مهوا
🕌 پروردگارا، در این راه قدم مینهیم و رضای تو را بر رضای خود مقدم دانسته و راضی به فضای تو هستیم ...
🕌 «پس اى بندگان خدا، تقواى الهى پیشه کنید، همچون تقواى خردمندى که اندیشه و تفکر دلش را مشغول کرده، و ترس از عذاب بدنش را به رنج افکنده، و عبادت شب کمترین خواب را هم از دیدهاش گرفته، و امید به رحمت حق او را در گرماى وسط روز تشنه نگاه داشته، و بىرغبتى به دنیا وى را از شهواتش منع کرده است».
✍ عکس: شهید دفاع مقدس #جلال_منصف
📝 متن: کلام امیرالمومنین علی علیهالسلام
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب، هجدهمین نیایش|•
#آوای_دماوند
#معبود_شهدا
#گروه_گنجینه
#نیایش
#سحر
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🎙 شهید #مرتضی_مطهری:
🤝 «#انفاق فلسفهاش تنها پر شدن خلاءها نمیباشد بلکه رابطهای با «ساخته شدن» دارد. اینکه انسان چیزی داشته باشد و از خود جدا کند و مظهر رحمانیت پروردگار بشود، نقش بزرگی در ساختن انسان دارد. عطوفت که از مادهی عطف است، یعنی تمایل و توجه به دیگران، با دیگران یکی شدن و دل به جای دل آنها نهادن، خود هدف است و هدفی اساسی و قابل اهمیت.»
🌑🌒🌓🌔🌕
👕 «لباسهای گمشده»
🏨 برای عیادت علی به بیمارستان رفتم و دیدم سه نفر از دوستان صمیمی علی هم آنجا هستند. من مشغول تسلی و امید دادن به علی و مادرش بودم که متوجه شدم بچهها دارند یواشکی میخندند. با نگاهم تشری زدم ولی فایده نداشت. نمیتوانستند جلوی خندشان را بگیرند. برای چند لحظه حاج خانم رفتند پیش پرستارها. با ناراحتی به بچهها گفتم:« خجالت نمیکشید؟ مادر علی نگرانه و شما میخندید.» عذرخواهی کردند و علی مختاری گفت:« حاجی ببخشید نمیتونستیم جلوی خندهامون رو بگیریم. آخه این شلواری که تن من هست و کاپشنی که حسن لطفی پوشیده و پیراهن امیر شهبازی مال علی بوده.
🧢 علی برای اینکه ما طلبه بودیم و پول نداشتیم اینها رو به ما داده بود و به مادرش گفته بود لباسهام رو گم کردم. الان که حاج خانم لباسها رو تن ما دید شوکه شد و با دقت ما رو برانداز کرد ولی به روی خودش نیاورد. خود علی هم با شنیدن قضیه خندید و گفت:« بیخیال حاج خانم هماهنگه.»
📚 برگرفته از کتاب «تنها برای لبخند»| شرحی از حیات جهادی و عروج عارفانهٔ مربی مجاهد شهید «علی خلیلی»| به قلم #بهنام_حشمدار
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#شهید_علی_خلیلی۸
#زندگینامه_شهدا
#تنها_برای_لبخند
#گروه_گنجینه
#مهوا
@kanoon_mahva
زمان:
حجم:
1.7M
#رادیو
🌌 مگر طفل يتيمى مىكند ياد از پدر امشب
كه خواب از شوق در چشمش نيايد تا سحر امشب
🪽 پناه آورده در ويرانه امشب طاير قدسى
كه از بىآشيانى سر كشد در زير پر امشب
🎙 نوحهخوانی شنیدنی از
شهید سید #محمدحسین_علمالهدی
در دوران نوجوانی
📝 شعر از #قاسم_رسا
📻 •|گروه رادیو مهوا|•
#نوحهخوانی
#دفاع_مقدس
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🎙 شهید #مرتضی_مطهری:
📖 اسلام میگوید:« المَقتولُ دونَ اهلِهِ و عَیالِهِ شَهیدُ، کسی که در مقام دفاع از مالش و از ناموسش کشته بشود از نظر اسلام شهید است.» منطق اسلام آنجا که دفاع از ناموس را واجب میشمارد، نه به حساب بزرگ شمردن شهوت است، بلکه به حساب دفاع از یکی از بزرگترین نوامیس اجتماع یعنی عفاف است که مرد، پاسدار آن قرار داده شده است. پس دفاع از ناموس دفاع از شرافت است.
