🔹 امشب منتظر شروع یک دوره بسیااااااااار مهم و کاربردی باشید....
#رشد_معنوی
احسان عبادی | ما و او
🔹 امشب منتظر شروع یک دوره بسیااااااااار مهم و کاربردی باشید.... #رشد_معنوی
👌 به دلیل حجم سنگین فیلم انشالله نصف شب که همه خواب هستند و سرعت نت بیشتره ، بارگزاری میکنیم تا فردا مشاهده کنید 😊
🌀 10 جلسه انشالله خواهیم داشت برای اینکه راهکارهایی بدهیم جهت رشد معنویت در خودمان که از مطالب مهم این روزهاست که همه به آن نیاز داریم.
بعد که این 10 جلسه تمام شد ، چند جلسه درباره راه کاری توبه حقیقی صحبت می کنیم و سپس به راهکارهای ترک گناه می رسیم.
یک بسته سه موضوعی که جواب بسیاری از سوالات خود را در این زمینه می گیرید.
التماس دعا
🕋 کوتاه نوشته های #تفسیر_یک_دقیقه_ای 1
🌺 غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ / آمرزنده گناه و پذیرنده توبه، سخت کیفر و صاحب نعمت فراوان است. هیچ معبودی جز او نیست. بازگشت فقط به سوی اوست. غافر / 3 🌺
👌 این آیه خیلی قشنگ و ساده بهمون یاد میده که در ارتباط با خدا باید همیشه تعادل داشته باشیم؛ یعنی هم به رحمتش امیدوار باشیم و هم از حساب و کتابش حساب ببریم.
👈 از یک طرف، خدا هم گناهها رو میبخشه و هم توبه رو قبول میکنه. یعنی در رحمتش همیشه به روی ما بازه. خیلی وقتها با انجام دادن کارهای خوب، گناهانمون پاک میشه و اگر هم از ته دل پشیمون بشیم و توبه کنیم، خدا حتماً ما رو میپذیره.
اما از طرف دیگه، برای اینکه خیالمون زیادی راحت نشه و به هوای بخشش خدا، بیگدار به آب نزنیم و گناه نکنیم، آیه بهمون یادآوری میکنه که خدا مجازاتهای سختی هم داره. مهر و قهر خدا در کنار هم هستن تا ما مسیر درست رو گم نکنیم.
🌀 البته باید بدونیم که این عذاب و سختیها، در واقع نتیجهی کارهای بد خودمون هست، وگرنه ذات خدا پر از لطف و نعمته و همیشه خیر ما رو میخواد.
✍️ احسان عبادی
🔰کانال احسان عبادی | انقلابی باید قوی شود🔰
http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
⁉️ چرا این مطلب سردار جوانی ، معاون سیاسی سپاه ، دیده نشد یا سانسور شد ⁉️
⬅️ ایشان مطلبی نوشتند در جواب آنهایی که #مذاکره را #حرام می دانند و فرمود :
🔰 کسانی که شعار حرام بودن مذاکره سر میدهند و فکر میکنند فقط باید میدان فعال باشد، 👈👈 به این سؤال پاسخ دهند که چگونه و در کجا باید گرفتن غرامت، دیه جانبازان و تنظیم رژیم جدید برای تنگه مطالبه، نهایی و تثبیت شود. آیا برای این امور وقتی دست برتر در میدان را داریم، جای دیگری غیر از مسیر دیپلماسی و مذاکره وجود دارد. 👉👉
👇👇 ادامه 👇👇
احسان عبادی | ما و او
⁉️ چرا این مطلب سردار جوانی ، معاون سیاسی سپاه ، دیده نشد یا سانسور شد ⁉️ ⬅️ ایشان مطلبی نوشتند در
🔰 گزاره یا میدان و یا دیپلماسی، هر دو غلط است. اما گزاره هم میدان و هم دیپلماسی درست است. یکی تولید قدرت میکند و دیگری با ابزار دیپلماسی و از طریق مذاکره حتی با دشمن، این قدرت تولید شده در میدان را به نفع ملی و سود ملی و منفعت پایدار برای کشور و مردم تبدیل میکند.
