🌱میلاد امام جواد علیه السلام مبارک به همه شما عزیزان✨
امشب هم به مناسبت ولادت حضرت امام جواد علیه السلام، دو قسمت تقدیم نگاهتون میشه🌿
شب ۱۲ بهمن هم هست، شب مبارکیه.
انشاءالله به حق امام جواد علیه السلام، این انقلاب به زودی به انقلاب حضرت مهدی ارواحنا فداه متصل بشه.🌷
#میلاد_امام_جواد #ماه_رجب #لبیک_یا_خامنه_ای
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 113 *** کیفم را
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
📙رمان امنیتی #شهریور 🌾
✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 114
-روز اول همایش خوب بود؟
-بدک نبود.
-توی اخبار هم نشون داد. همهش میگشتم ببینم پیدات میکنم یا نه؛ ولی ندیدمت.
لبخند کمرنگی میزنم: از دوربین فراریام.
آرسن جلوی یک مغازه میایستد و میگوید: صبر کن تا برم بخرم و بیام.
سرم را تکیه میدهم به پشتی صندلی. انگار همهمه تالار همایش، هنوز در سرم گیر کره و بیرون نمیآید. چیزی هم در دلم بالا و پایین میروند؛ به قول ایرانیها انگار در دلم رخت میشویند. تاب نمیآورم. چشم باز میکنم وسراغ گوشیام میروم. یک هفته است که دسترسیام به دانیال قطع شده؛ طبق برنامه. دیگر واقعا آخرش است. فردا، نزدیک سیصد نفر را میکشم و تبدیل به آدم دیگری میشوم. یک هویت جدید؛ یک قاتل.
کلمه «قاتل» در ذهنم تکرار میشود. دانیال میگفت: فقط کافیه وقتی به یه جای امن رسیدی، یه دوش آب سرد بگیری. اونوقت همهچیز از ذهنت پاک میشه؛ از جمله عذاب وجدانش.
یعنی یک دوش آب سرد همهچیز را پاک میکند؟ شاید برای یکی دونفر جواب بدهد؛ ولی پای سیصد زن بیگناه وسط است... شاید هم دانیال راست بگوید. اگر من لحظه جان دادنشان را نبینم و نشناسمشان، دیگر احساس نمیکنم که قاتلم. یک قاتل چطور غذا میخورد؟ چطور تفریح میکند؟ چطور میخوابد؟ میتواند از یاد ببرد که چه کسانی را کشته؟
-تو قاتل نیستی... تو دختر عباسی...
صدای مطهره در گوشم میپیچد. بیچاره عباس. کاش واقعا مُرده باشد و نبیند ثمره کار خیرش، کشته شدن سیصد انسان بیگناه است. آنها هیچ تقصیری نداشتهاند که بخواهند بابت زندگیِ نکبت من تقاص پس بدهند. گوشی را باز میکنم و بیاختیار، دستم دکمه شمارهگیر را لمس میکند. به ذهنم فشار میآورم. یک... یک... چهار...
انگشتم چند میلیمتری دکمه سبز تماس میماند. حماقت است. زنگ بزنم به اطلاعات سپاه و بگویم: ببخشید، فردا قراره من سیصد نفر رو توی یه سالن گیر بندازم و با سم سیلکوسارین بفرستم اون دنیا. لطفا جلوی منو بگیرید، ولی زندانیم نکنید، نذارید هم موساد بکشدم.
خودم از فکر احمقانهام خندهام میگیرد. اگر بر فرض محال، حرفم را باور کنند، خودم را به کشتن دادهام. یا شاید راه دیگری باشد... عملیات را انجام ندهم و قبل از این که نیروی سایه بجای من مردم را بکشد، به اطلاعات خبر بدهم. ولی باز هم... فایده ندارد. آخرش میمیرم. شمارهای که گرفته بودم را پاک میکنم و گوشی را میگذارم توی کیفم.
حرزی که عباس داده بود را از داخل یقهام درمیآورم و در دستم فشار میدهم. زیر لب میگویم: چکار کنم؟ هیچ راهی نمونده...
#ادامه_دارد ...
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/6820
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 114 -روز اول هما
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
📙رمان امنیتی #شهریور 🌾
✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 115
در ماشین باز میشود و بوی شکلات داغ و دونات تازه در ماشین میپیچد. حرز را زیر روسریام پنهان میکنم و دوباره نقاب لبخند به چهره میزنم. آرسن داخل ماشین مینشیند و لیوان شکلات داغ و دونات را دستم میدهد. میگویم: ممنون.
