eitaa logo
مهوا
174 دنبال‌کننده
764 عکس
55 ویدیو
4 فایل
•|﷽|• 🌕 مهوا. [ م َهَْ ]: ماه شکفته‌شده، ماه کامل 💌📣 مهوا، قصه‌ی ماه‌‌ِ شهید است و ما روایتگران این قصه‌ایم. «مجموعه‌ی فرهنگی دانشجوییِ مهوا» •|کانون شهدای دانشگاه تهران|• 🔗 صفحات مهوا: https://zil.ink/kanoon_mahva ادمین کانال: @Maahvaadmin
مشاهده در ایتا
دانلود
مهوا
🎙 شهید : 📖 اسلام می‌گوید:« المَقتولُ دونَ اهلِهِ و عَیالِهِ شَهیدُ، کسی که در مقام دفاع از مالش و از ناموسش کشته بشود از نظر اسلام شهید است.» منطق اسلام آن‌جا که دفاع از ناموس را واجب می‌شمارد، نه به حساب بزرگ شمردن شهوت است، بلکه به حساب دفاع از یکی از بزرگ‌ترین نوامیس اجتماع یعنی عفاف است که مرد، پاسدار آن قرار داده شده است. پس دفاع از ناموس دفاع از شرافت است. 🌑🌒🌓🌔🌕 «داستان آن شب و ماجرای دفاع» 🏍 از بچه‌هایی که همراه علی بودند خواستم دقیق ماجرا را تعریف کنند. گفتند:« با موتور داشتیم می‌رفتیم که صدای جیغ شنیدیم. برگشتیم و دیدیم چند تا جوون دارن دو تا دختر رو به زور سوار ماشین می‌کنند. تا علی آقا این صحنه رو دید، پیاده شد و سمت اون‌ها رفت تا نذاره دخترها رو سوار کنن. چند نفری حمله کردند و یکی‌شون چاقو رو توی گلوی علی آقا فرو‌کرد و کشید به سمت بالا. علی آقا گفت «یا زهرا» و افتاد روی زمین. دیدیم مثل فواره از گلوش خون میاد.» 📱 خیلی‌‌ها تلاش کردند قضیهٔ دفاع از ناموس را با نهی از منکر عوض کنند. ولی کار علی فراتر از نهی از منکر بود. او قهرمان دفاع از ناموس بود. علی از ناموسی دفاع کرد که بی‌پناه مانده بود و شش جوان مست آن دو دختر را احاطه کرده بودند. ماجرای آن شب دفاع یک قهرمان از ناموس همهٔ انسان‌ها بود و همین هم نام علی را پرآوازه کرد. حالش که بهتر شد پیامک‌های مردم را به او نشان دادم. 👤 گفت:« چی بگم به این‌ها؟ حاجی من اسم این کار رو نهی از منکر نمی‌ذارم، این کار دفاع از ناموس بود که اگر خطر هم داشته باشه باز واجبه.» گفتم:« آخه یکی می‌گه مگه این دخترها محجبه بودن که جلو رفتی؟ نباید جلو می‌رفتی.» گفت:« حاجی بهشون بگو ناموس، ناموسه. وقتی در خطر باشه با حجاب و بد حجاب نداره. اگر دخترها مسیحی هم بودند می‌رفتم جلو.» 📚 برگرفته از کتاب «تنها برای لبخند»| شرحی از حیات جهادی و عروج عارفانهٔ مربی مجاهد شهید «علی خلیلی»| به‌ قلم 💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگی‌نامهٔ شهدا|• @kanoon_mahva
مهوا
🌃 آبانِ ۷۱، نوزادی خندید و آسمانِ تهران پرستاره شد. سال‌ها بعد او خود ستارهٔ آسمان ایران‌زمین شد؛ تن
