🌹بسم الله الرحمن الرحیم🌹
🌴با معارف قرآن بیشتر آشنا شویم🌴
🌺سوره یوسف آيه 88-89 🌺
🌴88- فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قَالُوا یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ.
⚪️ پس هنگامى كه (مجدداً) بر یوسف(علیه السلام) وارد شدند، گفتند: اى عزیز قحطى، ما و خاندان ما را فراگرفته و (براى خرید گندم) بهاى اندكى با خود آورده ایم (اما شما كارى به پول اندك ما نداشته باش) سهم ما را به طور كامل وفا كن و بر ما بخشش نما، زیرا كه خداوند(متعال) كریمان و بخشندگان را پاداش مى دهد.
🌴89- قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَأَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ
⚪️ (یوسف) گفت: آیا دانستید با یوسف و برادرش چه كردید آن گاه كه نادان بودید.
🌹نکته ها:
⚪️«بضاعت» به مالى گویند كه عنوان «بها» به خود بگیرد. «مُزجاة» از ریشه ى «ازجاء» به معناى طرد كردن است. از آن جایى كه معمولاً فروشندگان بهاى كم را برمى گردانند، «بضاعت مزجاة» گفته شده است.
برخى از مفسران گفته اند: مراد از «تصدّق علینا» درخواست بازگرداندن بنیامین است.
🌹در روایات آمده است: یعقوب علیه السلام نامه اى براى یوسف علیه السلام نوشت كه محتواى آن تجلیل از یوسف، بیان قحطى كنعان، تقاضاى آزادى بنیامین و تبرئه فرزندان از سرقت بود و به همراه فرزندان براى یوسف فرستاد. وقتى یوسف در مقابل برادران آن نامه را خواند، بوسید و بر چشم گذاشت و گریه اى كرد كه قطرات اشك بر لباسش نشست.
⚪️ برادران كه هنوز یوسف را نمى شناختند شگفت زده بودند كه این همه احترام به پدر ما براى چیست؟ كم كم برق امیدى در دل آن ها روشن شد. خنده یوسف علیه السلام را چون دیدند، با خود گفتند نكند او یوسف باشد.(131)
131) تفسیر نمونه.
🌹در یك سؤال ممكن است اهداف گوناگونى نهفته باشد، اهدافى مثبت و سازنده و یا منفى و آزار دهنده، سؤال یوسف علیه السلام كه پرسید، آیا مى دانید با یوسف و برادرش چه كردید؟، ممكن است براى این باشد كه من ماجرا را مى دانم. یا این كه ممكن است هدف از سؤال این باشد كه كار بدى كردید، توبه كنید و ممكن است هدفش تشفّى خاطر بنیامین باشد كه در جلسه حضور دارد و ممكن است هدفش سرزنش و توبیخ و ملامت یا به رخ كشیدن عزّت خود و یا سرزنش به این كه با این همه جنایت چرا امید تصدّق دارید؟
⚪️ درمیان غرض هایى كه مطرح شد، سه مورد اوّل با مقام یوسف سازگارى دارد، ولى باقى موارد با فتوّت و كرامتى كه آیات بعد از یوسف گزارش مى كند، هم خوانى ندارند. او علیرغم این كه نسبت دزدى شنید، چیزى نگفت و سرانجامِ كار به برادران گفت: «لاتثریب علیكم الیوم»
جهل، تنها به معناى ندانستن نیست، بلكه غلبه هوس ها نوعى بى توجّهى است. انسان گناهكار هر چند عالم باشد، جاهل است چون توجّه ندارد و آتش دوزخ را براى خود مى خرد.
