eitaa logo
ریحانه
47.3هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
1.5هزار ویدیو
245 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
📖 پای درس صبر و مقاومت و بصیرت 📝 یادداشت زینب سلیمانی فرزند شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی درباره رویداد قهرمان و انتشار سه تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب‌های «تب ناتمام»، «همسفر آتش و برف» و «خانومْ ماه» 🔹 قصه‌ی روز قیامت همگی آمد راست وصفی از قد بلندت چو روایت کردم 👈 امروز روز باشکوه و مهمی ‌است. سه بانوی صابره، سه سرو سترگ بردباری و مقاومت، آموزگار شدند. به ما از عطر راه و رنگ حیات شهدای عزیزمان گفتند. از روزهای گذشتن... از آرزوها... و شکیبایی روزها و شب‌های بعدش... از مردانی که دلشان به تولای تبار رسول گرامی‌مان(ص) حرارت داشت و با شرف مردانه‌شان به خون خویش مزیّن شدند و عند ربهم یرزقون اند الی میقات یوم الدین. 🎤 رهبر عزیز ایران اسلامی در توصیف جایگاه بلند زنان سرزمینم فرموده‌اند: 📝 نقش اجتماعات زنان در پیروزی انقلاب، به احتمال زیاد از اجتماعات مخصوص مردان بیشتر بود. یعنی حضور زنان در مبارزات عمومی و سیاسی، یک نقش چندگانه داشت. مرد یک نفر بود و خودش می‌آمد در مبارزات یا در اجتماعات و راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد. همین و بس! اما وقتی زنِ خانه، خود را در مبارزه سهیم می‌دانست و وارد میدان می‌شد، در واقع خانه‌ای را که در آن، مرد و زن و فرزندان هستند، به صحنه می‌آورد و خانواده‌ای را در میدانِ مبارزه حاضر می‌کرد. در جنگ نیز همین‌طور بود. یعنی اگر خانواده‌های شهدا - مادران و همسران - صبر نمی‌کردند، جنگ دچار مشکلات بسیار بزرگی می‌شد. در آن مقطع، نقش زنان، بسیار برجسته بود. 🗓(بیانات در جمع بانوان شهر ارومیه؛ ۲۸ شهریور ۱۳۷۵) 🌷 خوشا به احوالمان که هم‌زمان با رونمایی از تقریظ رهبر معظم انقلاب مدظله‌العالی، پای درس صبر و مقاومت و بصیرت سه بانوی ارجمند و گرامی، سرکار خانم شهلا منزوی مادر جانباز شهید حسین دخانچی، سرکار خانم فرحناز رسولی همسر شهید سردار سعید قهاری سعید و سرکار خانم خانمْ‌ناز علی‌نژاد همسر شهید شیر علی سلطانی می‌نشینیم و برای صلابتشان سر تعظیم فرود می‌آوریم. 👈 از همه مردم عزیز به ویژه دختران میهنم دعوت می‌کنم تا با مطالعۀ این سه کتاب ارزشمند، با بانوان بزرگواری که در این روزگار توانسته‌اند با الگوی فاطمی و زینبی نقش‌آفرین باشند و مورد توجه رهبر عزیزمان قرار گیرند، بیشتر آشنا شوند. باشد که ما هم بتوانیم رسالت انقلابی و ایرانی خود را به بهترین شکل به سرمنزل مقصود برسانیم. 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