🌑🌒🌓🌔🌕
«داستان آن شب و ماجرای دفاع»
🏍 از بچههایی که همراه علی بودند خواستم دقیق ماجرا را تعریف کنند. گفتند:« با موتور داشتیم میرفتیم که صدای جیغ شنیدیم. برگشتیم و دیدیم چند تا جوون دارن دو تا دختر رو به زور سوار ماشین میکنند. تا علی آقا این صحنه رو دید، پیاده شد و سمت اونها رفت تا نذاره دخترها رو سوار کنن. چند نفری حمله کردند و یکیشون چاقو رو توی گلوی علی آقا فروکرد و کشید به سمت بالا. علی آقا گفت «یا زهرا» و افتاد روی زمین. دیدیم مثل فواره از گلوش خون میاد.»
📱 خیلیها تلاش کردند قضیهٔ دفاع از ناموس را با نهی از منکر عوض کنند. ولی کار علی فراتر از نهی از منکر بود. او قهرمان دفاع از ناموس بود. علی از ناموسی دفاع کرد که بیپناه مانده بود و شش جوان مست آن دو دختر را احاطه کرده بودند. ماجرای آن شب دفاع یک قهرمان از ناموس همهٔ انسانها بود و همین هم نام علی را پرآوازه کرد. حالش که بهتر شد پیامکهای مردم را به او نشان دادم.
👤 گفت:« چی بگم به اینها؟ حاجی من اسم این کار رو نهی از منکر نمیذارم، این کار دفاع از ناموس بود که اگر خطر هم داشته باشه باز واجبه.» گفتم:« آخه یکی میگه مگه این دخترها محجبه بودن که جلو رفتی؟ نباید جلو میرفتی.» گفت:« حاجی بهشون بگو ناموس، ناموسه. وقتی در خطر باشه با حجاب و بد حجاب نداره. اگر دخترها مسیحی هم بودند میرفتم جلو.»
📚 برگرفته از کتاب «تنها برای لبخند»| شرحی از حیات جهادی و عروج عارفانهٔ مربی مجاهد شهید «علی خلیلی»| به قلم #بهنام_حشمدار
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#شهید_علی_خلیلی۹
#زندگینامه_شهدا
#تنها_برای_لبخند
#گروه_گنجینه
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🌃 آبانِ ۷۱، نوزادی خندید و آسمانِ تهران پرستاره شد. سالها بعد او خود ستارهٔ آسمان ایرانزمین شد؛ تن
🌳 «اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید، خوبم؛ دوستانم خیلی شلوغش میکنند. یعنی در برابر جانبازیهایی که مدافعان این آب و خاک کردهاند، شاهرگ و حنجره و روده و معدهٔ من عددی نیست که بخواهد ناز کند… .» (شهید علی خلیلی)
📘 به همکاری موسسه راه علی، از تولد شهید علی خلیلی تا به امروز سعی کردیم بهمرور به زندگینامهٔ این شهید عزیز مبتنی بر کتاب خاطرات ایشان -بهنام تنها برای لبخند- بپردازیم. و سبک زندگی این شهید را همراه با جملات بزرگان دین مورد بررسی قرار دهیم. باشد که مورد رضایتشان واقع شود و افراد بیشتری را همراه زندگیشان کند. 🪞
💌 جمعبندی همهٔ مطالب مربوط به شهید علی خلیلی در کانال مهوا را میتوانید از طریق پیام زیر دنبال کنید:
📕 کتاب تنها برای لبخند
۱. شهید علی خلیلی| اخلاق خوبان 💌
۲. شهید علی خلیلی| مربی مجاهد 👨🏫
۳. شهید علی خلیلی| نماز استیجاری 🧎♂
۴. شهید علی خلیلی| برترین فضلیتها 🕊
۵. شهید علی خلیلی| حبس نفس🪞
۶. شهید علی خلیلی| روز مادر 🎁
۷. شهید علی خلیلی| ادب زیارت 🕌
۸. شهید علی خلیلی| لباسهای گمشده 👕
۹. شهید علی خلیلی| داستان آن شب و ماجرای دفاع 🗣
#جمعبندی
#شهید_علی_خلیلی۱۰
#زندگینامه_شهدا
#تنها_برای_لبخند
#گروه_گنجینه
#مهوا
@kanoon_mahva
42.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤 #مصطفی_عقاد، کارگردان نامآشنای جهان اسلام است که خیلیها او را به نام فیلمهای معروف جهانیاش میشناسند. فیلمهایی چون «محمدرسولالله» و «عمرمختار» که نشان از دغدغهای جهانی کارگردان دارد برای دین اسلام.
🎬 #محمد_رسول_الله؛ یکی از فیلمهای مصطفی عقاد است که میان شیعه و سنی باقی مذاهب طرافداران زیادی دارد و دربارهٔ زندگی آخرین پیامبر دین اسلام است. و #عمر_مختار نیز داستان یکی از برجستهترین و مشهورترین رهبر مجاهدان #لیبی در قرن سیزدهم و چهاردهم هجری است که آن فیلم هم از فیلمهای ماندگار تاریخ سینمای جهان شده است.