🌹پيام ها:
⚪️1- براى یعقوب علیه السلام، یوسف مطرح است؛ «فتحسّسوا من یوسف» ولى براى فرزندان گندم. «فأوف لنا الكیل»
📌2- تحقیر كنندگان، روزى تحقیر مى شوند. فرزندانى كه با غرور مى گفتند: «نحن عصبة» ما قوى هستیم، «سرق اخ له من قبل» برادر ما دزد بود، «انّ ابانا لفى ضلال» پدر ما در گمراهى آشكار است، امروز با حقارت مى گویند: «مسنّا و اهلنا الضرّ»
⚪️3- براى درخواست كمك و مساعدت، فرهنگ خاصّى لازم است:
🌷الف: تجلیل از كمك كننده. «ایّها العزیز»
🌷ب: بیان حال و نیاز خود. «مسّنا و اهلنا الضّر»
🌷ج: كمبود بودجه (فقر مالى). «بضاعة مزجاة»
🌷د: ایجاد انگیزه در كمك كننده. «فتصدّق علینا انّ اللَّه یجزى المتصدّقین»
🌷 4- فقر و نیاز، انسان را ذلیل مى كند. «مسّنا و اهلنا الضر»
⚪️ آن چه شیران را كند روبَه مزاج
⚪️ احتیاج است احتیاج است احتیاج
📌5- پرونده خطاها و گناهان روزى گشوده خواهد شد. «هل علمتم ما فعلتم»*
⚪️ 6- فتوّت در آن است كه جزئیات خلاف مطرح نشود. «ما فعلتم»
🌹7- وقتى به قدرت رسیدید، دیگر مظلومان را فراموش نكنید. «ما فعلتم بیوسف و اخیه»*
⚪️ 8- فتوّت در آن است كه راه عذر به خطاكار تلقین شود. «اذ انتم جاهلون»
📌 دشمن رسوا
🌹حضرت آیتالله امام خامنهای حفظه الله:
📍 محکومیّت دشمن هم در این قضیّه [شاهچراغ] با خیلی از حوادث تروریستی دیگر کشور فرق دارد. یک وقت یک مجموعهی نظامی را می زنند، یک وقت یک مجموعهی سیاسی را می زنند؛ خب آن یک حرف است؛
⚪️ یک وقت یک مجموعهی زائر را می زنند که نه محفل سیاسی است، نه محلّ رزم و دعوا است؛ محلّ زیارت است، محلّ انس با خدا است. از تهران، از همدان، از گیلان، از خود شیراز، از کهگیلویه و بویراحمد، از جاهای مختلف انسان ها رفتهاند آن جا برای عرض نیاز، برای خلوت با خدا، برای خلوت با اولیای خدا و مورد این ظلم قرار گرفتهاند...
📌لعنت خدا بر این دهان های دروغگو، بر این دل های سیاه و شقی! این جور عمل می کنند، آن جور حرف می زنند. دربارهی حقوق بشر، دربارهی حقوق زن، دربارهی مسائل گوناگون انسانی، حرف شان این است، عمل شان آن است؛ یعنی منافقِ کامل! و منافق، کافر است و کافر دشمن خدا است، عدوّالله است؛ این ها، هم کافرند، هم منافقند، هم دشمن خدایند. این ها در این قضیّهی شاهچراغ رسوا شدند. ۱۴۰۱/۰۹/۲۹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬 #برش_دیدار، ما در قضیّهی #رسانه و #تبلیغ و ترسیم واقعیّات کوتاهی داریم.
🌹امام خامنه ای حفظه الله:
⚪️ خیلی از جوان های ما و شما قضایای بیست سال قبل را نمی دانند، قضایای منافقین را نمی دانند.
📌 در همین شیراز، روز ماه رمضان، دم افطار، منافقین وارد خانهی آن دکترِ شریفِ بزرگوار می شوند و [او را] به رگبار می بندند؛ روز ماه رمضان در شیراز! بعدها من به آن خانه رفتم. نسل جوان ما متأسّفانه خیلی از این ها را نمی داند؛ ما در این زمینهها کمکاری داریم؛ باید عناصر هنری ما [کار کنند].
🔺 حالا شما جوان ها که این جا هستید، هر کدام تان که در کار #هنر، در کار رسانه، در کار تبلیغ، در کار نگارش دستی دارید، یادتان باشد که این ها جزو وظایف حتمی ما است.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🥀 #استوری
🌹امام خمینی رضوان الله علیه:
⚪️ ایمان باید بیاورد انسان...
🥀#پرسش_های_احکام
⁉️پرسش: اگر فرش اتاق نجس باشد، آیا نماز روی آن صحیح است؟
✅ پاسخ: اگر فرش نجس، خشک باشد و رطوبت آن به بدن یا لباس نمازگزار نرسد، اشکال ندارد.
📝 فتوای آیات عظام: خامنه ای، سیستانی، مکارم حفظهم الله
📗 منبع: فقه همراه، صفحه ١۴٣ و ١۴۴
🥀#پرسش_های_احکام
⁉️پرسش: در نماز فرادا بهتر می توانیم به مستحبات عمل کنم، باز هم جماعت را توصیه می کنید؟
✅ پاسخ: بله، نماز جماعت مختصر از نماز فرادایی که طول داده شود، بهتر است.