🔰 شورایعالی امنیت ملی مسئولیت این کار را بر عهده دارد. مصوبات این شورا، چه برای اقدام در میدان، و چه برای اقدام در حوزه دیپلماسی، آتشبس و مذاکره، باید به تصویب و تأیید رهبر معظم انقلاب اسلامی بهعنوان فرمانده کل قوا برسد. 👈👈👈 بدون تردید پذیرش آتشبس و مذاکره در جنگ رمضان، با طی همین مسیر تخصصی و تأیید رهبر معظم انقلاب اسلامی بوده است. 👉👉👉
🔰 در اینکه تصمیم شورایعالی امنیت ملی به تأیید رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدظلهالعالی) رسیده، اساساً باتوجهبه پیام صادره از سوی معظم له، 👈👈 هیچ جای تردید وجود ندارد.👉👉
👌 از نیروهای ارزشی و انقلابی انتظار آن است که باتوجهبه تجارب گذشته، نگذارند 👈 موضوع تحمیل رای راحت وارد مباحث تحلیلی در این قبیل امور شود؛ که این خود جفای بزرگی به رهبری و تضعیف ایشان است.
✅ اما نکته پایانی :
اما نکته پایانی، حسب اطلاع و با اطمینان خدمت مردم عزیز و انقلابی کشور عزیزمان ایران و همه مجاهدان در محور مقاومت عرض میکنم که امروز شخص دکتر محمد قالیباف که مدیریت مذاکره را برعهده دارد، 👈👈 از نقشآفرینان اصلی میدان در هر سه جنگ تحمیلی هشتساله، ۱۲ روزه و جنگ رمضان است.👉👉
👈👈 این مطلب را سربسته قبول کنید. در زمانی نهچندان دور، نقشآفرینی این مرد مجاهد بزرگ که هم رزم شهدای والامقامی چون حاجقاسم، احمد کاظمی، سلامی، حاجیزاده بوده، نه در دفاع مقدس هشتساله، بلکه در همین عملیاتهای وعده صادق یک، دو، سه و چهار، آن هم در جایگاه یک فرمانده نظامی آشکار خواهد شد.
آری او اینک مجاهد و رزمنده و سربازی فداکار برای رهبری، هم در میدان جنگ، و هم در میدان سیاست و مجلس و هم در عرصه دیپلماسی و مذاکره است. 👉👉
🔗 لینک صفحه رسمی سردار جوانی در خبرگزاری فارس https://farsnews.ir/Javani/1776413848589579935/
👌 بله ، همانطور که سردار فرمود، دکتر قالیباف از فرماندهان #میدان در جنگ 12 روزه هم بود . کسیکه هم در سیاست و هم در #میدان مورد اعتماد رهبری شهید و رهبری فعلی هست را ببینید چطور یک عده تخریب می کنند...
🔰کانال احسان عبادی | انقلابی باید قوی شود🔰
http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
احسان عبادی | ما و او
🔰 گزاره یا میدان و یا دیپلماسی، هر دو غلط است. اما گزاره هم میدان و هم دیپلماسی درست است. یکی تولید
چقدر این پاراگراف درد داشت ، غصه داشت ، گریه داشت...
👈👈 این مطلب را سربسته قبول کنید. در زمانی نهچندان دور، نقشآفرینی این مرد مجاهد بزرگ که هم رزم شهدای والامقامی چون حاجقاسم، احمد کاظمی، سلامی، حاجیزاده بوده، نه در دفاع مقدس هشتساله، بلکه در همین عملیاتهای وعده صادق یک، دو، سه و چهار، آن هم در جایگاه یک فرمانده نظامی آشکار خواهد شد.
آری او اینک مجاهد و رزمنده و سربازی فداکار برای رهبری، هم در میدان جنگ، و هم در میدان سیاست و مجلس و هم در عرصه دیپلماسی و مذاکره است. 👉👉
حاج باقر ، از فرماندهان نظامی وعده صادق 1 و 2 و 3و 4 هم بود و هست 😭😭😭
ایکاش یک عده بروند یک گوشه ای و کینه ها و تعصبات جناحی رو بگذارند و کنار و ببینند این مرد چه کرده که تا این حد امین و مورد اعتماد رهبری بوده و هست.
البته خوشحالیم که او امروز توسط جماعتی دارد تخریب می شود که سابقه تخریب سردار سلامی و حاجی زاده و باقری را هم دارند. دریغ از ذره ای حیا و عبرت...
