@Maddahionlinمداحی آنلاین - نسل سلمان - حسین طاهری.mp3
زمان:
حجم:
8.5M
🎧از دیده سردار گل صاعقه سر زد...⚡️👊
🎤حسین طاهری
#حاج_قاسم #سردار_دلها #فاطمیه
#مه_شکن
http://eitaa.com/istadegi
بی تو فروریختهام در خودم...💔
لحظه ویران شدنم را ببین...😭
#حاج_قاسم #قهرمان #سردار_دلها
http://eitaa.com/istadegi
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
یا علی مددی...💚
📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️
✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 247
حامد به سیدحسین میگوید:
- وای سید... نبودی ببینی چه سوژه خندهای پیدا کرده بودیم.
و دست سیدحسین را میگیرد و میبرد به سمت انتحاریای که در خندق افتاده و هنوز هم وسیلهای ست برای خستگی در کردن و خندیدن نیروها.
خستهام. از زیر تیغ آفتاب بیابان، پناه میبرم به سایه چادر و کمی دراز میکشم.
باید استراحت کنم تا برای عملیات شناسایی شب آماده باشم.
هنوز چشمانم گرم نشده است که صدای غرولند کردن حامد را میشنوم:
- بابا ولم کن. من بشینم چی بگم به تو؟
از میان پلکهای نیمهبازم، بالا رفتن پرده چادر را میبینم و حامد را که همزمان با وارد شدنش، غر میزند:
- داداش! اخوی! برادر! بیخیال ما شو. به خدا من این ادا اطوارا رو بلد نیستم.
صدای جوان و ناآشنایی میشنوم که پشت سر حامد میآید:
- خواهش میکنم آقا! دو دقیقه فقط! به خدا زیاد وقتتون رو نمیگیرم!
جوانی که پشت سر حامد بود، دوربین به دست وارد چادر میشود.
باید همان خبرنگاری باشد که سیدحسین میگفت.
با دیدن خبرنگار، خودم را به خواب میزنم و ساعدم را روی پیشانیام میگذارم تا چهرهام قابل تشخیص نباشد.
برای یک مامور امنیتی، جایی که دوربین هست یعنی خطر!
خبرنگار همچنان برای گرفتن مصاحبه به حامد التماس میکند.
حامد اما دنبال بهانهای ست که خبرنگار را از سر باز کند:
- داداش باور کن من هیچ حرفی برای گفتن ندارم! همش همینه که میبینی. جنگه دیگه! جنگ و خون و کشتاره! همین.
خبرنگار که انگار چیز ارزشمندی به دست آورده، سریع میگوید:
- خب همین! خب همینها رو بگید!
حامد کلافه میشود و دست به کمر برمیگردد به سمت خبرنگار:
- ای بابا! هرچی من میگم نَره تو میگی بدوش! تو رو جان من بذار من دو دقیقه سرم رو بذارم زمین. اینهمه آدم توی این اردوگاهه، برو از یکی دیگه مصاحبه بگیر خب!
خبرنگار ناامیدانه سرش را پایین میاندازد؛ لنز دوربینش هم به سمت زمین میچرخد.
دستی میان موهای کمپشت خرماییاش میکشد و با لب و لوچه آویزان، از چادر بیرون میزند.
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐https://eitaa.com/istadegi/1733
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
https://eitaa.com/istadegi
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
یا علی مددی...💚
📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️
✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 248
با رفتن خبرنگار، از جا بلند میشوم و به حامد میگویم:
- همون خبرنگارهس که سیدحسین میگفت؟
حامد ولو میشود روی زمین و سر تکان میدهد.
شروع میکند به جا زدن فشنگ داخل خشاب و میگوید:
- تو بیدار بودی شیطون؟ خوب از زیرش در رفتیا!
به آرنجم تکیه میدهم و انگشت اشارهام را به علامت هشدار به سمت حامد میگیرم:
- حامد! یه وقت از دهنت نپره اینو بفرستی پیش من!
میخندد:
- باشه، من حواسم هست؛ ولی قول میدم نمیشه از دستش فرار کرد. تا همهمونو جلوی دوربین ننشونه و ازمون حرف نکشه ولکن نیست!
اخمهایم را در هم میکشم:
- اصلا کی به این اجازه داده دوربینش رو برداره و راه بیفته توی خط؟ مگه حفاظت بهش مجوز داده؟
حامد شانه بالا میاندازد و با فشار دست، فشنگ را وادار به رفتن داخل خشاب میکند:
- حتما مجوز داره که اجازه دادن تا اینجا بیاد. احتمالا از طرف صداسیماست، یا چه میدونم... این موسسههای فرهنگی.
