خانهیِدوست
قطره بر پنجره میلرزد
چه به گوشش میگفت
پنجره غمزده و دردآلود
که چنین میلرزید؟
نکند مثل تن من ز فراغ
نکند مثل دوچشمم ، با اشک
نکند از نشدن هایِ عمیق
شاید از چشمِ به راه
باران میبارد
قطره بر پنجره میلرزد
| قطره بر پنجره میلرزد ، از میانِ سروده هایِ لرزانم ؛ بیستم مهرماه هزاروچهارصد و چهار |
خانهیِدوست
داستانِ دستان پر داستان ، داستانیست روایت ناشدنی ؛ کافیست به عمق چین های رو انگشت هایت زیر نور بنگری ، کافیست دستِ دیگری را در دست خودت زنجیر کنی ، کافیست نوازش شوی و نوازش کنی .
داستان دستانِ پرداستان ، در سکوت روایت میشود ؛ در سکوت و در نور و در نوازش .
| برای خط های روی دست زیرِ نور ، بیست و یکم مهرماه هزار و چهارصد و چهار |
خانهیِدوست
چای یا قهوه ؟ تلخ یا شیرین ؟ اشک یا لبخند ؟ سرد یا گرم ؟ زیبا یا نازیبا ؟ آزاد یا دربند ؟ بدون شکر یا شکرین ؟
لحظاتِ تو در دوراهی های ساده یا پیچیده ، آفریده میشوند . تو فراموش میکنی یا به یاد میسپاری . مینوشی یا نمینوشی . گزینش و انتخاب هاست که راه میآفریند . انتخاب هایی ، هرچند پیش پاافتاده و مچاله شده . اما ...
اگر پیش پایت را نبینی ، چطور دوردست را لمس خواهی کرد ؟! پس درست انتخاب کن ، درست برگزین تا در بین دوراهی ها ، راهت را گم نکنی .
| برای دوراهی های ساده و لحظات سخت ؛ بیست و دوم مهرماهِ هزار و چهارصدوچهار |
قرار نبود آلودگی های پِیدرپِی ، مارا به جای آبیهایِ آسمان در آغوش بگیرند .
آسمان تیره یِ مشهد من ، آبی بودن را از یاد مبر .