‹𝘶𝘯𝘴𝘢𝘪𝘥›
- خیلی دوست دارم دغدغهم اکیپ مختلط باشه🤷🏻♀️اما خب انگاری که زندگی منِ نوجوون با توعه نوجوون خیلی ف
- طرف پهلوی ای؟
+ آره روی ماکارونی
این پشه ها هم میگردن میگردن یه نقطه ای از بدن رو نیش میزنن که اصلاً تا قبلش نمیدونستم وجود دارن.
وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد،
کار و بارَت به غمِ چشمِ سیاهی بکشد،
قصهام قصهی سربازِ غریبی شده که،
کار عشقَش به درِ خانهی شاهی بکشد
یک سو تویی و حادثه ی چشمِ سیاهت،
یک سو منم و حسرت یک لحظه نگاهَت
از حسرت دیدار همین قدر بدان كه
همرنگ شده بخت من و موی سیاهَت