله نفسه الزکیه) و مسائل مهم مربوط به جنگ تحمیلی سوم 🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62808 📲 @rahbar_enghelab_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📢 اطلاعیه دفتر رهبر انقلاب درباره تماس‌های مکرر برخی اقشار مردم در خصوص طلب حلالیت از امام شهید: 👈 امام شهید انقلاب همه ملت ایران را فرزندان عزیز خود می‌دانستند و همواره دعاگوی آنان بودند ▪️ دفتر رهبر معظم انقلاب اسلامی در اطلاعیه‌ای با اشاره به تماس‌های مکرر اقشاری از مردم و اندوه آنان از برخی مواضع ناروا در دوران حیات حضرت آیت‌‌الله سیدعلی خامنه‌ای(رضوان‌الله‌علیه) تحت تأثیر تبلیغات رسانه‌های دروغ‌پراکن دشمن، تاکید کرد: همه این عزیزان آسوده خاطر باشند زیرا آن امام شهید همواره همه ملت ایران را فرزندان خود می‌دانستند و چنین عزیزانی را می‌بخشیدند و حلال می‌کردند. 📃 متن اطلاعیه دفتر رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است: ▪️بسم‌الله الرّحمن الرّحیم به اطلاع ملّت عزیز، شریف، آزاده و دلیر ایران می‌رساند: اقشاری از مردم در تماس با دفتر با اندوه فراوان از اینکه تحت تأثیر تبلیغات دروغین شبکه‌های دروغ‌پراکن دشمن، مواضعی ناروا و احیاناً جسارتهایی نسبت به ساحت والای رهبر عالیقدر، امام شهید (رضوان الله تعالی علیه) داشته‌اند و موفق به طلب حلالیّت نشده‌اند اظهار تأسف کرده، کسب تکلیف می‌کنند. ▫️با توجه به پاسخ مکرّر ایشان به موارد مشابه در زمان حیات پربرکت خود که بارها فرمودند «همه ملّت ایران فرزندان من هستند و من دعاگوی آنها هستم و چنین عزیزانی را هم بخشیده و حلال کرده و خواهم کرد» اعلام می‌داریم که همه این عزیزان آسوده خاطر باشند که مورد بخشش آن دل مهربان که همچون اقیانوس همه مردم را در خود گنجانده بود، هستند و نشانه این رضایت را در همین حضور یکپارچه و حماسی و دلهای دشمن‌شکن یکایک مردم عزیز می‌توان مشاهده کرد که خداوند با لطف خود همه دیوارهای جدائی را از میان آنها برداشته و همگان با شعار الله‌اکبر، پرچم کلمة‌الله هی العلیا را برافراشته‌اند و با توکّل بر خدا، همدل و همسو و همگام جز به پیروزی بر دشمن پلید بشیریت نمی‌اندیشند. محکم بایستید و یقین بدانید که دعای سیدالشهدای تاریخ ایران شامل یکایک شما مردم عزیز بوده و خواهد بود و همین ثبات قدم شماست که نصرت الهی و فتح قریب را نوید می‌دهد که فرمود اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَیُثَبِّت اَقدامَکُم. 📄 دفتر رهبر معظم انقلاب اسلامی @rahbar_enghelab_ir
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 #جنگ‌نوشت قسمت ۹: علی آنجاست ✍️ش. شیردشت‌زاده بر خلاف همیشه که سحر نو
✨بسم الله قاصم الجبارین ✨ 📚 قسمت ۱۰: ما قد کشیدیم ✍️ش. شیردشت‌زاده به میدان که رسیدم، دود را دیدم که پشت عالی‌قاپو بلند شده بود. خود عالی‌قاپو سر جایش بود؛ هرچند به نظر می‌رسید بعضی شیشه‌هایش شکسته‌اند. علی را کنار حوض پیدا کردم. یک لحظه پاهایم خالی کردند و نفس راحت کشیدم. نزدیک بود گریه‌ام بگیرد، ولی بغضم را قورت دادم. زمان مناسبی برای گریه نبود. چهره علی یک جوری بود؛ شبیه آدم‌هایی که مرگ را به چشم دیده‌اند. انگار تغییر بزرگی درون او رخ داده بود. جمعیت پراکنده‌ای توی میدان بود که داشتند تکبیر می‌گفتند. خیلی‌ها تازه داشتند می‌آمدند. کم‌کم مردم زیاد شدند. کم‌کم ترسشان ریخت و کم‌کم فهمیدند خود میدان امام موشک نخورده؛ بلکه ساختمان استانداری که نزدیک میدان است را زده‌اند. آن روز ما اصفهانی‌ها درحالی در میدان ایستادیم و تکبیر گفتیم و با امام سیدمجتبی خامنه‌ای بیعت کردیم که احتمالش بود دوباره حمله کنند. و فکر می‌کنم بیعت واقعی همین باشد؛ بیعتی که از اولش بدانی آخرش چیست؛ نه بیعتی از سر اجبار یا طمع یا تقلید. این مردمِ ده روز پیش نبودند. چیزی آن‌ها را تغییر داده بود؛ همان‌طور که خیلی‌ها می‌گویند، آن‌ها مبعوث شده بودند. به چهره‌ها که نگاه می‌کردی، ترسی را می‌دیدی که لگدکوب شده. می‌دیدی که ترس را پشت سر گذاشته‌اند. من بارها برای راهپیمایی بیست و دوی بهمن و روز قدس و مناسبت‌های دیگر به میدان امام آمده‌ام. آن روز با همه روزها تفاوت داشت. مردم