eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
693 ویدیو
84 فایل
✨﷽✨ هرکس‌می‌خواهدمارابشناسد داستان‌کربلارابخواند؛ اگرچه‌خواندن‌داستان‌را سودی‌نیست‌اگردل‌کربلایی‌نباشد. شهیدآوینی نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. 🍃گروه‌نویسندگان‌مه‌شکن🍃 💬نظرات: https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
مشاهده در ایتا
دانلود
📖 لوح | دروازه دانش 🔻حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «کتاب، دروازه‌ای به سوی گستره‌ی دانش و معرفت است و کتاب خوب، یکی از بهترین ابزارهای کمال بشری است.» ۱۳۷۲/۱۰/۴
سلام خواهش میکنم🙏🏻 ----------- سلام راستش من اولین رمانم را دارم مینوسم و قبلا درحد داستان و یا دلنوشته نوشتم. بیشتر فعالیتم در حوزه خبر نویسی و تحلیل خبریه اما خوب به دلیل علاقه ام و همین طور همراهی های خانم شکیبا تصمیم به نوشتن رمانم کردم که ان شاءالله به زودی نشرش میدم.🙂
🏴 یا فاطمة اشفعی‌لنا فی‌الجنة ▪️شهادت خانم حضرت فاطمه معصومه(سلام‌الله علیها) رو محضر حضرت ولی عصر(عجل‌الله) و ولی نعمتمان حضرت رضا(ع) تسلیت عرض می‌کنیم. 📖 السلام عليكِ يا بنتَ رسول‌الله السلام عليكِ يا بنتَ فاطمةَ و خديجةَ السلام عليكِ يا بنتَ أميرالمؤمنين السلام عليكِ يا بنت‌الحسن و الحسينِ السلام عليكِ يا بنتَ وليِّ اللهِ السلام عليكِ يا أختَ وليِّ‌اللهِ السلام عليكِ يا عَمَّةَ وليِّ اللهِ السلام عليكِ يا بنتَ موسي بن جعفرٍ و رحمةُ اللهِ و بركاته.🖤 🥀 س
🚩 🚩 📖داستان ✍️به قلم ✒️ قسمت چهارم چادرم را روی سرم صاف می‌کنم. با اضطراب و عصبانیت نگاهش می‌کنم. با لحن خشک و جدی می‌گویم: ممنون آقا. ولی تو کی هستی که منو اینجوری می‌کشونی دنبال خودت. مگه آزار داری که نجاتم می‌دی بعد اینجوری منو می‌کشونی. داشتم با سر می‌خوردم زمین. تابه حال این‌گونه با مرد نامحرم حرف نزده بودم. احساس ترس و هیجان را باهم تجربه می‌کردم. مثل اولین بار که مبارزه کردم. نفسش که بالا می‌آید می‌گوید: نترس. من غریبه نیستم. اگه از اونجا نجاتت نمی‌دادم و تا اینجا نمی‌کشوندم شاهین و کیهان یه بلایی سرت می‌اورد. با اخم نگاه می‌کنم و می‌گویم: چی؟تو اونارو می‌شناسی؟ نکنه همدست اونایی؟ دستش‌را به نشانه نه تکان می‌دهد و می‌گوید: اصلا. من با اونا نیستم. فقط می‌دونم اونا دنبالتن. کاری هم به الان که تعقیبشون کردی نداره. چی. از کجا می‌داند که من آنهارا تعقیب می‌کنم. داشتم از تعجب شاخ در می‌آوردم که می‌گوید: تعجب نکن من آشنام. بخشی از وجود خودتم. منم. سیدعلی. یادت نمیاد. سید علی چه اسم آشنایی. اما ما که در میان آشنا و فامیل سید علی نداریم. فقط تنها سید علی که من می شناسم شخصیت داستانم است که هنوز بخشی از آن را نوشتم. اما چطور ممکن است. یعنی.... می‌گوید: آره درسته. من سیدعلی داستانتم. همون کسی که تصور کردی و خواستی شخصیت اصلی رمانت باشه. کلافه‌ام. انگار دارد من را مسخره می‌کند. دلم می‌خواهد تلافی کنم. حتی اگر سیدعلی داستانم هم باشد باز هم دلیل نمی‌شود اینگونه من را بکشد و بعد مسخره کند. یک لحظه می‌گویم: اون چیه؟ به پشت سر که نگاه می‌کند، با پا ضربه ای به ساق پایش می‌زنم. از درد روی زمین می‌نشیند.ناله اش بلند می‌شود و می‌گوید: آخ چرا میزنی؟ احساس خوبی پیدا می‌کنم. دلم کمی خنک می‌شود. می‌گویم: هیچی. اینو زدم که دستت بیاد فکر نکنی با یه دختر ساده طرفی. حالا اگر راست می‌گی ثابت کن. دست در جیبش می‌کند و برگه ی کاغذی به دستم می‌دهد. برگه را می‌خوانم: شخصیت‌های اصلی سیدعلی، حاج احمد، مجید... این برگه صفحه پیرنگ داستانم است. می‌گوید: این مال خودته مگه نه؟ باور کردی؟ متعجب نگاهش می‌کنم. احتمالا دیوانه شدم. انقدر با خودم حرف زدم که... ناگهان یک نفر از ته کوچه پدیدار می‌شود و با سرعت به طرف ما می‌آید. ⚠️ ⚠️ 🖋 ⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐 https://eitaa.com/istadegi/3168 ارتباط مستقیم با زهرا اروند 👇🏻 https://harfeto.timefriend.net/16354397542508 💞
سلام بله این سه داستان هم زمان با هم و مکمل همدیگه اند. باهم بخونید خیلی بهتر داستان را متوجه می‌شوید. ________________ سلام قرار بر این هست که من و خانم صدر زاده یک قسمت در روز و خانم شکیبا دو پارت بزارند.
خیلی لطف دارید 🌹 برامون دعا کنید خوب باشیم و خوب بمونیم و خوب شهید شیم😔🌹
سلام بنده یک رمان نوشتم ولی چون هنوز کامل نشده، منتشر نکردم ان شاءالله به زودی در همین کانال منتشر میشه🌹
سلام بله درست می فرمایید ترس جز جدایی ناپذیره مخصوصا در دختر ها. حتی اگر رزمی کار باشید. 👍🏻 ولی در ادامه داستان متوجه میشید که بنده یا خانم شکیبا اصلا قصدمون معرفی یک فرد بی نقص نیست بلکه هدف چیز دیگه ایست. خیلی ممنون که این نکته رو بیان کردید. 🌹🌸
بنده و خانم شکیبا داستان خط قرمز و یک داستان دیگر رو باهم ایده پردازی کردیم و نوشتیم. بعضی از شخصیت های داستان ایشون از داستان بنده هستند. ان شاءالله بعد از انتشار داستان متوجه می شوید. ممنونم. 🌹