🌸🍃
ای ردیف غزلم... ورد زبانم،نفسم
حاکم گستره ی فن بیانم ، نفسم
تو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد؟
حکم کرده است فقط با تو بمانم نفسم
گوشه ی دنج اتاقم شب شعری برپاست
گرم چندین غزل پر هیجان ام نفسم
بیستون چیست؟ بگو تا دل البرز بِکن
امتحان کن به گمانم بتوانم... نفسم
چه شده راحت من! این همه ناآرامی؟
غرق تشویش شدی... من نگرانم نفسم
بسته ای بار سفر را به کجاها بی من
من که همراه تر از هر چمدانم نفسم
زندگی بی تو اگرمرگ نباشد، زجر ست
با تو تنظیم شده هر ضربانم نفسم
شب سپید است، کنار تو تنم نورانےست
با تو خورشیدترین ماه جهانم !نفسم
#شبتون_شھدایی
#شھیدجوادمحمدی
#همسرانه
#دلتنگی
❤️ @javad_mohammady ❤️
🇮🇷ڪـانال شهـید جـواد محمـدی🇮🇷
🌸🍃
این #پنج_شنبه های بی دلبر،
انگار پنج بار "شنبه " است!
حتی کمی بی حوصله تر...
#باز_پنجشنبه_و_یاد_شھدا_باصلوات...
#همسرانه
#شھیدجوادمحمدی
♥️ @javad_mohammady ♥️
🇮🇷ڪانال شهیـد جواد محمـدی🇮🇷
🌸🍃
مشتاقی❤️
و
صبوری💔
از حـد گذشت...
یارا
#دلتنگی
#همسرانه
#شبتون_شھدایی
#شھیدجوادمحمدی
❤️ @javad_mohammady ❤️
🇮🇷ڪـانال شهـید جـواد محمـدے🇮🇷
🌸🍃
روایتی خواندنی از همسر صبور #شهیدجوادمحمدی
آخرین صحبتی که با هم داشتیـم، ظهر همان روزی که شبش به شهادت رسید.
یعنی حدودا ما ساعت یک بعدازظهر روز سه شنبه، شانزدهم خرداد با هم صحبت کردیم و آقا جواد چند ساعت بعد از آن؛ یعنی قبل از اذان مغرب به شهادت رسید.😔
من از شــب قبلش خیلی دلشــوره داشتم. یک دلشــوره عجیب و متفاوت.
همان روز در آخرین تماس تلفنی هم از دلشــورهو نگرانی ام برایش گفتم ولی باز مثل همیشــه گفت:
"هیچ مشــکلی نیســت. اینجا همه چیــز آرام اســت. اصلا دلشــوره نداشته باش."😍
و مثل همیشه سعی کرد من را آرام کند.
اما این دلشوره بیشتر شد...
همان شب طبق عادتی که داشتـیم منتظر تماسش بودم، که تماس نگرفت؛
تا دیروقت هم منتظر ماندم.😔
بالاخره ظهر روز چهارشــنبه از طرف دایی ام خبردار شــدم کــه آقا جواد مجروح شــده و تیــر به دســتش خــورده؛ امــا بعد گفتنــد نه، تیر به پهلویش خورده و بیهوش اســت.
به هر صــورت من با روحیاتی که از همســرم سراغ داشــتم نمیتوانستم موضوع مجروح شدنش و بی خبر گذاشتنم را قبول کنم.
گفتم: "نه! جواد در بدترین شــرایط هم که باشــد به من زنگ میزند."
نمیخواستم تحت هرشرایطی موضوع را قبول کنم امـا وقتــی امــام جماعــت مســجد محــل آمدنــد خانــه مــا و بــا
صحبتهایی که شــد شــک من درباره شــهادت جــواد را به یقین تبدیل کردند.
سری های قبل اصلا آماده شنیدن خبرشهادتش نبودم ولی این سری باتوجه به دلشوره ای که به سراغم آمده بود، انگار آماده تر شده بودم.😔😔
#خاطره
#همسرانه
#صبر_زینبی
❤️ @javad_mohammady ❤️
🇮🇷ڪـانال شهـید جـواد محمـدے🇮🇷
842.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍ #دلنوشته_همسر_شهید
یادم میآید پا به پای هم بینالحرمین را قدم می زدیم و سردرگم نمیدانستیم اول برای زیارت ، ڪجا برویم .
صدای حسین حسین گفتنت ڪه همراه با اشڪهای چشمت بود را به یاد دارم .
نمازهای عاشقانهای ڪه خواندی و طلب شهادت ڪردی .
حالا ڪه تو برای دفاع حریم خواهرش زینب پر ڪشیدی و تا ابد جای خالیت ڪنارمان باقی ست ، برایمان دعا ڪن تا مرحمی باشد بر این درد فراق .💔
#همسرانه
#همسر_شهید
#دلنوشته
#کربلا
#بین_الحرمین
#طلب_شهادت
#اربعینپایپیادهحرمثارالله
🏴 @javad_mohammady 🏴
🇮🇷ڪانال شهیـد جواد محمـدی🇮🇷
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#به_وقت_دلتنگی
#همسرانه
همسر که رفت وارث میراثش شدم !
