میخواهمت ، نمیدانم که بودم
که خواهم بود و چه میشوم
اما میخواهمت ، تا نهایت ویرانی
‹𝘶𝘯𝘴𝘢𝘪𝘥›
من اگر دل بدهم، دل نشکستن بلدی؟
تا ابد مال تو باشم ، تو نرفتن بلدی؟
ﺑﻠﺪی ﺗﻜﻴﻪ کنی ، ﺟﺎ ﻧﺰﻧﻰ ، رد ﻧﺸﻮی؟
ﻣﻦ اﮔﺮ ﺷِﻜﻮه ﻛﻨﻢ دﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻠﺪی؟
ﺑﻠﺪی دل ﺑﺒﺮی ، ﻋﺸﻮه ﻛﻨﻰ ، ﻧﺎز ﻛﻨﻰ؟
ﻏﻴﺮ از اﻳﻦ ﻫﺎ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻧﺎز ﻛﺸﻴﺪن ﺑﻠﺪی؟
ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺷﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﺸﻮم ﭘﺮﺳﻴﺪی
ﺑﻴﺘﻰ از ﻋﺸﻖ ﺑﮕﻮ ، ﺷﻌﺮ ﺳﺮودن ﺑﻠﺪی؟
ﭼﺸﻢ تو ﺳﻮژهی ﻧﻘﺎﺷﻰ اﻣﺮوز دﻟﻢ
ﺑﻨﺸﻴﻦ، ﭘﻠﮏ ﻧﺰن، ﺧﻮب ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻠﺪی؟
دو ﺳﻪ ﺧﻄ ﻋﺸﻖ ﺑﺮای دلِ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻨﻮﻳﺲ!
همهی دار و ﻧﺪارم، تو ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﻠﺪی؟