از سر عادت و رسم هرساله نیامده بودند. برای جشن یا عزا نیامده بودند. در امنیت کامل و با شادی و سرخوشی نیامده بودند. مردم آمده بودند برای جنگ. مردم قد کشیده بودند. وقتی ما تصمیم به رفتن گرفتیم – یک ساعت بعد از آن حوادث – هنوز مردم توی میدان بودند. در واقع هنوز داشتند می‌آمدند. مردم با بچه‌هاشان، با بچه‌های شیرخوار و خردسال آمده بودند. پیر و جوان و زن و مردشان آمده بودند؛ حتی بعد از آن حمله، با دانستن این که ممکن است اینجا بمیرند. موقع بازگشت، توی گذر سپه، اثر موج انفجار را روی پنجره‌های ساختمان‌های اطراف دیدم. شیشه مغازه یکی از اقوام علی که نزدیک میدان بود ریخته بود. پنجره بانک‌هایی که توی گذر سپه بودند و اداره مالیات هم آسیب دیده بودند. ما داشتیم می‌رفتیم و خیلی‌ها داشتند می‌آمدند. در من و علی هم چیزی تغییر کرده بود. ما دیگر مای ده روز پیش نبودیم و علی بیشتر. فکر کنم چون علی مرگ را مقابل چشمش دیده بود. توی سکوت عجیبی فرو رفته بود. انگار سختش بود حرف بزند. علی بعداً – احتمالا وقتی آرام گرفت – برایمان تعریف کرد که جلوی مسجد شیخ لطف‌الله نشسته بوده که استانداری را زده بودند. می‌گفت طوری دود و خاک بلند شد که عالی‌قاپو هم رفت میان غبار و از دید پنهان شد؛ برای همین فکر کرده بود خود عالی‌قاپو را زده‌اند. می‌گفت آن لحظه همه داشتند روی زمین خیز می‌رفتند، ولی علی بخاطر خستگی یا شاید شوک، حتی فرصت نکرده بود تکان بخورد. فقط سرش را در پناه دستانش گرفته بود و درحالی که فکر می‌کرد الان است که بمیرد، با خودش گفته بود: اینطوری که فایده نداره، بدون این که دهن اسرائیلو سرویس کنم! معمولا آن چیزهایی که آدم‌ها در چنین موقعیت‌هایی – در لبه مرگ و زندگی – به آن فکر می‌کنند، عمیق‌ترین خواسته‌ها و عریان‌ترین افکار آدم هستند. و من خوشحال شدم که در عمیق‌ترین خواسته، کاملا با علی هم‌نظرم. ادامه دارد... https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام ممنونم از محبتتون و حسن نظرتون🌷😅 سلام و ما چه می‌فهمیم حال خانواده‌های نیروهای نظامی رو!!! ممنونم از دعای خیرتون، همچنین
سلام به نظر من حداقلش اخراج آمریکا از منطقه ست، ولی باید دید فرماندهان و کارشناسان نظامی نظرشون چیه. سلام تنگه هرمز که باز نشده و هنوز دست ایرانه، مذاکره هم با توجه به پیام رهبری، زیر نظر ایشونه، و هرچند من هم مثل شما خوش‌بین نیستم، ولی امیدوارم همه بدبینی‌های ما اشتباه باشه. اینم در نظر بگیرید که ایران الان در میدان دست برتر رو داره و اگه مذاکره هم به نتیجه نرسه، بازهم ما برنمی‌گردیم سر پله اول.
سلام شاید باورتون نشه ولی ما اولین ملتی نیستیم که جلوی این قلدر ایستاده. ویتنامی‌ها قبل از ما، با شرایطی خیلی خیلی بدتر از ما جلوی آمریکا ایستادن و پیروز شدن. ویتنامی‌ها واقعا هیچی نداشتن، دست خالی بودن، آمریکا توی کشورشون بود، روی سرشون بمب شیمیایی می‌ریخت، ولی چون محکم مقاومت کردن، پیروز شدن. یا مثلا حزب‌الله لبنان توی جنگ ۳۳ روزه، با دست خالی در برابر یکی از قوی‌ترین ارتش‌های دنیا ایستادن. هیچکس تا قبل جنگ ۳۳ روزه باورش نمی‌شد اسرائیل شکست بخوره. اسرائیل یکی از قوی‌ترین ارتش‌های دنیا شناخته می‌شد. ولی حزب‌الله شکستش داد. خود ما، توی جنگ ۸ ساله با توان نظامی خیلی کمتر از این، جلوی ارتشی ایستادیم که حدود ۷۰ کشور داشتن بهش کمک می‌کردن، تجهیزش می‌کردن، بهش نیرو می‌رسوندن و ما تحریم بودیم. ولی ما پیروز شدیم. مثال‌های زیادی از این دست وجود داره. میخوام بگم فقط نیروی نظامی نیست که تعیین کننده پایان جنگه. مقاومت هرچند هزینه داره، ولی در نهایت، اگه مردم واقعا محکم بایستن، جواب میده. حتی خیلی ربطی به دین اعتقادات هم نداره. ملتی که مقاومت کنه پیروز میشه.
عزیزان ان‌شاءالله قصد داریم تصویر بانوان شهیده جنگ رمضان رو هم به مجموعه لشکر فرشتگان اضافه کنیم؛ بنابراین از شما عزیزان خواهشمندیم اگر بانوی شهیده‌ای رو می‌شناسید که در جنگ رمضان شهید شده، تصویر باکیفیتش رو به همراه نام و نام خانوادگی و سایر اطلاعاتی که از شهیده دارید(تاریخ تولد و شهادت، محل شهادت، شغل، تحصیلات، فعالیت‌ها، خاطرات و...) برای این آیدی بفرستید: @Eriha_ad