میراثی که خودش هم از عاشورا
به ارث برده بود
ما وارثان عاشوراییم
او با شهادت...
من با صبر ...
@javad_mohammady
🏴ڪانال شهیـد جواد محمـدی🏴
#خاطره
#همسرانه
#اعتکاف
#خواستگاری
#ماه_رجب
#ممنون_امام_رضاجان...
#من_چنین_شوهری_میخواستم...
گزیده ای از کتاب #دختران_بابایی_اند
(خاطرات شهید جواد محمدی)
ﺧﺒﺮﺕ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩلتنگ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ
ﺑﯿﻘﺮﺍﺭ ﺗﻮ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺳﯿﺎﻫﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ
ﺧﺒﺮﺕ ﻫﺴﺖ ﺩﻟﻢ ﻣﺴﺖ ﺣﻀﻮﺭ ﺗﻮ ﺷﺪه؟
ﻋﺎﺷﻖ ﻭﺷﯿﻔﺘﻪ ﯼ ﺯﻧﮓ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ
ﺧﺒﺮﺕ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺑﻬﺎﺭﻡ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ
ﭼﻮﻥ ﭘﺮﺳﺘﻮےﻣﻬﺎﺟﺮ,ﻧﮕﺮانت شده ام
❤️ @javad_mohammady ❤️
🇮🇷ڪانال شهیـد جواد محمـدی🇮🇷
شهید مدافع حرم جواد محمدی
#خاطره #همسرانه #اعتکاف #خواستگاری #ماه_رجب #ممنون_امام_رضاجان... #من_چنین_شوهری_میخواستم... گزیده
#خاطره
#همسرانه
#اعتکاف
#خواستگاری
#ماه_رجب
گزیده ای از کتاب #دختران_بابایی_اند 👇
#ماه_رجب هم که رفته بودم #اعتکاف، با یک مادر و دختر همراه بودم.
آن دختر با دوستان من که با هم ثبتنام کرده بودیم، آشنا بود.
دختر خیلی گرم و باصفایی بود. آن چند روز، هنگام سحری و افطار و دعاها با او همراه بودیم. بعدها که آمدند #خواستگاری، دیدم خواهر و مادر آقاجوادند.
خواستگاری آقاجواد را یکی از دوستانم بهم گفت. با همدیگر توی پایگاه بسیج کار میکردیم.
اولش هم نگفت خواستگار کیست. فقط گفت دیروز یکی دربارۀ شما تحقیق میکرد برای اینکه بیاید خواستگاری.
من هم هرچه ازت میدانستم، بهشان گفتم. من هم خیلی پاپیچش نشدم. یعنی خجالت کشیدم سؤال کنم.
چند روز بعد، وقتی خواستم از خانه بروم بیرون، دیدم همان حاجخانمی که توی #اعتکاف بودیم، پشت درِ خانهاند.
از مدل نگاهکردنشان فهمیدم برای خواستگاری آمدهاند. یکهو انگار خیلی خجالت کشیدم.
تندی حالواحوال کردم و رفتم. شب که آمدم، فهمیدم حدسم درست بوده و حاجخانم آمده بودهاند دربارۀ #آقاجواد حرف بزنند.
شغلش پاسدار بود و کمی هم از ملاکهای خودشان گفته بودند و از ملاکهای آقاجواد.
مامان فردایش ماجرا را به دایی گفت و قرار شد دایی تحقیق کند. خودم هم زنگ زدم به چندتایی از دوستانم که میدانستم شوهرهایشان پاسدارند.
گفتم برایم سؤال کنند ببینند #جوادمحمدی را میشناسند؟ جوابهایشان شبیه به هم بود:
خندهروست، چنان میخندد که انگار هیچ غمی توی این دنیا ندارد. بیریاست، زود با همه گرم میگیرد.
خیلی شجاع و پردلوجرئت است. هر کاری داشته باشی، میتوانی رویش حساب کنی.
🔹 اینها را که شنیدم، یاد امامرضاع افتادم.
ممنون امامرضاجان... من چنین شوهری میخواستم ...🔹
❤️ @javad_mohammady ❤️
🇮🇷ڪانال شهیـد جواد محمـدی🇮🇷
#همسرانه
عشق از نـوع زمینی بین ماها رسـم نیست...
بچه حزب اللهی ام، عشقم فدای زینب است...
❤️ @javad_mohammady ❤️
🇮🇷ڪانال شهیـد جواد محمـدی🇮🇷
آن یڪ ماهی ڪہ سوریه بود، تماس های تلفنی مان هم ڪم بود. 😔
هرچند روز یڪ بار تماس می گرفت.
در عوض ، این قدر حرف میزدیم تا خود تلفن قطع می شد. . . .
#دخترهاباباییاند [😍]
#همسرانه [♥]
#شهیدجوادمحمدی [🌹]
✨ @javad_mohammady