چشمانم از خستگی میسوزند.
میخواهم دوباره دراز بکشم که صدایی از دور میشنوم؛ صدایی شبیه به هم خوردن پرههای بالگرد.
باد شدیدی چادر را تکان میدهد.
خواب از سرم میپرد. با حامد به سمت در چادر میرویم.
فقط گرد و خاک میبینم. این صحرا همینطوری پر از گرد و خاک است؛ وای به روزی که یک بالگرد بخواهد در آن بنشیند.
چشم چشم را نمیبیند. دستم را روی کلاهم میگذارم، با چفیه جلوی دهان و بینیام را میگیرم و سرفه میکنم.
سینهام سنگین شده و میسوزد. ناخودآگاه دست روی پانسمانش میگذارم و کمی به جلو خم میشوم.
حامد که او هم صورتش را با چفیه پوشانده، میپرسد:
- عباس خوبی؟
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐https://eitaa.com/istadegi/1733
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
https://eitaa.com/istadegi
سلام
ببینید شما خودتون فرمودید ایشون یم فرد متعهد و مذهبی هستند. از طرفی به عنوان یک پدر، خوشبختی شما براشون بیشترین اهمیت رو داره. در نتیجه روی پیشنهاد ایشون فکر کنید؛ شاید انقدر هم که فکر میکنید بد نباشه. چون قرار نیست برید و بمونید؛ قراره برگردید.
تصمیمگیری درباره آینده شما بر عهده خودتونه؛ اما اینو بدونید که پدر قطعا به فکر صلاح شما هستند
فکر کنم خوبه که با یک مشاور صحبت کنید و ابعاد مختلف این مسئله رو دقیق بسنجید.
#پاسخگویی_فرات
سلام
یک کلاس آموزش نویسندگی هست که در مجموعه باغ انار برگزار میشه.
این آدرس کانال باغ انار هست:
https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
درباره آثار هنرجوها، باید از خودشون بپرسم و اجازه بگیرم. اگر اجازه دادند چشم.
#پاسخگویی_فرات
سلام
توی این لینک محتواهای رسانهای در رابطه با حاج قاسم هست با کیفیت بالا:
http://soleimani.heyat.co/graphic.html
#پاسخگویی_فرات
سلام
حامد اسم اصلی عباس رو میدونه؛ و جایی اگر کسی نباشه به همون اسم صداش میکنه.
___________
سلام.
انشاءالله که خیره...
#پاسخگویی_فرات
💠 #بسم_الله_الرحمن_الرحیم 💠
💞 #زیارتنامه #حضرت_زهرا سلاماللهعلیها💞
يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللّٰهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً، وَزَعَمْنا أَنَّا لَكِ أَوْلِياءٌ وَ مُصَدِّقُونَ وَصابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَأَتىٰ بِهِ وَصِيُّهُ، فَإِنّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْناكِ إِلّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُما لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِكِ.
السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللّٰهِ،السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِياءِ اللّٰهِ وَرُسُلِهِ وَمَلائِكَتِهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَةَ وَلِيِّ اللّٰهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللّٰهِ؛
السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْحَوْراءُ الْإِنْسِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللّٰهِ وَرَحْمَةُ اللّٰهِ وَبَرَكاتُهُ، صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْكِ وَعَلَىٰ رُوحِكِ وَبَدَنِكِ؛
أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكِ، وَأَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَمَنْ جَفَاكِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَمَنْ آذاكِ فَقَدْ آذىٰ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَمَنْ وَصَلَكِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَمَنْ قَطَعَكِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ لِأَنَّكِ بِضْعَةٌ مِنْهُ وَرُوحُهُ الَّذِي بَيْنَ جَنْبَيْهِ ، أُشْهِدُ اللّٰهَ وَرُسُلَهُ وَمَلائِكَتَهُ أَنِّي راضٍ عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ، ساخِطٌ عَلَىٰ مَنْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ، مَتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ، مُوَالٍ لِمَنْ وَالَيْتِ، مُعادٍ لِمَنْ عادَيْتِ، مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ، مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ، وَكَفَىٰ بِاللّٰهِ شَهِيداً وَ حَسِيباً وَ جازِياً وَ مُثِيباً.
🌱به نیابت از:
شهید حاج قاسم سلیمانی
شهید منیره سیف
شهید سیدحسین دوازدهامامی
شهید امید اکبری
#فاطمیه
#حاج_قاسم
#مه_شکن
http://eitaa.com/istadegi