احسان عبادی | ما و او
❌ آقای منان رئیسی ، بقیه اطلاعات خودت را هم اینطوری می گیری ⁉️ 👆 آقای منان نماینده محترم شهر قم ، ر
❌ دیدم برخی ها که خودشان را اهل علم و تحلیل می دانند، صوتی دوباره از این آقا صادق پخش کردن که گفته من فلان چیز را در کما دیدم ، رهبری منو دعوت کرده و..!!!!!!!!!!
اولا ایشان قبل هر افاضات جدیدی برای ما روشن کند مگر در دیدار سال قبل منان رئیسی با او ، نگفته بود در زمان رهبری شهید ، ظهور می شود ؟ 👆👆👆👆
پس کو ؟ چه شد؟
اول همین دروغ خودش را جواب دهد ، بعدا مطالب جدید تعریف کند.
ثانیا رهبری دعوتت کرده ؟ سند ؟ مدرک ؟ کجا ؟
از این ادعاهای ثابت نشده تا دلت بخواهد داریم
ثالثا ، اصلا رهبری دعوتت کرده باشد، قبول ، این یعنی حرفهای تو را هم قبول کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا دیگه مثال نزنم از اول انقلاب که امام خمینی با چه افرادی ملاقات کرده و بهشون اجازه ملاقات داده!!!
⁉️ و سوال پایانی که نه صادق خان، نه هیچ احدالناسی دیگر جواب برایش ندارد، تا حالا دیدید رهبری شهید ما جوانان را سوق دهد به سمت کتابهای بی سر و ته و بی سند و مدرکی چون سه دقیقه در قیامت و مستند شنود و.... ⁉️⁉️
تا حالا دیدید؟
احسان عبادی | ما و او
❌ دیدم برخی ها که خودشان را اهل علم و تحلیل می دانند، صوتی دوباره از این آقا صادق پخش کردن که گفته م
⁉️ یک سوال
چه شده که کار برخی ها در جبهه انقلاب به جایی رسیده به جای خواندن کتب شهید مطهری و بیانات رهبری شهید و مطالب متقن علامه طباطبایی و شهید صدر و.... روی به کتابهای بی سند و مدرکی چون شنود و سه دقیقه در قیامت آورده اند؟ چرا ؟
این سوال را شماها جواب دهید.
باب این موضوعات اگر باز شود ، دیگر هرکسی با یک کما رفتن می آید برای خودش هر خاطره و هر بحثی را باز می کند !
اصلا مگه راه فهم دین و مسائل سیاسی این چیزهاست؟
یک مرجع تقلید هم اگر واقعا خواب امام زمان را ببیند و امام به او دستور دهد که فلان فتوا را دهد، مرجع نمی تواند چنین کاری کند. اصلا هم نمی تواند. چون خواب و کما و ... راه به دست آوردن دین و احکام نیست.
احسان عبادی | ما و او
✍️ نقش شهید شیخ فضل الله نوری در جلوگیری از انحرافات مشروطه @ma_va_o
👌 چرا علمای بزرگی مثل آیت الله بهبهانی و محمد طباطبایی ، نتوانستند دغدغه ای مثل شیخ فضل الله نوری داشته باشند و به نوعی فریب مشروطه غربی را خوردند؟
#بصیرت
#دشمن_شناسی
@ma_va_o
🔰 رمان عاشقانه #پرواز_از_لانچر 4
💠قسمت چهارم
🌺 طوفان شن، سکوت کویر و پژواک یک دعا
اتوبوس نظامی سینهکش جادهی کویری را میشکافت و در سیاهی مطلق شب به پیش میرفت. حسین عبودیت، سرش را به شیشهی سرد اتوبوس تکیه داده بود. نور کمرنگ ماه، هرازگاهی از میان ابرهای پراکنده میتابید و سایهروشنهای وهمانگیزی روی رملهای شنی حاشیهی جاده میساخت. از زمان حرکت اتوبوس در ساعت 16:00عصر، ساعتها گذشته بود.
در این سکوت سنگین که تنها با صدای یکنواخت موتور اتوبوس شکسته میشد، ذهن حسین پرواز کرد و به 48 ساعت گذشته برگشت. اتفاقاتی که در این چند ساعت رخ داده بود، شبیه به یک رویای شیرین بود. نگاهی به دست چپش انداخت. در تاریکی، نگین عقیق سرخ انگشتری که مطهره سادات به دستش انداخته بود، میدرخشید، و گرمای آن تا عمق جانش نفوذ میکرد. او حالا فقط یک افسر سایت موشکی نبود؛ او مردی بود که از این پس دلیلی محکمتر برای بازگشت به خانه داشت. و البته دلیلی محکم تر برای سربازی وطن.