دستانم را حلقه میکنم دور لیوان شکلات داغ تا گرم شوند. به خودم میگویم: فقط چند دقیقه به فردا فکر نکن... از آخرین شبی که دستات پاکه لذت ببر؛ از آخرین شبِ قاتل نبودنت.
یک گاز بزرگ به دوناتم میزنم و جرعهای از شکلات داغ را مینوشم. مزه زندگی میدهد... مزه خانواده. یعنی میشود بعد از این که قاتل شدم هم همینطور از شکلات داغ لذت ببرم؟ اصلا کسی هست که بشود با او شکلات داغ نوشید؟ با دانیال؟ یا با یک دوست جدید...؟
-مطمئنی حالت خوبه؟
تکهای از دونات در گلویم میپرد و سرفه میکنم. کمی دیگرش را مینوشم تا دونات برود پایین. میگویم: چی؟ آره... خوبم.
-یکم مضطرب به نظر میای.
میخندم: مضطرب...؟ آره... خب اولین بارمه توی یه همایش بینالمللی شرکت میکنم...
و ادامهاش را در دلم میگویم: اولین بارمه که میخوام آدم بکشم. شایدم سیصدنفر برای شروع یکم زیاد باشه... اصلا چرا برای شروع؟ مگه قراره بعدش بازم آدم بکشم...؟ آره... یه قاعده هست که میگه یه جرم همیشه جرمهای دیگه رو دنبال خودش میاره... شایدم قاتل بودن بهت مزه کرد... ولی... ولی کسی که یه قاتل حرفهای بشه، میتونه تو آرامش بمیره؟
-آریل! کجایی؟
از جا میپرم: چی؟
آرسن بهتزده است. میگوید: حواست کجاست؟ شکلات داغت سرد شد!
سریع چند قلپ دیگر مینوشم برای فرار از پاسخ دادن. آرسن میگوید: خیلی عجیب شدی.
-من از بعد تنها موندنم توی لبنان خیلی تغییر کردم.
-ببخشید که تنهات گذاشتم.
-کاریه که شده.
دوست ندارم دوباره داغ دلم تازه شود و با آرسن دعوا کنم. سریع میگویم: دیگه گذشته. ولش کن.
آرسن آه میکشد. تازه فردا و پسفردا که بفهمد نبودنش از من یک قاتل ساخته، حتما خودش را نمیتواند ببخشد. آخرین قطرات شکلات داغم را مینوشم و آرام میگویم: من رو ببخش آرسن.
ناگاه از خوردن دوناتش دست میکشد و متعجب میپرسد: چرا؟
-باهات بداخلاق بودم.
میخندد: اولا حقم بود. دوما مگه قراره بمیری؟
سعی میکنم بخندم: نه... ولی خب دیگه.
#ادامه_دارد ...
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/6820
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
سلام حضرت امام.🌱
من را میشناسید؟ من نه یکی از آن سربازانِ در گهوارهتان هستم، نه یکی از آن دبستانیهایی که امیدتان به آنها بود. من یک دهه هشتادیام.
یکی از کسانی که انقلاب شما را تنها در کتابهای خاطرات و فیلم و عکسهای قدیمی دیدهاند. ما از شما، تنها عکسی خندان دیدهایم اول کتابهای درسیمان؛ و فیلمها و یادداشتهایی در صحیفه نورتان.
ما شما را از خاطرات بزرگترها شناختهایم و قدرتان را از روی وصیتنامه شهدای دفاع مقدس فهمیدهایم.
اما... حضرت امام عزیز، پیوند ما بیش از اینهاست. ما یکدیگر را روز ازل دیدهایم و دلمان را به شما باختهایم. همان روز خدا نام ما را در فهرست سربازان شما نوشت.
من مطمئنم شما آن روز که در فرودگاه مهرآباد، از پلههای هواپیما پایین میآمدی، ما را هم در افق آینده ایران میدیدی؛ یا در چهره پدرها و پدربزرگهایمان.
من مطمئنم تو یکییکی انتخابمان کردی که سربازت باشیم و فرزندت. شاید زیر لب برایمان دعا میخواندی و حتی میدیدی آن روز را که ما انقلابت را به ثمر رساندهایم.
میدانید حضرت امام، کار برای ما سختتر از سربازان قبلی ست. ما باید برای شناختن شما، تارهای عنکبوت تحریف را کنار بزنیم تا امامهای جعلی و خودساختهشان را بجای شما برایمان جا نزنند. برای ما سخت است زیارت مرقد مجللتان؛ وقتی که تصویر خانه محقرتان را میبینیم.