🌳 «اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید، خوبم؛ دوستانم خیلی شلوغش می‌کنند. یعنی در برابر جانبازی‌هایی که مدافعان این آب و خاک کرده‌اند، شاهرگ و حنجره و روده و معدهٔ من عددی نیست که بخواهد ناز کند… .» (شهید علی خلیلی) 📘 به همکاری موسسه راه علی، از تولد شهید علی خلیلی تا به امروز سعی کردیم به‌مرور به زندگی‌نامهٔ این شهید عزیز مبتنی بر کتاب خاطرات ایشان -به‌نام تنها برای لبخند- بپردازیم. و سبک زندگی این شهید را همراه با جملات بزرگان دین مورد بررسی قرار دهیم. باشد که مورد رضایتشان واقع شود و افراد بیشتری را همراه زندگی‌شان کند. 🪞 💌 جمع‌بندی همهٔ مطالب مربوط به شهید علی خلیلی در کانال مهوا را می‌توانید از طریق پیام زیر دنبال کنید: 📕‌ کتاب تنها برای لبخند ۱. شهید علی خلیلی| اخلاق خوبان 💌 ۲. شهید علی خلیلی| مربی مجاهد 👨‍🏫 ۳. شهید علی خلیلی| نماز استیجاری 🧎‍♂ ۴. شهید علی خلیلی| برترین فضلیت‌ها 🕊 ۵. شهید علی خلیلی| حبس نفس🪞 ۶. شهید علی خلیلی| روز مادر 🎁 ۷. شهید علی خلیلی| ادب زیارت 🕌 ۸. شهید علی خلیلی| لباس‌های گمشده 👕 ۹. شهید علی خلیلی| داستان آن شب و ماجرای دفاع 🗣 @kanoon_mahva
42.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👤 ، کارگردان نام‌آشنای جهان اسلام است که خیلی‌ها او را به نام فیلم‌های معروف جهانی‌اش می‌شناسند. فیلم‌هایی چون «محمدرسول‌الله» و «عمرمختار» که نشان از دغدغه‌ای جهانی کارگردان دارد برای دین اسلام. ‌ 🎬 ؛ یکی از فیلم‌های مصطفی عقاد است که میان شیعه و سنی باقی مذاهب طرافداران زیادی دارد و دربارهٔ زندگی آخرین پیامبر دین اسلام است. و نیز داستان یکی از برجسته‌ترین و مشهورترین رهبر مجاهدان در قرن سیزدهم و چهاردهم هجری است که آن فیلم هم از فیلم‌های ماندگار تاریخ سینمای جهان شده است. ‌ 📇 این رزومه و کارهای دیگر این کارگردان سرشناس، یکی از علت‌های انجام مصاحبهٔ کمتر شنیده‌شدهٔ شهید و مرحوم با ایشان است که شبکهٔ افق آن را پخش کرده است. بخشی از این مصاحبه را که پیرامون نظر مصطفی عقاد راجع به انقلاب اسلامی و اتحاد جهان اسلام است با هم ببینیم. ‌ 🔗 همچنین در صورت تمایل می‌توانید، فیلم کامل این مصاحبهٔ شنیدنی را از اینجا مشاهده کنید. ‌ 📆 به‌مناسبت سالروز ترور مصطفی عقاد، یکی از بزرگ‌ترین سینماگران جهان اسلام ‌ 🔍 •|گروه مکتب شهادت مهوا|• ‌ @kanoon_mahva
مهوا