صدها کیلومتر دورتر، در اتاق کوچکی که عطر گل مریم در آن پیچیده بود، مطهره سادات روی سجادهاش نشسته بود. ساعت از نیمهشب گذشته بود. او پس از خواندن نماز شب، قرآن جیبی با جلد چرمی را که حسین به او هدیه داده بود، در دست گرفت. با احتیاط صفحه اول را باز کرد. دستخط مردانه و محکم حسین روی صفحه سفید نقش بسته بود:
«بسم رب العشق. تقدیم به همسرم، مطهره سادات عزیزم. در این مسیر سخت و پرخطر، تو نشانهی رحمت خدا برای من هستی. هر بار که دلتنگ شدی، به آیه 28 سوره رعد نگاه کن: أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. همسفر تو تا بهشت، حسین.»
اشک در چشمان مطهره حلقه زد و روی گونهاش چکید. او حلقه ساده ای را که نشانهی پیوندشان بود، لمس کرد. با خود فکر کرد که فاصله آنها اکنون صدها کیلومتر است، اما از نظر روحی، گویی قلبهایشان در یک سینه میتپید. او به خوبی میدانست که همسر یک نظامی بودن، آن هم در بخشهای حساس، نیازمند صبری زینبی است. او این مسیر را با چشمی باز و دلی آگاه انتخاب کرده بود.
حوالی ساعت 2:30 بامداد، اتوبوس از گیتهای امنیتی تو در توی پایگاه عبور کرد و در محوطهی اصلی متوقف شد. باد سرد و خشکی میوزید و دانههای ریز شن را به صورت سربازان و افسرانی که پیاده میشدند، میکوبید. حسین کولهپشتیاش را برداشت و به سمت آسایشگاه افسران حرکت کرد. پایگاه موشکی، سازهای عظیم و نیمهپنهان در دل زمین بود؛ جایی که در آن خطای انسانی میتوانست فاجعهبار باشد. همهچیز در اینجا با نظم، دقت و انضباطی آهنین گره خورده بود.
صبح روز بعد، کار به روال همیشگی آغاز شد. فرماندهی یگان، مردی میانسال و باتجربه، با دیدن حلقهی نقره در دست حسین، لبخندی زد و گفت: «مبارک باشد عبودیت! بالاخره تو هم به جرگهی متاهلین پیوستی. امیدوارم این پیوند، ارادهات را در کار محکمتر کند.»
حسین با احترام نظامی پاسخ داد: «ممنونم جناب سرگرد. قطعا همینطور است.»
روزهای اول پس از مرخصی، برای حسین بسیار متفاوت میگذشت. او باید روی سیستمهای پیچیدهی موشکی و مدارهای الکترونیکی تمرکز میکرد. کار او نیازمند محاسبات دقیق بود. گاهی باید زوایای پرتاب و مختصات جغرافیایی را در کسری از ثانیه تحلیل میکردند. اما در میان تمام این معادلات خشک و سخت ریاضی، هر بار که چشمش به انگشتر عقیق میافتاد، لبخندی روی لبانش مینشست.
طبق قوانین امنیتی پایگاه، استفاده از تلفن همراه شخصی ممنوع بود. افسران تنها در ساعات مشخصی میتوانستند از طریق کابینهای تلفن ثابت پایگاه با خانوادههایشان تماس بگیرند. روز سوم حضور در پایگاه، حوالی غروب آفتاب، حسین توانست نوبت تلفن بگیرد. او شمارهی خانه آقای حامدی را گرفت. پس از سه بوق، صدای گرم و آرام مطهره سادات در خط پیچید: «بله؟»
حسین احساس کرد تمام خستگی این 72 ساعت کار مداوم از تنش بیرون رفت.
- «سلام بر همسر عزیزم. حسین هستم.»
صدای مطهره سادات پر از نشاط شد: «سلام حسین آقا. رسیدن بخیر. حالتان چطور است؟ خسته نباشید.»
- «خدا را شکر شاهرگ من. با شنیدن صدای شما، خستگی معنایی ندارد. اوضاع در شهر چطور است؟ حاج آقا و حاج خانم خوبند؟»
- «الحمدلله همه خوبند و سلام میرسانند. جای شما در خانه بسیار خالی است. دیشب مادرتان تماس گرفتند و احوالپرس بودند.»