با وجود همه اینها، ما همانقدر برای این انقلاب جانبرکفیم که فرزندانت در دفاع مقدس بودند. ما همانقدر جهادگریم که مبارزان زمان انقلاب. ما همانقدر ولایتپذیریم که سربازان دهه هفتادیِ مدافع حرم.
میتوانید از آرمان علیوردی بپرسید ما تا کجا حاضریم برای راه شما مایه بگذاریم. از آرمان عزیز بپرس ما چقدر امام خامنهایمان را دوست داریم.
امام جان، از همینجا و به نیابت از همه دهه هشتادیها، حتی آن دهه هشتادیهایی که در شناختن شما و انقلابتان به اشتباه افتادهاند، میخواهم بگویم ما قلبمان میتپد برای ادامه دادن این انقلاب.
میخواهم بگویم انقلاب شما در بیست و دوی بهمن پنجاه و هفت تمام نشده و اتفاقا قسمتهای قشنگش به ما رسیده؛ گام دومش...
برای ما دعا کن امام جان. قرار است انقلابت را به نتیجه برسانیم...✨
سالگرد ورود امام به ایران و آغاز دهه فجر مبارک 🇮🇷✨
✍🏻 فاطمه شکیبا
#ماه_رجب #دهه_فجر #لبیک_یا_خامنه_ای
http://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨بسماللهالرّحمنالرّحیم✨ 🌷 #ریحانه 🌷 ‼️آنچه بانوان و دختران کشورم باید بخوانند...🌱 اوّل من نکته
✨بسماللهالرّحمنالرّحیم✨
🌷 #ریحانه 🌷
‼️آنچه بانوان و دختران کشورم باید بخوانند...🌱
در فرهنگ اروپایی، وقتی زن با همه موجودی و املاک خود ازدواج میکرد و به خانه شوهر میرفت، نه فقط جسم او در اختیار شوهر قرار میگرفت، بلکه تمام اموال و املاک و داراییهای او هم که از پدر و خانوادهاش به او رسیده بود، متعلّق به شوهر میشد! این حقیقتی است که غربیها نمیتوانند آن را انکار کنند. این در فرهنگ غربی بود. در فرهنگ غربی، زن وقتی به خانه شوهر میرفت، شوهر در واقع اختیار جان او را هم داشت! لذا شما در داستانهای غربی و در اشعار اروپایی بسیار میبینید که شوهر به خاطر یک اختلاف اخلاقی، همسر خود را میکشد و کسی هم او را ملامت نمیکند! دختر در خانه پدر هم حقّ هیچ گونه گزینشی را نداشت.
البته در همان زمان هم در میان غربیها معاشرتهای زن و مرد تا حدودی آزاد بود، ولی اختیار ازدواج و اختیار انتخاب شوهر، یکسره به دست پدر بود. در همان نمایشنامههایی که اشاره کردم، آنچه که شما میبینید، همین است: دختری است که مجبور به ازدواج شده است؛ زنی است که از طرف شوهر خود به قتل رسیده است؛ خانوادهای است که زن در آن در نهایت فشار است. آنچه که هست، از همین قبیل است. این، ادبیّات غربی است. تا اواسط قرن فعلی، همین فرهنگ ادامه داشته؛ اگرچه از اواخر قرن نوزدهم میلادی، حرکتهایی به نام آزادی زنان شروع شده است.
بانوان گرامی؛ بخصوص زنان جوان که میخواهند در این زمینهها فکر بیندیشند، درست توجّه کنند. نکته مهم این است که حتّی وقتی در اروپا برای زن حقّ مالکیت معیّن شد - طبق بررسی موشکافانه جامعهشناسان خودِ اروپا - به خاطر این بود که کارخانهها که تازه بساط فناوری مدرن و صنعت در غرب را گسترده بودند، احتیاج به کارگر داشتند؛ اما کارگر کم بود و احتیاج به کارگرِ زیاد احساس میشد. لذا برای این که زنان را به کارخانجات بکشانند و از نیروی کارشان استفاده کنند - که البته مزد کمتری هم همیشه به زنان میدادند - اعلان شد که زن دارای حقّ مالکیت است! در اوایل قرن بیستم بود که اروپاییان حقّ مالکیت را به زن دادند. این، آن نگرش افراطی و غلط و ظالمانه نسبت به زن در غرب و در اروپاست.
💠بیانات امام خامنهای در دیدار جمعی از بانوان، ورزشگاه آزادی، ۱۳۷۶/۰۷/۳۰
ادامه دارد...
#ماه_رجب #امام_زمان
https://eitaa.com/istadegi