🖥 | ١۵٢ هزار ساعت صبر و عشق 👈🏻 روایت کتاب «تب ناتمام» از نگاه مخاطبین ریحانه 🔸اگر برای یک بار دیگر به ما فرصت زندگی با شرایط خاصی داده شود، چه کار می‌کنیم؟ کتاب «تب ناتمام» روایتی است از زندگی شهلا منزوی، مادر شهید جانباز قطع نخاع، حسین دخانچی. قصه‌ی یکی از هزاران جانبازی است که با آنها زندگی کرده‌ایم ولی سختی‌های زندگی آنها را نچشیده‌ایم. کتاب از زاویه‌ی دید مادری است که هفده سال از فرزند روی تخت‌خوابیده‌ی خود مراقبت می‌کند. همراه راوی می‌شویم تا از خاطرات و دشواری‌های زندگی شهلا برسیم به پایان ١۵٢ هزار ساعت درد و رنجی که نه پسر را تسلیم کرد و نه مادر را. مخاطبِ تب ناتمام ماجرای همدلی و همراهی خانواده‌ای را می‌بیند که ایثار و استقامت مادر، گره می‌خورد به نقطه‌ی عطف کتاب. آنجا که تصویر غیر قابل حرکت یک جانباز قطع نخاع از گردن، تغییر می‌کند و شهید در مدارس به روشنگری از جبهه، آرمان‌ها و شهدا در میان دانش آموزان می‌پردازد. در هر فصل از کتاب یکی از مراحل مهم زندگی مادر شهید در کنار خانواده‌اش آمده است. از اسفند سال ۶٣ سال‌های پرالتهاب و پرماجرا در داستان رقم می‌خورد؛ از روزهای آسایشگاه، خستگی راه و مراقبت‌ها از کسی که تب‌و لرزهای ادامه‌دار تمام نشدنی‌اش، همدلی و عشق را زیر سایه‌ی تربیت چنین مادری پررنگ‌تر کرد. نویسنده در میانه‌ی تصاویری که از امید و عشق می‌دهد، نگاه اجتماعی و تاریخی در ماجرای جنگ و تأثیرات آن را بر خانواده‌ها با لحنی صمیمی بیان می‌کند. قلم روان نویسنده مخاطب را با خود همراه می‌کند تا جنگ را علاوه بر جانفشانی‌هایِ میدان نبرد در زخم‌های روحی و روانی مادرانی نشان دهد که با سکوت از صفحات تاریخ جا مانده‌اند. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: صدای علی را از پشت سر شنیدم. «مامان بچه‌ی خودت را نشناختی؟» برگشتم. صورت رنگ پریده‌ی علی را که دیدم، هُری دلم ریخت. انگشت اشاره‌اش سمت راست راهرو را نشان می‌داد. مردٌد، علی و بعد حاجی را نگاه کردم و راه افتادم. قلبم داشت از جا کنده می‌شد. صدای قدم‌هایم توی سرم می‌پیچید. من که آن اتاق را دیدم، من که شش مجروحش را خوب نگاه کردم. حسین مگر چه وضعی داشته که منِ مادر نشناختمش؟! کتاب «تب ناتمام» روایت زندگی مادری شجاع، همراه و صبور است که توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی مورد تحسین قرار گرفته است. همچنین کتاب به زبان ترکی آذربایجانی و روسی نیز برگردانده شده است. این کتاب به علاقمندان ادبیات روایی، زنان و آنانی که در کش و قوس حوادث نفس‌گیر به دنبال معنی عشق و فداکاری هستند، توصیه می‌شود. ✍🏻 خدیجه بهرامی‌نیا 🗓 شماره ١ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
🖥 | زندگی از نگاه مادری صبور 👈🏻 روایت کتاب «تب ناتمام» از نگاه مخاطبین ریحانه 🔹 جانباز‌هایی که از نزدیک می‌شناختم، یکی عموکیامرث است که دست راستش با پیچ و مهره به‌هم چفت شده و یکی همسر لیلا، دخترخوانده‌ خاله‌ام، بابای آرش که جانباز اعصاب و روان است و اسیر هم بوده و در زندان بعث، آشپز، من از بابای آرش تنها می‌دانستم بعضی وقت‌ها می‌زند به سرش و همه را می‌گیرد به باد کتک و یا وقت‌هایی که عموکیامرث دستش از کار می‌افتد و خانه‌نشین می‌شود، اما وقتی در تلویزیون جانبازان همیشه روی تخت را می‌دیدم، می‌خواستم بدانم روزگار آنها چگونه می‌گذرد، روزگار خانواده‌هایشان چطور؟ اینکه به جای مهمانی‌رفتن و نشستن و سفر و حتی کار آسانی چون راه‌رفتن، چطور تحمل می‌کنند روی تختی دراز به دراز باشند و چشم‌هایشان زیاد نچرخد! از زندگی این جانبازها بگذریم، خانواده‌هایشان چگونه با آنها برخورد داشته‌اند! منی که در رفتن‌هایم به آسایشگاه‌های اعصاب و روان تهران، دیده‌ام جانبازانی که حتی در دهه دوم زندگی‌شان هستند، به دلیل همین اختلالات عصبی مدتها از خانه‌ و والدین‌شان دور مانده‌اند. دوست داشتم بدانم و این کنجکاوی همیشه در پسِ ذهنم چرخ می‌خورد اما در دنیای واقعیت چیزی نیافته بودم تا اینکه کتاب «تبِ ناتمام» به دستم رسید...! یک کتاب گویا از زندگی جانباز قطع نخاع از گردن به روایت مادرش! من با این کتاب و در لابه‌لای صحبت‌های مادر حسین دخانچی، بارها خود را در حیاط خانه‌شان دیدم، در کنار شهلا مادر حسین، قلبم با زخم‌ بسترهایش ریش‌ریش شد، با بهبود یافتنش در بوخوم آلمان، کمی مرحم بر قلب شکسته‌ام نشست، با اشک او به هنگام عقد حسین، آرزویم برای او به حقیقت تبدیل شد و با آن تب‌های ناتمام و دردهای عمیق‌ش، های‌های گریستم و خودم را در حیاط بیمارستان کنار اعظم خانم دیدم که نتوانست در لحظه آخر او را بغل کند. کتاب «تب ناتمام» روایت زندگی حسین دخانچی از زبان مادرش خانم شهلا منزوی است، جوانی قمی که با دستکاری شناسنامه و جعل امضای پدر راهی جبهه شده و در یکی از عملیات‌ها جانباز قطع نخاع می‌شود. کتاب شاید در ابتدا مانند بسیاری دیگر از زندگی‌نامه‌‌ها، از ازدواج مادر و تولد فرزندان و چگونگی اتصال خانواده به جریان انقلاب آغاز شود، اما اصل ماجرای کتاب که خواننده را میخکوب می‌کند، از آغاز جانبازی حسین است، از اتفاقی که بسیاری حتی تحمل لحظه‌ای از آن را ندارند، مانند آنچه در کتاب آمده: «جانبازانی در آسایشگاه بودند که یا خانواده‌شان دور بودند یا همسرانشان طلاق گرفته و رفته بودند» البته که جانبازان قطع نخاع براساس درصد آسیب، دسته‌بندی می‌شوند اما حسین دخانچی از آنهاست که حتی نمی‌تواند سرش را تکان دهد. او اما بعد از اتمام جنگ و خو گرفتن تدریجی با این آسیب، پای در یاری رهبر و انقلابش می‌گذارد و حتی با انگشتی که به سختی باز و بسته می‌شده، رشته کامپیوتر خوانده است، کسی که نمازش را با چشمان بسته و باز می‌خوانده، اما از راه و هدفش دست نکشیده است. کتاب «تب ناتمام» روان است و خوشخوان، یک کلام خوانده می‌شود و در لابه‌لای صفحات کتاب، با اینکه زندگی شهید حسین دخانچی روایت می‌شود اما قهرمان مادر او؛ شهلاست، کسی که حسین را راهی می‌کند و در همه‌ی سال‌های بعد و در همه‌ی لحظه‌ها هم‌پا و همراهش است؛ کتاب خواندنی است و تمام‌نشدنی، چون زندگی هزاران شهلا و حسین سرزمین‌مان.. ✍🏻 طاهره راهی 🗓 شماره ٢ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس | تلگرام | اینستاگرام رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
