eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.5هزار دنبال‌کننده
7.4هزار عکس
690 ویدیو
84 فایل
✨﷽✨ هرکس‌می‌خواهدمارابشناسد داستان‌کربلارابخواند؛ اگرچه‌خواندن‌داستان‌را سودی‌نیست‌اگردل‌کربلایی‌نباشد. شهیدآوینی نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. 🍃گروه‌نویسندگان‌مه‌شکن🍃 💬نظرات: https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مقصر اصلی کیست؟ 🔺در بین اتفاقات اخیر، نکته‌ای که همه‌ی رسانه‌های خارجی و داخلی تاکید می‌کردند، کم سن بودن و حضور دهه هشتادی‌ها در آشوب‌ها بود. اما به راستی مقصر اصلی کیست؟ در نشست مجازی با خانم آمنه سادات ذبیح پور، ایشان زمینه و بستر اشکالات فکری نوجوانان و نسل دهه‌ی هشتادی را کم کاری والدین و مسئولان دهه‌ی شصت و پنجاه می‌دانست و به عبارتی، معتقد بود این گونه رفتارها از نسل جدید، حاصل تربیت نسل گذشته است. البته وی به این نکته که مسئولین هم در حیطه‌ی تربیتی و رسانه‌ای کم کاری کرده‌اند، اشاره کرد. 🌀لذا بهتر است به جای تخریب وجهه‌ی دهه هشتادی‌ها در ذهن تاریخ و نسل‌های آینده، کمی واقعیت‌ها را هم در نظر بگیریم... اینکه سالیانی‌ست نهاد خانواده را رها کرده‌ایم و امر تربیت، که رکن اساسی جامعه و فرهنگ است را سرسری گرفته‌ایم. چه خوب است به جای آنکه فقط مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم را اصل بدانیم و همچنان در مسیر اعتلای فرهنگی، سنگ بیندازیم، قدمی در راستای احیای تربیت دینی و اسلامی برداریم. هنوز دیر نشده است، از همین الان شروع کنید... ✍🏻محدثه صدرزاده https://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت ۳ *** گلویم می‌س
🔰 🔰 📙رمان امنیتی 🌾 ✍️به قلم: قسمت ۴ آرسن اما، به رژه رفتن روی اعصابم ادامه می‌دهد: این روزها یکم روی اتباع خارجی و توریست‌ها سخت‌گیر شدن، چون ممکنه از طرف دا... انقدر تند نگاهش می‌کنم که کلمه‌اش نصفه‌نیمه، در هوا معلق می‌ماند و دهانش را می‌بندد. انگار یادش نبوده من از این کلمه متنفرم و حتی شنیدنش، دوباره می‌اندازدم به حال احتضار. آرام و با احتیاط، ادامه می‌دهد: مثل این که دوباره یه تهدیدهایی مطرح شده. یکم حساس شدن، مخصوصا با توجه به گذشته تو... یکی از اشکالات آرسن این است که نمی‌داند کی باید خفه شود و باید حتما با یک تشر، خفه‌اش کنم: فهمیدم. بسه. در دل لعنت می‌فرستم به گذشته‌ای که ول‌کن من نیست. هرچه بیشتر سعی می‌کنم محوش کنم و رویش را بپوشانم، باز هم از یک جایی می‌زند بیرون. از سالن فرودگاه می‌رویم بیرون و آرسن می‌گوید: صبر کن تا ماشین رو بیارم. اوه اوه... آقا انقدر چسبیده‌اند به زندگیِ اینجا که ماشین هم خریده‌اند... امیدوارم با همین ماشین برود ته دره. آن موقع که من داشتم زیر بار بدهی له می‌شدم، این ابله داشت اینجا برای خودش آینده می‌ساخت. باید همان چهار سال پیش که دینش را عوض کرد، دو دستی خفه‌اش می‌کردم... چمدان از دستم کشیده می‌شود؛ آرسن است که آمده چمدان را ببرد برایم. دسته چمدان را محکم‌تر می‌گیرم و می‌کشمش عقب: من با تو هیچ‌جا نمی‌آم. وقتی نگاه‌های پرسشگر به سمتمان برمی‌گردد، می‌فهمم صدایم از حد معمول بلندتر