📇 این رزومه و کارهای دیگر این کارگردان سرشناس، یکی از علتهای انجام مصاحبهٔ کمتر شنیدهشدهٔ شهید #مرتضی_آوینی و مرحوم #نادر_طالبزاده با ایشان است که شبکهٔ افق آن را پخش کرده است. بخشی از این مصاحبه را که پیرامون نظر مصطفی عقاد راجع به انقلاب اسلامی و اتحاد جهان اسلام است با هم ببینیم.
🔗 همچنین در صورت تمایل میتوانید، فیلم کامل این مصاحبهٔ شنیدنی را از اینجا مشاهده کنید.
📆 بهمناسبت سالروز ترور مصطفی عقاد، یکی از بزرگترین سینماگران جهان اسلام
🔍 •|گروه مکتب شهادت مهوا|•
#گروه_مکتب
#سینمای_اسلام
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
⚖ دیوان بینالمللی دادگستری هم با وجود اذعان به احتمال وقوع نسلکشی و صدور دستورهای موقت، هیچ ابزار جدی برای توقف حملات نداشت. بیاعتنایی کامل اسرائیل به تصمیم این دیوان نشان داد که حتی بالاترین مرجع قضایی جهان هم وقتی پای حمایت قدرتهای بزرگ در میان است، عملاً بیاثر میشود. این وضعیت مفهوم عدالت و قانون در سطح بینالمللی را به یک ادعای بیپشتوانه تبدیل کرد.
📷 در همین زمان، حمله به امدادگران، خبرنگاران و جلوگیری از ورود کمکهای انسانی نشان داد که حتی اصول اولیهٔ انسانیت هم زیر پا گذاشته شده است. نهادهای بینالمللی نتوانستند از مردم بیدفاع یا حتی کارکنان خود محافظت کنند. این ماجرا روشن کرد که تکیه بر ساختارهای فعلی برای دستیابی به حق و جلوگیری از ظلم راه به جایی نمیبرد و نیاز به ایجاد راهها و همکاریهای جدید و عادلانهتر احساس میشود.
📚 برگرفته از کتاب بازگشت به ۱۹۴۷ | ۲۴ پیام تبیینی پیرامون دستاوردهای دو سالهٔ عملیات طوفانالاقصی | نوشتهٔ «محمد ناصربخت»
🇵🇸 •|گروه فلسطین مهوا، بیستوسومین کوفیه|•
#طوفان_الاقصی
#گروه_فلسطین
#کوفیه
#مهوا
@kanoon_mahva
مهوا
🇮🇷 «ساخت اولین موشک ایران»
👤 «محسن رفیقدوست» (وزیر وقت سپاه): خودت میبینی که حسن تو چه شرایطی هستیم. از موشکهای قبلی که فقط یکی مونده. این بار هم فکر نکنم بیشتر از هشت تا بهمون بده. صدام هم میبینی که چطوریه. اونور دنیا یک گربه از روی دیوار رد میشه میگه ایران مقصره و میگه من شهرهاش رو بمباران میکنم. میدونی تو این شرایط هر کدوم از اینا چقدر برامون ارزش دارن؟
🚀 - میدونم حاجی؛ ولی هرچی زودتر مهندسی معکوس رو شروع کنیم، غنیمته. شاید دیگه کسی بهمون موشک نداد. شما هر بار به خاطر هشت تا موشک بلند میشی میای اینجا. اگه این دفعه که اومدی گفت نمیدیم چی؟ قذافیه دیگه اخلاقش قابل پیشبینی نیست.
🤝🏻 سکوت این بار طولانیتر بود. تصمیم سختی بود. خودش قبلاً چند بار به آن فکر کرده بود و به نتیجه نرسیده بود.
- خب نظرتون چیه؟
- آخه به این راحتی نمیتونم تصمیم بگیرم. من اگه یک موشک بدم به صنعت، تو به من چی میدی!؟
حسن آقا بلند خندید:« دست انداختی ما رو حاجی؟»
- نه کاملاً جدی میگم. حسن آقا خندهاش را خورد و قیافهاش جدی شد. چند ثانیهای هر کدام در سکوت به جلو خیره شدند و چیزی نگفتند. حسن آقا نیمخیز شد و بالاتنهاش را رو به حاج محسن برگرداند. کف دستش را گرفت روبهروی حاج محسن: «اون وقت قول میدم اگه شهید شدم اون دنیا شفاعتتون رو بکنم.»
✨️ حاج محسن جا خورد. به آرامی کف دستش را بالا آورد و چسباند به دست حسن آقا. برق خاصی توی چشمهای هر دویشان دوید.
- قبوله.
📚 برگرفته از کتاب #خط_مقدم | #فائضه_غفار_حدادی
📆 به مناسبت سالگرد شهادت پدر موشکی ایران، شهید #حسن_تهرانیمقدم
💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگینامهٔ شهدا|•
#زندگینامه_شهدا
#گروه_گنجینه
#مناسبتی
#مهوا
@kanoon_mahva