🖥 | قصه مادری که هیچوقت تسلیم نشد! 👈🏻 روایت کتاب «تب ناتمام» از نگاه مخاطبین ریحانه 🔸 «تب ناتمام» قصه زنی است از نسلی که دخترها هنوز بچگی را تمام نکرده، چادر سفید را سر می‌کردند و می‌رفتند خانه بخت. قصه‌ خانه‌های پنج‌دری، حیاط‌های پر درخت و آشپزخانه‌های مشترک. قلم نویسنده روان است و ما را آرام و بی‌شتاب می‌برد درون خانه؛ انگار کنار سماور ذغالی مادربزرگ نشسته‌ایم، استکان کمرباریک پیش رویمان است و آن‌قدر غرق شنیدن می‌شویم که چای سرد می‌شود. وقتی شهلاخانم قد می‌کشد و بچه‌ها بزرگ می‌شوند، تاریخ هم با آن‌ها قد می‌کشد. روزی می‌رسد که پای حسین به زندان و بعد به جریان انقلاب باز می‌شود، و از همان‌جاست که قصه رنگ و بوی دیگری می‌گیرد. حسین برگه‌ را گذاشت مقابلم _«مامان، امضاش می‌کنی؟» برگه اعزام به جبهه بود، با امضای جعل شده حاجی. خنده‌ام گرفت. قصه شاید شبیه روایت بسیاری از پسرهایی باشد که در جنگ «زود مرد» شدند، امّا حسین بعد از جانبازی، ۱۷ سال دیگر قد می‌کشد؛ آن هم روی تخت. شاهد صبریم اگر مادر بود یا اگر روی تخت نمی‌توانست جم بخورد. مادر از سر عشق، پا‌به‌پای او ماند، پرستاری کرد، روزی هزار بار شاهد شهید شدنش بود. دختری در به در دنبال عشقی گمشده می‌گردد. فرشته‌ها همدیگر را پیدا می کنند. «تب ناتمام» روایت جنگ نیست؛ روایت تب عشقی‌ است که هیچ‌گاه پایین نمی‌آمد. روایت ایستادن و صبوری کردن. روایت مادرهایی که بی‌ادعا تاریخ ساختند و حالا آن را روی شانه‌های ما گذاشته‌اند. بخوانیم تا فراموش نکنیم. ✍🏻 مهدیه یونسی 🗓 شماره ٣ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥 | روایت یک شهید زنده از میان زنان این سرزمین 👈 روایت کتاب «خانوم‌ْماه» از نگاه مخاطبین ریحانه 🔸 کتاب «خانوم ماه»، اثر ساجده تقی‌زاده، روایت‌گر یک زن است؛ زنی که در دل تاریخ گم نشده، بلکه در آن درخشیده. این کتاب دعوتی است برای شناختن زنان پنهان تاریخ که در سکوت خود، سرنوشت‌ها را رقم زده‌اند. زنانی که در تاریکی‌ها و روشنایی‌های تاریخ، همیشه مانند ستاره‌ای در دل شب‌ها تابیده‌اند. نویسنده در سه فصل، زندگی خانوم‌ناز علی‌نژاد، خواهر شهید، جانباز و همسر شهید شیرعلی سلطانی را در دورانی پر از آشوب‌های سیاسی و اجتماعی به تصویر کشیده است. خانوم ماه بیش از آنکه به‌دنبال بازگویی یک داستان روایی باشد، هشداری است به شنیدن سکوت‌ها و نگریستن به جزئیات ساده‌ای که در دل زندگی آدم‌ها نهفته. نویسنده با زبان ادبی به زیبایی این لایه‌ها را به تحریر درآورده و خواننده را در هر فصل، به درون دنیای خانوم‌ناز علی‌نژاد می‌برد؛ دنیایی که در آن، انتخاب‌ها نه با شور بلکه در سکوت و صبر، شکل می‌گیرند. «خانم ماه» شرح مسیری است که در آن، زن بودن و شهید بودن را در هم آمیخته و هر دو به‌گونه‌ای معنا می‌یابند که گویی از ریشه‌های یک درخت واحد برخاسته‌اند. کتاب با تصویری از یک زندگی ناتمام اما معنادار به پایان می‌رسد؛ زندگی‌ای که شاید پایان آن در هیچ‌کجا نیست، بلکه در ادامۀ راه کسانی است که در دل تاریخ، همچنان به یاد می‌آیند. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «هنوز پایم را از اتوبوس پایین نگذاشته بودم که از پشت شیشه عمار را دیدم. بی‌محابا من را در آغوش کشید و بوسید. بعد جلوی من ایستاد. نفس عمیقی کشید و به چشم‌هایم خیره شد. بعد آرام لب‌هایش باز کرد و گفت: مامان! تو یه شهید زنده‌ای مامان. نمی‌دونم جایگاه و مقامت بالاتر از پدر هست یا نه اما مطمئنم پایین‌تر هم نیست. خیلی نامردن اونایی که تو رو از یه سردار کمتر بدونن. خیلی بی‌معرفتی اونایی که به خاک پای تو نیفتن. تو یه شهیدی مامان. یه شهید گمنام. اگه یک روز از این دنیا بری هم حاجت می‌دی، تو هم شفاعت می‌کنی. چادر من را روی صورتش گرفت. زانو زد و چادرم را بوسید و گفت: این چادر فاطمۀ زهراست روی سر تو مامان. شک ندارم.» ✍🏻 فاطمه حسن‌زاده 🗓 شماره ۴ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥 | این روایت واقعی است! 👈🏻 روایت کتاب «همسفر آتش و برف» از نگاه مخاطبین ریحانه 🔹 اگر نظر من را بخواهید «همسفر آتش و برف» برعکس خیل عظیمی از خاطره‌نویسی‌هایی که از دوران نوجوانی تاکنون درباره‌ی شهدا و خانواده‌هایشان خوانده‌ام، مستندی پرکشش و کاملا رئال است. روایت زندگی دختری که مثل همه‌ی ما دخترها با هزار امید و آرزو قدم به خانه‌ی بخت می‌گذارد و به همسرش دل می‌بندد. رمان از زبان اول شخص است و بدون سانسورهای رایج، تمام تلاش خود را می‌کند تا فانتزی‌های زندگی شهدا را در نگاه مخاطبان بشکند. مخاطبانی که معاصر راوی هستند و بعضاً همدیگر را در کوچه و خیابان می‌بینند اما به علت تصورات غلط، هرگز به عمق روح هم قدم نگذاشته‌اند. «فرحناز» همسر «شهید سعید قهاری سعید» مثل همه‌ی ما زن‌ها گاهی از خانه به دوشی‌های مکرر خسته و کلافه می‌شود و اقرار می‌کند دلتنگی برای همسری که همواره در مأموریت است و دوری از خانواده و شهر آباء و اجدادی، گاهی او را تبدیل به مادری عصبانی کرده است؛ بله خب او هم آدم است دیگر..‌. امثال این کتاب با روایتهای مستندشان باعث می‌شوند این تصور را دور بریزیم که احتمالاً قلب خانواده‌‌ی شهدا از سنگ است و آن‌ها افرادی هستند سوای اجتماع که در کوران مصیبت‌ها و کمبودها، صبر را مثل شکلاتی شیک از لای زرورق‌‌های رنگی بیرون می‌کشند و روزی سه نوبت با چای میل می‌کنند! من که می‌گویم روایت زندگی امثال این زنان، یکی از اساسی‌ترین نیازهای جامعه‌ی امروز است که قهرمان‌های فیک آن، خود را به در و دیوار می‌کوبند تا سبک پوشالی خویش را به عنوان زن برتر و با هشتگ زن، زندگی، آزادی به خورد اجتماع بدهند. زنانی که با کوچک‌ترین مشکلی نسخه‌ی زندگی مشترک را می‌پیچند و گذشت و صبر در قاموس‌شان جایی ندارد. راستی چرا فرحنازِ همسفر روزهای آتش و برف فرمانده قهاری الگوی من و شما نباشد در روزگاری که تنش‌ها و چالش‌های زندگی کاسه‌ی صبرمان را لبریز می‌کنند؟ ✍🏻 مریم حاجی‌علی 🗓 شماره ۵ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