بوده. آرسن، هراسان از همین نگاه‌ها، به التماس می‌افتد: ببخشید... بیا بریم صحبت کنیم... با کف دست، می‌کوبم به سینه‌اش و آرام جیغ می‌زنم: من به تو نیاز ندارم. برادری هم ندارم. آرسن نه از ضرب دستم، که از شوک لمس دست نامحرم، قدمی می‌رود عقب. دقیقا همان‌جایی ازش لجم گرفت که گفت ما نامحرمیم؛ چون برادر ناتنی‌ام است و از این مزخرفات. بعد هم با آن عقب‌نشینی تاریخی، گند زد به سر تا پای خودش و کاری کرد که برای همیشه از چشمم بیفتد. راهم را می‌کشم و می‌روم؛ آرسن هم می‌دود دنبالم: وایسا... تو که جایی رو بلد نیستی... این را راست گفت و واقعا به کسی که اینجا زندگی کرده باشد نیاز دارم؛ اما سریع خودم را دلداری می‌دهم که این همه دانشجوی خارجی هستند که برادرشان در جامعه‌المصطفی درس نمی‌خواند و خودشان گلیم خودشان را از آب بیرون می‌کشند! یقه آرسن را در مشتم مچاله می‌کنم. سرش را می‌برد عقب و بهت‌زده نگاهم می‌کند؛ انگار باورش نمی‌شود با من طرف است. می‌گویم: وقتی باید میومدی معلوم نبود کدوم گوری هستی. الان دیگه بهت نیاز ندارم. دیگه دنبالم نیا. و هلش می‌دهم دوباره. چند قدم تلوتلو می‌خورد به عقب؛ گیج و منگ شده شاید. این‌بار نمی‌آید دنبالم و من هم نگاه نمی‌کنم که چکار کرد. راهم را کج می‌کنم به سمت تاکسی‌های فرودگاه و زیر لب می‌گویم: آرسن الاغ. *** ... ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
شاید🙄
اصلا قرار نیست شباهتی به اون رمان داشته باشه. همه پیش‌فرض‌ها رو از ذهنتون بیرون کنید. اگر پدر و مادر یکی نباشند بله. فقط در صورتی محرمه که یا پدر، یا مادرشون مشترک باشه.
شاید(لبخند ملیح)🙂🙄
بازهم... شاید(لبخند ملیح)🙂🙄
تلسکوپ رصدخانه ملی ایران چشم بر آسمان گشود 🔹 باانجام اولین نورگیری رصدخانه ملی ایران و ثبت اولین نور تلسکوپ ۳.۴ متری این رصدخانه ملی، آخرین گام در مرحله تجمیعِ زیرمجموعه‌های تلسکوپ و تکمیل بزرگترین طرح علمی کشور برداشته شد. 🔹 تصاویر اولین نور این تلسکوپ انسجام مجموعه‌های اپتیک، مکانیک، سخت‌افزار و نرم‌افزار کنترل در یک پیکربندی شامل ده‌ها هزار قطعه مکانیکی و الکترونیکی را نشان می‌دهد. پ.ن: بچه که بودم به نجوم و ستاره‌ها خیلی علاقه داشتم. توی کتاب‌های علمی دائم درباره پیشرفت‌های علمی در زمینه نجوم و هوافضای کشورهای غربی می‌خوندم... تلسکوپ‌های قدرتمندشون، کاوشگرهای حیرت‌انگیزشون... همیشه حسرت می‌خوردم که چرا ما باید فضا رو از چشم اونا ببینیم؟ چرا اونا باید انقدر جلوتر باشن از ما؟ چرا این قدرت نباید دست ما باشه؟ این خبر و سایر خبرهای مربوط به پیشرفت هوافضای ایران، واقعا خوشحالم می‌کنه. و نشون می‌ده راه پیشرفت اصلا بسته نیست؛ فقط نیاز به همت و توکل داره... اجازه ندید این خبر مهم و سایر اخبار امیدآفرین توی هیاهوی رسانه‌ای دشمن گم بشه. اجازه ندید تصور غلط «ایران ضعیف» رو توی ذهن مردم جا بندازن. قوی بوده، هست و خواهد بود، ان‌شاءالله.🇮🇷🌱 یاد این شعر افتادم: پای من از خاک تا خورشید، می‌رود از نور آسان‌تر تا به دست من چراغ ماه، بر زمین تابد فروزان‌تر...✨ ✍🏻 فاطمه شکیبا http://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا