باغبانی پیرم كه به غیر از گلها،
از همه دلگیرم
کولهام غرقِ غم است
آدم خوب کم است
عدهای بیخبرند، عدهای کور و کرند،
اندکی هم پکرند
‹𝘶𝘯𝘴𝘢𝘪𝘥›
برای ما کسی شعر نخواهد گفت خوشا به حال تو که مخاطب شعری
زبانش بند میآید کسی که عاشقت باشد،
نبین اینقدر بعضیها برایت شعر میخوانند