من خود درگیری مزمن دارم میرم یه چیزایی میبینم که حالمو بد کنه بعد بشینم گریه کنم کور شم نتونم تاریخو تموم کنم و درس بخونم /:
یعنی خاک تو سر من که به خاطر خودم نباید حالم بد باشه باید به خاطر این امتحان و درس خوندن حالم بد نباشه که از برنامم عقب نمونم :_
وقتی من تصمیم میگیرم ساعت چهار صبح بلند شم ادامه ی درس رو بخونم قیافه خدا همون موقع:
من در حال سیو کردن لباس عروس و ذوق کردن براشون در حالی هیچ شخص مذکری در زندگیم وجود نداره :_