eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
766 ویدیو
87 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام خدا به خیر بگذرونه...
سلام خیلی تلوزیون نمی‌بینم اما پاورقی رو گاهی دیدم، برنامه ارزشمند و خوبیه.
سلام الحمدلله، ممنونم از محبت‌تون دعام کنید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام حضرت امام.🌱 من را می‌شناسید؟ من نه یکی از آن سربازانِ در گهواره‌تان هستم، نه یکی از آن دبستانی‌هایی که امیدتان به آن‌ها بود. من یک دهه هشتادی‌ام. یکی از کسانی که انقلاب شما را تنها در کتاب‌های خاطرات و فیلم و عکس‌های قدیمی دیده‌اند. ما از شما، تنها عکسی خندان دیده‌ایم اول کتاب‌های درسی‌مان؛ و فیلم‌ها و یادداشت‌هایی در صحیفه نورتان. ما شما را از خاطرات بزرگ‌ترها شناخته‌ایم و قدرتان را از روی وصیت‌نامه شهدای دفاع مقدس فهمیده‌ایم. اما... حضرت امام عزیز، پیوند ما بیش از این‌هاست. ما یکدیگر را روز ازل دیده‌ایم و دلمان را به شما باخته‌ایم. همان روز خدا نام ما را در فهرست سربازان شما نوشت. من مطمئنم شما آن روز که در فرودگاه مهرآباد، از پله‌های هواپیما پایین می‌آمدی، ما را هم در افق آینده ایران می‌دیدی؛ یا در چهره پدرها و پدربزرگ‌هایمان. من مطمئنم تو یکی‌یکی انتخابمان کردی که سربازت باشیم و فرزندت. شاید زیر لب برایمان دعا می‌خواندی و حتی می‌دیدی آن روز را که ما انقلابت را به ثمر رسانده‌ایم. می‌دانید حضرت امام، کار برای ما سخت‌تر از سربازان قبلی ست. ما باید برای شناختن شما، تارهای عنکبوت تحریف را کنار بزنیم تا امام‌های جعلی و خودساخته‌شان را بجای شما برایمان جا نزنند. برای ما سخت است زیارت مرقد مجلل‌تان؛ وقتی که تصویر خانه محقرتان را می‌بینیم. با وجود همه این‌ها، ما همان‌قدر برای این انقلاب جان‌برکفیم که فرزندانت در دفاع مقدس بودند. ما همان‌قدر جهادگریم که مبارزان زمان انقلاب. ما همان‌قدر ولایت‌پذیریم که سربازان دهه هفتادیِ مدافع حرم. می‌توانید از آرمان علی‌وردی بپرسید ما تا کجا حاضریم برای راه شما مایه بگذاریم. از آرمان عزیز بپرس ما چقدر امام خامنه‌ای‌مان را دوست داریم. امام جان، از همین‌جا و به نیابت از همه دهه هشتادی‌ها، حتی آن دهه هشتادی‌هایی که در شناختن شما و انقلابتان به اشتباه افتاده‌اند، می‌خواهم بگویم ما قلبمان می‌تپد برای ادامه دادن این انقلاب. می‌خواهم بگویم انقلاب شما در بیست و دوی بهمن پنجاه و هفت تمام نشده و اتفاقا قسمت‌های قشنگش به ما رسیده؛ گام دومش... برای ما دعا کن امام جان. قرار است انقلابت را به نتیجه برسانیم...✨ سالگرد ورود امام به ایران و آغاز دهه فجر مبارک 🇮🇷✨ ✍🏻 فاطمه شکیبا http://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
✨بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم✨ 🌷 #ریحانه 🌷 ‼️آنچه بانوان و دختران کشورم باید بخوانند...🌱 اوّل من نکته