🖥 کتاب، کالای مصرفی یا تزئینی؟ 🔸 ما در کشورمان، در جامعه‌ی خودمان، از واقعیتی که در زمینه [کتاب] وجود دارد، راضی نیستیم. بله، درست است؛ امروز حجم کتابهائی که تولید میشود، با گذشته خیلی تفاوت کرده است؛ گاهی چند برابر کتاب منتشر میشود، یا تیراژ کتابها بالا میرود؛ لیکن این کافی نیست؛ اینها برای کشور ما خیلی کم است. 🔹 باید جوری بشود که در سبد کالای مصرفی خانواده‌ها، کتاب یک سهم قابل قبولی پیدا کند و کتاب را بخرند برای خواندن، نه برای تزئین اتاق کتابخانه و نشان دادن به این و آن. این هم یک نکته است، که مسئله‌ی کتابخوانی در جامعه است. 🔰 رهبر انقلاب، ۱۳۹۰/۰۴/۲۹ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
📣 به بهانه ایام سالگرد درگذشت مرضیه دباغ حدیدچی 👈 مرضیه دباغ؛ پرچمدار زن انقلابی در تاریخ ایران ✏️ «درگذشت بانوی مبارز و انقلابی خستگی‌ناپذیر خانم مرضیه حدیدچی دبّاغ را به بازماندگان محترم و دوستان و همرزمان ایشان تسلیت میگویم. این بانوی شجاع و فداکار در دوران طاغوت در شمار مبارزان مؤمنی بود که زندان و شکنجه‌های شدید نتوانست او را از این راه دشوار منصرف کند و در دوران جمهوری اسلامی نیز در مسئولیّت‌هایی مانند فرماندهی سپاه پاسداران در همدان و نمایندگی مجلس شورای اسلامی و تدریس در دانشگاه و حضور در سازمان‌های خدماتی انجام وظیفه کرد و مفتخر به عضویّت در هیئت اعزامی امام راحل برای رسانیدن نامه‌ معروف ایشان به سران شوروی سابق شد. غفران و رضوان الهی شامل حال این بانوی بااخلاص و فداکار باد.» 📝 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این پیام، با تجلیل از صلابت و اخلاص این بانوی مبارز، به نقش‌آفرینی‌های مهم و کم‌نظیر او در دوران مبارزات علیه رژیم پهلوی و نیز مسئولیت‌های خطیرش در جمهوری اسلامی اشاره کردند؛ مسئولیت‌هایی که چهره‌ای از او ساخت که نامش با مجاهدت، خدمت و وفاداری به انقلاب اسلامی گره خورده است. ⌛ به مناسبت ۲۷ آبان‌ماه، سالروز درگذشت این بانوی چریک انقلابی، بخش « تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR نیز در ادامه روایت زندگی پرفرازونشیب او، تازه‌ای از لحظه‌ها و فداکاری‌های ماندگارش را منتشر می‌کند. 🔍 متن کامل گزارش را از اینجا بخوانید👇 farsi.khamenei.ir/others-note?id=61801
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 روایت تکان‌دهنده حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از جهاد بسیار عظیم حضرت زهرا(س) در زندگی با امیرالمومنین(ع) 🖤 در ایام شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، هر شب، یک بخش از سخنرانی قدیمی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در اوایل دهه‌ی ۵۰ شمسی را در رسانه ریحانه Khamenei.i‌r بشنوید🖤 📝 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️از طلا برتر! 🖥 پیام تشکر رهبر انقلاب از بانوی ملی‌پوش «موی‌تای» در مسابقات کشورهای اسلامی: 📝 «سلام و تشکر مرا برسانید و بگویید: 👈 از طلا برتر، همت و تلاش و ایمان و اعتماد به‌نفس شماست دخترم.» 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 📲 @khamenei_reyhaneh