⚖ دیوان بین‌المللی دادگستری هم با وجود اذعان به احتمال وقوع نسل‌کشی و صدور دستورهای موقت، هیچ ابزار جدی برای توقف حملات نداشت. بی‌اعتنایی کامل اسرائیل به تصمیم این دیوان نشان داد که حتی بالاترین مرجع قضایی جهان هم وقتی پای حمایت قدرت‌های بزرگ در میان است، عملاً بی‌اثر می‌شود. این وضعیت مفهوم عدالت و قانون در سطح بین‌المللی را به یک ادعای بی‌پشتوانه تبدیل کرد. 📷 در همین زمان، حمله به امدادگران، خبرنگاران و جلوگیری از ورود کمک‌های انسانی نشان داد که حتی اصول اولیهٔ انسانیت هم زیر پا گذاشته شده است. نهادهای بین‌المللی نتوانستند از مردم بی‌دفاع یا حتی کارکنان خود محافظت کنند. این ماجرا روشن کرد که تکیه بر ساختارهای فعلی برای دست‌یابی به حق و جلوگیری از ظلم راه به جایی نمی‌برد و نیاز به ایجاد راه‌ها و همکاری‌های جدید و عادلانه‌تر احساس می‌شود. 📚 برگرفته از کتاب بازگشت به ۱۹۴۷ | ۲۴ پیام تبیینی پیرامون دستاوردهای دو سالهٔ عملیات طوفان‌الاقصی | نوشتهٔ «محمد ناصربخت» 🇵🇸 •|گروه فلسطین مهوا، بیست‌وسومین کوفیه|• @kanoon_mahva
مهوا
🇮🇷 «ساخت اولین موشک ایران» 👤 «محسن رفیق‌دوست» (وزیر وقت سپاه): خودت می‌بینی که حسن تو چه شرایطی هستیم. از موشک‌های قبلی که فقط یکی مونده. این بار هم فکر نکنم بیشتر از هشت تا بهمون بده. صدام هم می‌بینی که چطوریه. اون‌ور دنیا یک گربه از روی دیوار رد می‌شه می‌گه ایران مقصره و می‌گه من شهرهاش رو بمباران می‌کنم. می‌دونی تو این شرایط هر کدوم از اینا چقدر برامون ارزش دارن؟ 🚀 - می‌دونم حاجی؛ ولی هرچی زودتر مهندسی معکوس رو شروع کنیم، غنیمته. شاید دیگه کسی بهمون موشک نداد. شما هر بار به خاطر هشت تا موشک بلند می‌شی میای این‌جا. اگه این دفعه که اومدی گفت نمی‌دیم چی؟ قذافیه دیگه اخلاقش قابل پیش‌بینی نیست. 🤝🏻 سکوت این بار طولانی‌تر بود. تصمیم سختی بود. خودش قبلاً چند بار به آن فکر کرده بود و به نتیجه نرسیده بود. - خب نظرتون چیه؟ - آخه به این راحتی نمی‌تونم تصمیم بگیرم. من اگه یک موشک بدم به صنعت، تو به من چی می‌دی!؟ حسن آقا بلند خندید:« دست انداختی ما رو حاجی؟» - نه کاملاً جدی می‌گم. حسن آقا خنده‌اش را خورد و قیافه‌اش جدی شد. چند ثانیه‌ای هر کدام در سکوت به جلو خیره شدند و چیزی نگفتند. حسن آقا نیم‌خیز شد و بالاتنه‌اش را رو به حاج محسن برگرداند. کف دستش را گرفت روبه‌روی حاج محسن: «اون وقت قول می‌دم اگه شهید شدم اون دنیا شفاعتتون رو بکنم.» ✨️ حاج محسن جا خورد. به آرامی کف دستش را بالا آورد و چسباند به دست حسن آقا. برق خاصی توی چشم‌های هر دویشان دوید. - قبوله. 📚 برگرفته از کتاب | 📆 به مناسبت سالگرد شهادت پدر موشکی ایران، شهید 💌 •|گروه گنجینهٔ مکتوب مهوا، زندگی‌نامهٔ شهدا|• @kanoon_mahva
مهوا