📝 فتوای آیات عظام: خامنه ای، سیستانی، مکارم حفظهم الله
📗 منبع: فقه همراه، صفحه ١۴٨
🥀موضوع: #احکام_همسرداری
‼️آیا در اسلام زن و مرد برابرند؟
✅ «اسلام، مرد را قوام، و زن را ریحان میداند؛ این نه جسارت به زن است، نه جسارت به مرد؛ نه نادیده گرفتن حق زن است و نه نادیده گرفتن حق مرد؛ بلکه درست دیدن طبیعت آن هاست؛ ترازوی آن ها هم برابر است؛ یعنی وقتی جنس لطیف و زیبا و عامل آرامش و آسایش محیط زندگی را در یک کفه میگذاریم، و این جنس مرد با مدیریت و کارکرد محل اعتماد و اتکا بودن و تکیهگاه بودن برای زن را هم درکفه دیگر ترازو میگذاریم، این دو کفه با هم برابر میشود؛ نه آن بر این ترجیح دارد و نه این بر آن...»
📚 (مقام معظم رهبری ١٣٧٨/١٢/٢٢)
┏━✨🌹✨🌸✨━┓
🍀@tasvir12🌸
┗━✨🌸✨🌹✨━┛
✨روایت مهدوی ✨
🌹 عنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیهالسلام قَالَ:
🌴«لِلْقَائِمِ مِنَّا غَيْبَةٌ أَمَدُهَا طَوِيلٌ كَأَنِّي بِالشِّيعَةِ يَجُولُونَ جَوَلَانَ النَّعَمِ فِي غَيْبَتِهِ يَطْلُبُونَ الْمَرْعَى فَلَا يَجِدُونَهُ أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَى دِينِهِ وَ لَمْ يَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَيْبَةِ إِمَامِهِ فَهُوَ مَعِي فِي دَرَجَتِي يَوْمَ الْقِيَامَة».
🌹 امیرالمؤمنین علیهالسلام :
⚪️برای قائم ما غیبتی است که مدّتش طولانی است، گویا شیعه را در دوران غیبت او میبینم که جولان میدهند مانند جولان چهارپایان؛ چراگاه را میجویند اما آن را نمییابند.
🌹 بدانید! هرکه [در آن دوران] در دینش استوار باشد و قلبش بهواسطه طول غیبت امامش سخت نشود، او در روز قیامت همدرجه من است.
📚 (کمالالدین، ج۱، ص۳۰۳)
📗کتاب «سکوت شکسته»
🌹براساس خاطرات حاج محمود پاک نژاد فرمانده واحد اطلاعات عملیات لشکر ۱۷علی ابن ابیطالب(علیه السلام) در دفاع مقدس
📝به قلم: سیدهادی سعادتمند 27 🔽
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 قسمت بیست و هفتم
⚪️کربلای چهار
📌"... انفجار مربوط به مین بود. موج انفجار باعث شده بود که قلم ران یکی از پاهایش داخل شکمش برود. قد رشید مجید ناگهان کوتاه شده بود.
⚪️نگران حضور گشتی های عراقی بودم. میخواستم حرکت کنم، ولی جرأت نداشتم قدم از قدم بردارم. ترس و اضطراب رفتن روی مین را داشتم. بارها زیرپا حسش کرده بودم. تا آن موقع خیال مان راحت بود که سوزن مینها پوسیده و دیگر عمل نمیکند.
بارها از مین گوجهای گرفته تا سوسکی و والمر، زیر پایم آمده بود.
🌹 نمیدانم چه شده بود. توان حرکت دادن پاهایم را نداشتم. ترس آمدن قایقهای گشتی دشمن را داشتم. خودم را روی آب رها کردم. با یک دست شنا میکردم و دست دیگرم را انداختم به کلاه مجید او را با خود از بین نی ها میکشیدم. هرچه میگذشت، سرعتم کندتر میشد. دیگر توان حرکت دادن مجید را نداشتم. هرجور حساب میکردم، میدیدم توانش را ندارم. هیچ کدام از پاهایم را حس نمیکردم. به سمت جزیره رفتم که پوشش نی بیشتری داشت. میخواستم جای مناسبی پیدا کنم و مجید را در آن جا امانت بگذارم و به خط برگردم.
🌞آفتاب در پشت تأسیسات پتروشیمی قرار میگرفت. غروب نزدیک بود.
⚪️خسته و گرسنه. به خط دشمن نزدیک بودم. صدای عراقیها را میشنیدم، از گرسنگی به خوردن ساقه نی رو آوردم. کمی از ساقههای نی را خوردم. توان بازنگه داشتن چشم هایم را نداشتم. این که چه مدت خوابم برد را نمیدانم، ولی از شدت سرما از خواب پریدم.