✨بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم✨ 🌷 🌷 ‼️آنچه بانوان و دختران کشورم باید بخوانند...🌱 در فرهنگ اروپایی، وقتی زن با همه موجودی و املاک خود ازدواج میکرد و به خانه شوهر می‌رفت، نه فقط جسم او در اختیار شوهر قرار می‌گرفت، بلکه تمام اموال و املاک و دارایی‌های او هم که از پدر و خانواده‌اش به او رسیده بود، متعلّق به شوهر می‌شد! این حقیقتی است که غربی‌ها نمی‌توانند آن را انکار کنند. این در فرهنگ غربی بود. در فرهنگ غربی، زن وقتی به خانه شوهر می‌ر‌فت، شوهر در واقع اختیار جان او را هم داشت! لذا شما در داستان‌های غربی و در اشعار اروپایی بسیار می‌بینید که شوهر به خاطر یک اختلاف اخلاقی، همسر خود را می‌کشد و کسی هم او را ملامت نمی‌کند! دختر در خانه پدر هم حقّ هیچ گونه گزینشی را نداشت. البته در همان زمان هم در میان غربی‌ها معاشرت‌های زن و مرد تا حدودی آزاد بود، ولی اختیار ازدواج و اختیار انتخاب شوهر، یکسره به دست پدر بود. در همان نمایشنامه‌هایی که اشاره کردم، آنچه که شما می‌بینید، همین است: دختری است که مجبور به ازدواج شده است؛ زنی است که از طرف شوهر خود به قتل رسیده است؛ خانواده‌ای است که زن در آن در نهایت فشار است. آنچه که هست، از همین قبیل است. این، ادبیّات غربی است. تا اواسط قرن فعلی، همین فرهنگ ادامه داشته؛ اگرچه از اواخر قرن نوزدهم میلادی، حرکت‌هایی به نام آزادی زنان شروع شده است. بانوان گرامی؛ بخصوص زنان جوان که می‌خواهند در این زمینه‌ها فکر بیندیشند، درست توجّه کنند. نکته مهم این است که حتّی وقتی در اروپا برای زن حقّ مالکیت معیّن شد - طبق بررسی موشکافانه جامعه‌شناسان خودِ اروپا - به خاطر این بود که کارخانه‌ها که تازه بساط فناوری مدرن و صنعت در غرب را گسترده بودند، احتیاج به کارگر داشتند؛ اما کارگر کم بود و احتیاج به کارگرِ زیاد احساس می‌شد. لذا برای این که زنان را به کارخانجات بکشانند و از نیروی کارشان استفاده کنند - که البته مزد کمتری هم همیشه به زنان می‌دادند - اعلان شد که زن دارای حقّ مالکیت است! در اوایل قرن بیستم بود که اروپاییان حقّ مالکیت را به زن دادند. این، آن نگرش افراطی و غلط و ظالمانه نسبت به زن در غرب و در اروپاست. 💠بیانات امام خامنه‌ای در دیدار جمعی از بانوان، ورزشگاه آزادی، ۱۳۷۶/۰۷/۳۰ ادامه دارد... https://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 115 در ماشین باز
🔰 🔰 📙رمان امنیتی 🌾 ✍️به قلم: قسمت 116 سعی می‌کنم بخندم: نه... ولی خب دیگه. -اگه می‌دونستم یه شکلات داغ و دونات انقدر اثر داره، زودتر از همین راه وارد می‌شدم. دلم برای بی‌خبری و سادگی‌اش می‌سوزد و تلخ می‌خندم. من دارم به آرسن هم خیانت می‌کنم. حتما بعد از فرار من، اولین نفر می‌آیند سراغ آرسن و دستگیرش می‌کنند، بازجویی‌اش می‌کنند و آبرویش در جامعه‌المصطفی می‌رود. اگر شک نمی‌کرد، حتما تا صبح از او معذرت می‌خواستم. می‌گویم: زود منو برسون خوابگاه. فردا باید زودتر بیدار شم. لیوان خالی شکلات داغش را می‌اندازد داخل پلاستیک زباله و دستش را می‌تکاند. ماشین را روشن می‌کند و راه می‌افتد: مطمئنی چیزی نشده؟ مثل همیشه نیستی. -از کجا می‌دونی همیشه چطوری‌ام؟ من خیلی فرق کردم. شانه بالا می‌دهد: راست می‌گی. اینم حرفیه. اگر فقط یک سوال دیگر می‌پرسید، شاید همه‌چیز را برایش لو می‌دادم و کمک می‌خواستم. ولی چه فایده؟ آرسن هیچ کمکی نمی‌تواند به من بکند؛ جز این که برود من را به رفقای ایرانی‌اش لو بدهد تا دستگیرم کنند. به خوابگاه رسیده‌ایم. برعکس آرسن که نگاهش به روبه‌روست، من خیره‌ام به آرسن. می‌خواهم آخرین تصویر او در ذهنم حک بشود؛ با این عنوان: «یک برادر بیچاره که به موقع به داد خواهرش نرسید»؛ یا «نوشداروی بعد از مرگ سهراب». کوتاه خداحافظی می‌کنم که نفهمد این خداحافظیِ آخر است: ممنون بابت شکلات داغ. خداحافظ. بدون این که پشت سرم را نگاه کنم، می‌دوم به سمت در خوابگاه. بالا نمی‌روم. داخل ساختمان، پشت شیشه‌های رفلکس می‌ایستم تا آرسن برود. تمام شد. یک تکه دیگر از گذشته را از خودم جدا کردم. حالم مثل سربازهای مسلمانِ نبرد آندلس است. دارم یکی‌یکی کشتی‌های پشت سرم را آتش می‌زنم تا راهی برای برگشت نماند و مجبور شوم برای رسیدن به آینده، با تمام وجود بجنگم. آوید را پایین ساختمان، در راهرو می‌بینم. وسط جمع دوستانش ایستاده و صدای خنده‌شان بلند است. چشمش که به من می‌افتد، میان خنده دستش را می‌آورد بالا: بچه‌ها یه لحظه وایسین... یه کاری دارم و میام دوباره. دوستانش را می‌شکافد و می‌دود به سمت من: آریل وایسا... چشم‌هایش از شادی می‌درخشند. باز هم نقاب لبخند بر چهره می‌گذارم تا توی ذوقش نخورد: بله؟ دستانش را پشت سرش به هم قفل می‌کند و روی پنجه پایش بالا و پایین می‌پرد: یه خبر خیلی خفن دارم که بابتش مژدگونی می‌خوام. خبر خوب... خبر خفن... ای بیچاره. نمی‌داند فردا مردن خودش خبر اول جهان می‌شود. می‌پرسم: چه خبری؟ -گفتم که! مژدگونی می‌خوام. کودکانه روی پنجه پایش بی‌قراری می‌کند. می‌خندد و دندان‌های ردیف و کمی فاصله‌دارش را از میان لبان خوش‌فرمش به رخ می‌کشد. وقتی می‌خندد، مثل ستاره می‌شوند چشمان درشتش؛ با آن مژه‌های بلند. تاحالا دقت نکرده بودم... سمت چپ صورتش هم موقع خنده چال می‌افتد. چه ترکیب نمکینی می‌سازد چال گونه با این چهره سبزه! یک طره موی فر، مثل فنر جلوی صورتش آویزان است و همراه بالا و پایین پریدنش تکان می‌خورد. گل‌سر زیبایی مثل توت‌فرنگی میان موهای فرفری کوتاه و آشفته‌اش نشانده. الان که فکرش را می‌کنم، همیشه یک گل‌سر کوچک میان موهایش هست. چرا تابحال دقت نکرده بودم آوید چقدر زیباست؟ ... قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/6820 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 116 سعی می‌کنم ب
سلام یعنی توی کل دنیا فقط یه نفر موهاش فرفریه؟ بعدم آوید به این خوبی و خوشگلی رو مقایسه می‌کنید با اون جادوگر شهر اُز؟🙄
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام هیچی معلوم نیست...