👤 خط مقدم؛ روایتی خواندنی از تلاش‌های شهید حسن تهرانی‌مقدم 📔 کتاب که تمام شد، انگار دلم لابه‌لای کلماتش جا ماند. چند روزی با «خط مقدم» خودم را مهمان خاطرات حسن تهرانی‌مقدم و همکارانش کرده بودم. 🍂 پاییز ۶۳ همراهشان به سوریه رفتم برای شرکت در دوره‌ی آموزشی راه‌اندازی و پرتاب موشک. همزمان در ایران پابه‌پای «امیر حاجی‌زاده» و گروه موشکی تازه‌تاسیس «حدید» دوندگی کردم. برای پیدا کردن پادگان و سولهٔ مناسب برای انتقال و نگهداری از موشک‌های «اسکادبی» که قرار بود با کلی دنگ‌و‌فنگ از لیبی وارد شود. 🚀 با پرتاب اولین موشک از خاک ایران بعد از هزار سختی و دردسر و فرودش بر سر عراق، ذوق‌زده شدم؛ و هربار که افسران لیبیاییِ سرجهازی موشک‌ها، برای همکاری با ایرانی‌ها و عملیات مجدد پرتاب، بهانه‌ای می‌گرفتند و ادایی تازه برای حسن آقا و تیمش درمی‌آوردند، عصبی می‌شدم. 🛰 زمان آماده‌سازی موشک‌ها و نگهبانی از موضع پرتاب در دل کوه، همراه تهرانی‌مقدم، حاجی‌زاده، نواب، سید مهدی، حیدری جوار، احمد و بقیه، سرمای استخوان‌سوز کرمانشاه را تحمل کردم. 🏫 با چشم‌های «غلامرضا جعفری» راکت‌های رها شده از هواپیماهای عراقی را بر سر پادگان «منتظری» دیدم؛ بعد هم پا‌به‌پایش، مات‌ومبهوت با قدم‌های سست و بی‌جان، طول و عرض پادگان را دویدم تا رفقایش را پیدا کند. رفقایی که حالا نه دست داشتند و نه پا. هرکدام قطعه‌قطعه گوشه‌ای افتاده بودند. 🇱🇾 ماجرای ۱۷ یا ۱۸ روزی که حسن آقا و تیمش، خرابکاری لیبیایی‌ها را در سکو و موشک‌ رفع و رجوع می‌کردند، در چند دقیقه خواندم و حرص خوردم. تمام مدتی که آن‌ها در به در دنبال کلید‌های حساس دزدیده شده می‌گشتند و قطعه‌های به عمد شکسته شده را با هزار زحمت می‌ساختند، در دلم روح تمام خائنان و دشمنان ایران را مورد عنایت قرار دادم. 🕊 هرچند که آخر، با شکستن طلسم پرتاب موشک به دست ایرانی‌ها و اوج گرفتن ققنوس‌وارش، روحم شاد شد و همراه تمام نیروهای حاضر در موضع پرتاب، بغضم شکست و از اعماق قلبم خدا را شکر کردم. 🔖 کتاب که تمام شد، حس عجیبی داشتم؛ به حسن تهرانی‌مقدم و نیروهایش ارادت پیدا کرده بودم و به همهٔ کسانی‌ که ماه‌ها و سال‌ها تلاش کردند و دویدند تا امروز بتوانیم برای دفاع از خودمان انواع و اقسام موشک‌ها را بسازیم؛ سلاحی که سال ۶۳ با هزار ترفند و خواهش، چندتایش را از لیبی گرفته بودیم و هربار برای استفاده‌ از آن‌ها باید منت افسران چاق و لاغرش را می‌کشیدیم بلکه با پرتابش چندروزی عراق را سرجایش بنشانیم. 📝 نویسندهٔ «خط مقدم» در کتاب دیگرش نوشته: «معرفت، محبت می‌آورد.» و من این جمله را با گوشت و پوستم درک کردم؛ وقتی که بعد از خواندن و مرور دو سال از زندگی شهید تهرانی‌مقدم و نیروهایش، ارادت و‌ محبتی در دلم حس کردم که قبلاً کمرنگ بود. 🇮🇷 خواندن دربارهٔ تلاش‌های همراه با توکل و توسل کسانی که در دل سختی‌ها، بی‌وقفه به دنبال راه نجاتی برای وطن و هم‌وطن هستند، دلم را به آینده گرم کرد و بیش از پیش به وجود عمارها و‌ مختارهای این خاک افتخار کردم. 🖊 به قلم حدیث زارعی 📔 کتاب ، نویسنده: ✍ 📚 •|گروه نویسندگی و کتاب مهوا، هفدهمین انارنامه|• @kanoon_mahva
