هم بچههای #پادگان_مدرس، #علی_کنگرانی را دوست داشتند، هم #مهدی_دشتبانزاده و #حسن_طهرانی_مقدم. او با چهرهای متبسم، در روزهای پر کار و بحرانی، به کارها سرعت و هماهنگی میداد. با اینکه سنوسالی نداشت و تعدادی از نیروهای مدرس از او بزرگتر بودند اما با بزرگْمنشی هوای همه را داشت. با تکتک بچههای مدرس آشنا بود، مشکلاتشان را میدانست و برایشان دنبال چاره میگشت تا با خیال راحت در خدمت کارشان باشند! بیشتر بچهها که بسیجیان فعال مساجد و پایگاههای مختلف در کرج، ملارد، فردیس و مناطق اطراف بودند، توسط خود او وارد مدرس شده بودند. هروقت نیرو لازم میشد، بچههای مدرس نزدیکان و دوستان معتمدشان را معرفی میکردند. بهمرور زمان، در مدرس چند برادر، باجناق، پسر عمو، بچه محل، همهیئتی و حتی پدروپسری بهنام بایرامعلی و بهمن صفری مشغول کار شدند.
بایرامعلی صفری، در یکی از صنایع وزارت دفاع مشغول کار شده بود.
او تازه بازنشست شده بود که دوست قدیمیاش مهدی دشتبانزاده، با توجه به رفتار، توانایی فنی و سختکوشی بایرامعلی او را به کار جدید دعوت کرده بود. بایرامعلی در سال 87، علیرغم این که جنس کار در مدرس را میدانست، پسرش بهمن را که دیپلم فنی داشت، به مجموعۀ سازمان جهاد آورد و پدروپسر، همکار هم شدند... آنها با هم شهید شدند، با همه جسم و جانشان⚘️⚘️😭😭
و درود بر زنی که در یک روز، هم همسر شهید شد، هم مادر شهید و ما هنوز او را نمیشناسیم😔
#شهیدان_اقتدار
#انتشار_برای_اولین_بار
#کتاب_مرد_ابدی_در_حال_چاپ
#پدر_و_پسری_که_با_هم_شهید_شدند
🔻لطفا بدون لینک منتشر نشود
https://eitaa.com/lashkarekhoban
حالا دیگر به موتوری به طول هشت، نه متر با قطر بیش از دو متر رسیده بودند! ساخت موتور با مسئولیت #مهدی_دشتبانزاده در کارگاهی در چهاردانگه انجام میشد. سید رضا میرحسینی در طراحی و عدهای دیگر در اجرا کمکش میکردند. کار ساختِ موتور، بسیار سنگین، دقیق، پرهزینه و زمانبر بود. هر موتور در زمان تست با آتش گرفتن سوخت، از بین میرفت و برای تست بعدی، باید موتور دیگری ساخته میشد! از یک سو، برای ساخت موتور و از سوی دیگر، برای تولید و شارژ سوخت در حجم بسیار زیاد، توان مادی، انسانی و وقت فراوان با کار شبانه روزی صرف میشد. این تلاش سخت، بیوقفه ادامه داشت تا بالاخره به موتوری برسند که بر اساس دادهها، مطمئن باشند موشک را به ارتفاع مورد نظرشان در فضا خواهد رساند.
در میان این مسائل عدهای هم بودند که کارشان مانع تراشی، ایرادگیری و تهمت زدن بود. آنها گفتند مهدی دشتبانزاده همراه علی کنگرانی و عدهای دیگر در ساخت این موتور، به نفع شخصیشان فکر میکنند! حاج حسن اوایل به این مسائل بیاعتنا بود، چنین حرفهایی پشت سر خودش هم کم نبود! از این مسائل، اوقاتش تلخ میشد و گاه در جلسات خصوصی داد میزد: «اینا نمیفهمن من دارم چی کار میکنم! عوض اینکه بگن دستت درد نکنه، دارن برامون پرونده میسازن! همهش میگن حسن مقدّم داره بیتالمالو هدر میده!» اما دلش به اندازۀ فکرش بزرگ شده بود. راهش را کمی تغییر میداد اما نمیایستاد! حرفهای منفی به حدی رسید که حاج حسن به دشتبانزاده دستور داد از ساخت موتور کنار بکشد تا این بار، گروه دیگری موتور را بسازند!
#بریده_از_کتاب_مرد_ابدی
https://eitaa.com/lashkarekhoban