eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
766 ویدیو
87 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام کمیل استاد جنگ روانیه دیگه با همین خنده‌هاش می‌تونه آدم رو عصبانی کنه🙂
سلام اریحا، بشری و عباس.
سلام شهید مرتضی حسین‌پور با نام مستعار حسین قمی. ان‌شاءالله مفصل درباره این شهید بزرگوار توضیح می‌دم.
«شهید مرتضی حسین‌پور شلمانی» معروف به «حسین قمی» متولد ۳۰ شهریور سال ۶۴ بود. او سال ۸۳ وارد سپاه شد. جزو اولین افرادی بود که با حاج قاسم در پدافند بغداد - سامرا مشارکت داشت و فرمانده پدافند سامرا بود. نبوغ و مجاهدت‌های او به گونه‌ای بود که فرماندهان به او لقب حسن باقری زمان را دادند. مرتضی حسین پور فرمانده عملیات قرارگاه حیدریون در سوریه و فرمانده شهید محسن حججی بود. این فرمانده زبده نظامی در همان معرکه‌ای که شهید حججی به اسارت درآمد به شهادت رسید. بیشتر بخوانید: https://www.mashreghnews.ir/news/1117283/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B9%DA%A9%D8%B3 https://www.irdc.ir/fa/news/5093/%DA%AF%D8%B0%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1
🔰 حضرت زینب(س) عظمت قدرت روحی و عقلانی زن را به همه تاریخ نشان داد 🔻 رهبر انقلاب، در دیدار پرستاران و خانواده شهدای سلامت: زینب کبری سلام‌اللّه علیها توانست به همه‌ی تاریخ و همه‌ی جهان نشان بدهد ظرفیت روحی و عقلی عظیم جنس زن را. زینب کبری توانست نشان بدهد علوّ مرتبه‌ی زن و عظمت قدرت روحی و عقلانی و معنوی زن را. زینب کبری سلام‌اللّه علیها دو نکته را نشان داد. یک نکته این که زن می‌تواند اقیانوس عظیمی باشد از صبر و تحمل. دوم این که زن می‌تواند قله‌ی بلندی باشد از خردمندی و تدبیر. ۱۴۰۰/۰۹/۲۱ 🔰 اگر حقایق جامعه را روایت نکنید دشمن آن را ۱۸۰ درجه خلاف واقع روایت می‌کند/ حادثه‌ تسخیر لانه‌ی جاسوسی را روایت نکردیم، دشمن آن را دروغ روایت کرده است! 🔻 رهبر انقلاب، صبح امروز: شما روایت کنید حقایق جامعه‌ی خودتان و کشور خودتان و انقلابتان را. اگر شما روایت نکنید دشمن روایت می‌کند؛ شما اگر انقلاب را روایت نکنید دشمن روایت می‌کند؛ شما اگر حادثه‌ی دفاع مقدس را روایت نکنید دشمن روایت می‌کند، هرجور دلش می‌خواهد. توجیه می‌کند، دروغ می‌گوید، ۱۸۰ درجه با این خلاف واقع، جای ظالم و مظلوم را عوض می‌کند. شما اگر حادثه‌ی تسخیر لانه‌ی جاسوسی را روایت نکنید که متأسفانه نکردید، دشمن روایت می‌کند و کرده. دشمن روایت کرده، روایت‌های دروغ. این کاری است که ما باید انجام بدهیم، این وظیفه‌ی جوان‌های ما است. ۱۴۰۰/۹/۲۱ http://eitaa.com/istadegi
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 207 و دیگر نمی‌تواند ادامه بدهد. با دست صورتش را می‌پوشاند و شانه‌هایش تکان می‌خورند. من هنوز باور نکرده‌ام؛ مگر می‌شود؟ حسین قمی از بهترین نوابغ نظامی جنگ سوریه بود... دستم را می‌گذارم روی صورتم تا قطره اشک گرمی که از کنار چشمانم سر می‌خورد را پاک کنم. چند ثانیه‌ای می‌گذرد و می‌روم سراغ سوال بعدی: - سیاوش کجاست؟ سیدعلی سرش را پایین می‌اندازد و پشت گردنش دست می‌کشد. مطمئن می‌شوم خبر خوبی ندارد. سوالم را تکرار می‌کنم. حاج احمد دوباره دستی به صورتش می‌کشد و دوباره یک لبخند ساختگی می‌زند: - اونم توی انفجار انتحاری زخمی شد. هنوز بهوش نیومده؛ ولی حالش خوبه. طوری جمله آخرش را با قاطعیت می‌گوید که حس می‌کنم می‌شود حرفش را باور کرد؛ هرچند چهره‌اش مشکوک می‌زند. فعلا چاره‌ای ندارم جز این که به اخبار حاج احمد اعتماد کنم. می‌گویم: - فقط بخاطر شهادت حسین قمی حالتون گرفته ست؟ سیدعلی هنوز هم وانمود می‌کند که دارد به در و پنجره نگاه می‌کند. حاج احمد اما، مستقیم به چشمانم نگاه می‌کند و می‌گوید: - جابر رو می‌شناختی؟ حتماً می‌خواهد خبر شهادت جابر را بدهد؛ اما این را که خودم فهمیده بودم! می‌گویم: - آره، البته به چهره نه. فکر کنم از بچه‌های لشگر زرهی نجف بود. توی پایگاه چهارم شهید شد مگه نه؟ - نه! اخم‌هایم را در هم می‌کشم و می‌گویم: - من خودم شنیدم که گفتند جابر شهید شده و فرستادنش عقب! - می‌دونم، ما هم فکر می‌کردیم جابر شهید شده؛ ولی بعد فهمیدیم جابر رو با یه شهید دیگه اشتباه گرفتیم. جابر همون روز مجروح شد و بعد هم اسیرش کردن. سرم تیر می‌کشد از شنیدن این خبر. درد خودم را از یاد می‌برم: - خب، الان کجاست؟ - بردنش القائم؛ توی عراق. امروز صبح شهیدش کردن. 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 💞 https://eitaa.com/istadegi
🔰 🔰 یا علی مددی...💚 📕 رمان امنیتی ⛔️ ⛔️ ✍️ به قلم: قسمت 208 نفسم را می‌دهم بیرون. صدای جابر با آن لهجه غلیظ نجف‌آبادی‌اش در سرم می‌پیچد: - حجی خیالت راحت! حاج احمد گوشی‌اش را درمی‌آورد و عکسی را نشانم می‌دهد: - اسمش محسن حججیه. این عکسش خیلی معروف شده. خدا عزیزش کرد. چشم می‌دوزم به نگاه نافذ این جوان لاغراندام که با آرامش به روبه‌رو خیره است. اصلا باکش نیست. بغض راه نفسم را سد می‌کند. جلوی گریه‌ام را می‌گیرم: - تکلیف پیکرش چی می‌شه؟ حاج احمد سرش را تکان می‌دهد و آه می‌کشد: - دست داعشه. فعلا هم تصمیمی برای مبادله ندارن. کمیل در گوشم زمزمه می‌کند: - غصه نخور، جابر جاش خیلی خوبه. عزیزکرده خداس. به قول خودش: حجی خیالت راحت! حاج احمد دوباره شانه‌ام را فشار می‌دهد: - برای امروز بسه. نباید خیلی به خودت فشار بیاری، فکر کنم حرف زدن هم برای این حالت خوب نباشه. حرف پوریا رو گوش کن. امشب می‌برنت دمشق و فردا شب هم ایران. - ولی... - هیس! با این اوضاع این‌جا کاری از دستت برنمیاد. من باید برم. یا علی. سیدعلی جلو می‌آید و پیشانی‌ام را می‌بوسد. دستم را فشار می‌دهد و از اتاق خارج می‌شود. من می‌مانم و بغض نصفه‌نیمه‌ای که تازه مجال شکستن پیدا می‌کند. بخاطر شکستگی دنده‌ام، هر دم و باز دمم با دردی وحشتناک همراه شده است؛ اما مهم نیست. نوازش مطهره را روی دستانم حس می‌کنم. مطهره نشسته است و مثل قبل، انگشتانش را روی دستِ سرم خورده‌ام می‌کشد. از مطهره خجالت می‌کشم؛ چون غیر از او یک نفر دیگر را هم در ذهنم راه دادم. این کارم اشتباه بود؟ پس چرا مطهره از دستم ناراحت نیست؟ می‌دانم هنوز هم عاشق مطهره هستم؛ این را وقتی فهمیدم که در حرم امام رضا علیه‌السلام دیدمش. الان هم مطمئن شده‌ام نمی‌توانم مطهره را از قلب و مغزم بیرون کنم؛ همان‌طور که او هم به فکر من است. تلخندی می‌زنم و می‌گویم: - می‌بینی چی شد؟ افتادم روی تخت. معلوم نیست چند وقت باید این‌جا زندانی باشم؟ مطهره هر دو دستش را می‌گذارد روی دست من و آرام لب می‌زند: - بخواب. خوب می‌شی. پلک‌هایم به فرمان مطهره عمل می‌کنند و بسته می‌شوند. *** 🔗لینک قسمت اول رمان 👇 🌐https://eitaa.com/istadegi/1733 ⚠️ ⚠️ 🖋 💞 https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام البته قبلاً در نقاب ابلیس هم اشاره کردم به پایان داستان🙂
سلام بله خوندم. بنده کتاب‌های آقای جهرمی رو اصلا برای نوجوانان توصیه نمی‌کنم. نقد این کتاب رو هم می‌تونید در لینک زیر مطالعه کنید: https://namaktab.ir/نقد-کتاب-کف-خیابان-۲-خشت-اول-گر-نهد-معما/