مهوا
🐟 «ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه‌ست!» ☀️ یک موقع‌هایی هیئت بود یا از دانشگاه می‌آمد، شبِ امتحان بود یا یک موقع شرایطی پیش می‌آمد که نماز صبحش قضا می‌شد. مثلا ساعت ۸/۳۰ صبح یک‌دفعه از خواب می‌پرید و می‌خواست نماز بخونه و نمازش هم قضا شده بود، من خیلی اذیتش می‌کردم، دعواش می‌کردم، تذکر بهش می‌دادم، بهش می‌گفتم: «آخه تو خجالت نمی‌کشی؟ الان موقع نماز خوندنه؟ تو از بابات خجالت نمی‌کشی؟ از من خجالت نمی‌کشی؟ از خورشید خجالت بکش، از خورشید که عالم‌تابِ و همه جا رو روشن کرده و نمازت قضا شده، خجالت بکش.» بعد محمدرضا هرموقع که از خواب بیدار می‌شد و نمازش قضا شده بود، بلافاصله وضو می‌گرفت، می‌رفت تو اتاقش و نمازش رو می‌خوند. 🌊 یک بار محمدرضا اومد به من گفت: «مامان یک حرفی می‌خوام بهت بزنم، من اگه از تو خجالت می‌کشیدم که اصلا نماز نمی‌خوندم. تو هم بنده‌ای مثل من، منم یک بنده‌ایم مثل تو، من از خدا خجالت می‌کشم که می‌رم خیلی زود فرمان خدا رو اجرا می‌کنم و ازش هم عذرخواهی می‌کنم.» خب ببینید یعنی چی؟ یعنی همین کلمه‌ای که ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه‌ست. محمدرضا یک خطا کرده، خطاش رو می‌ره سریع در خونهٔ خدا می‌گه: «خدایا منو ببخش» و مطمئن هست که خدا می‌بخشه. 🌻 🎙 حضرت باقر علیه‌السّلام فرمود: اى محمد بن مسلم! آیا باور دارى که بندهٔ مؤمن از گناه خود پشیمان شود و از آن آمرزش خواهد و توبه کند و خداوند توبه‌اش را نپذیرد؟ (یعنی هرگز خداوند این‌گونه نیست که توبه را نپذیرد.) 📆 به مناسبت سالگرد شهادت شهید | برگرفته از دیدار مجازی مهوا با مادر شهید 💌 •|گروه گنجینه مکتوب مهوا، زندگی‌نامهٔ شهدا|• @kanoon_mahva
مهوا
📷 برگزاری چهارمین جلسهٔ آموزشی کلاس نویسندگی خلاق 🔖 امروز ۲۲ آبان ماه ۱۴۰۳ چهارمین جلسهٔ نویسندگی خلاق با تدریس سرکار خانم «زاهده آگاهی»، به‌صورت برخط و مجازی برگزار شد. 📝 جلسهٔ چهارم کارگاه «نویسندگی خلاق»، با هدف آموزش اصول نویسندگی خلاق و پرورش مهارت‌های نوشتاری شرکت‌کنندگان، شروع به برگزاری کرده است. این کارگاه بر پایهٔ تمرین‌های عملی و تعاملی استوار شده و تمرکز اصلی آن بر تخلیهٔ ذهنی، پرورش خلاقیت و ویرایش اولیهٔ نوشته‌ها قرار دارد و استاد محترم در طول هفته با بررسی تمارین مختلف هنرجویان در جهت رشد قلم آن‌ها قدم برمی‌دارد. یکی از تمارین این جلسه تمرین نامه‌نویسی بر اساس تکنیک‌های یادگرفته شده است. ✍ •|گروه نویسندگی مهوا|• @kanoon_mahva