🌹از محل قرارگرفتن صورت فلکی دب اکبر فهمیدم که نیمه شب است. پاهایم هم چنان کرخت بود. تصمیم خودم را گرفته بودم. جنازه مجید را در جایی خارج از محل تردد قرار دادم و ثابت کردم تا با حرکت آب جابجا نشود، خیالم که راحت شد خودم را روی آب رها کردم و با پنجه خودم را به جلو میکشیدم.
⚪️جاهایی دستم به کف آب گرفتگی میرسید از برخورد با مینها شوکه میشدم. آن ها را برمیداشتم و میگذاشتم کنار و تنه ام را به جلو میکشیدم.وقتی به خاک ریزهای قدیمی رسیدم که قبلاً خط خودمان بود. دل گرم شدم. صدای بچههای اطلاعات را شنیدم که انتظار ما را میکشیدند. هرچه توان داشتم جمع کردم و فقط گفتم «کمک» و از هوش رفتم."
فردای آن روز رضا شم آبادی، داوودی مقدم و مجتبی شاهی میروند، جنازه شهید شفیعی را میآورند عقب.
🌹بعد از شهادت شهید شفیعی، تمام فعالیتهای شناسایی متوقف و اولویت کار بر پاک سازی معبرها از مین شد. نیروهای اطلاعات بدون استفاده از سرنیزه و با استفاده از پنجههای خود به دنبال مین میگشتند. بین مینها با مین قمقمه ای و لغزنده برخورد میکردیم که سوزنهای آنها سالم مانده بود. هرچه به روزهای آخر شناسایی، که در دل زمستان قرار داشت، نزدیک تر میشدیم، کار سختتر و فشار روانی بیشتر میشد.
⚪️کمتر از یک هفته به عملیات مانده بود. فشار زیادی روی خودم احساس میکردم. هرچه بیشتر بررسی میکردم ، کمتر به نتیجهی قطعی میرسیدم ؛ یعنی هرچه میزان اطلاعاتم بیشتر میشد، نگرانیام به همان میزان افزایش پیدا میکرد.
🌹متوجه شده بودم نیروهای عراقی سلاح جدیدی به دست آوردهاند به نام « پلامینا یا دیمیتروف»، یک سلاح نارنجک انداز ۳۵ میلی متری که هر نوارش ۲۵ نارنجک دارد. قدرت و توانایی نارنجک بر کسی پوشیده نیست. وجود چنین سلاحی این امکان را به دشمن میداد تا نارنجک را با سرعت بالا و همراه با دقت به مسافت دورتر پرتاب کند.
⚪️روزها خط پدافند را بالا و پائین میرفتم و دوربین میکشیدم. لباس غواصی میپوشیدم و وارد معبرهایی میشدم که خیلی از بچهها روی آن کار کرده بودند و به خون شهدا رنگین شده بود. زحمت و دقت بچهها باعث شده بود معبری که شفیعی در آن به شهادت رسیده بود، فاش نشود. آن معبر به نام شهید شفیعی ثبت شد. شب عملیات، گردان حضرت رسول برای رفتن به سمت خط دشمن از آن معبر استفاده کرد.
🌹شبی که تمام روز قبل از آن، طول خط را دوربین کشیده بودم، بدون استفاده از هیچ تجهیزاتی، برای شناسایی داخل آب رفتم. تا آن جا که ممکن بود پیش رفتم و معبرها را بررسی کردم. خسته و کلافه شده بودم، خودم را جای نیروهای گردانی قرار میدادم که قرار بود شب عملیات با لباس غواصی به خط بزنند. آنها میبایست دوکیلومتر در آب و گل پیشروی میکردند. آن هم بعد از چند ساعت که لباس غواصی به تن دارند. تحمل خود لباس غواصی، به واسطه فشاری که به سینه میآورد، به تنهایی نفسگیر است. وقتی برای شناسایی میرفتم، هدفم رسیدن به خط دشمن بود؛ اما نیروهای گردان وقتی به خط دشمن میرسیدند، تازه کارشان شروع میشد و باید میجنگیدند تا دشمن را عقب برانند و توان مقابله با پاتک و دفاع از خود را داشته باشند.
🌷ادامه دارد...
1400-2-1 خاطره شهید احمدعلی نیری.MP3
9.01M
🥀روایت گری سیدمرتضی کسائیان
🌹خاطره دوم
🌷شهید احمدعلی نیری