🕋 کوتاه نوشته های #تفسیر_یک_دقیقه_ای 1
🌺 غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ / آمرزنده گناه و پذیرنده توبه، سخت کیفر و صاحب نعمت فراوان است. هیچ معبودی جز او نیست. بازگشت فقط به سوی اوست. غافر / 3 🌺
👌 این آیه خیلی قشنگ و ساده بهمون یاد میده که در ارتباط با خدا باید همیشه تعادل داشته باشیم؛ یعنی هم به رحمتش امیدوار باشیم و هم از حساب و کتابش حساب ببریم.
👈 از یک طرف، خدا هم گناهها رو میبخشه و هم توبه رو قبول میکنه. یعنی در رحمتش همیشه به روی ما بازه. خیلی وقتها با انجام دادن کارهای خوب، گناهانمون پاک میشه و اگر هم از ته دل پشیمون بشیم و توبه کنیم، خدا حتماً ما رو میپذیره.
اما از طرف دیگه، برای اینکه خیالمون زیادی راحت نشه و به هوای بخشش خدا، بیگدار به آب نزنیم و گناه نکنیم، آیه بهمون یادآوری میکنه که خدا مجازاتهای سختی هم داره. مهر و قهر خدا در کنار هم هستن تا ما مسیر درست رو گم نکنیم.
🌀 البته باید بدونیم که این عذاب و سختیها، در واقع نتیجهی کارهای بد خودمون هست، وگرنه ذات خدا پر از لطف و نعمته و همیشه خیر ما رو میخواد.
✍️ احسان عبادی
🔰کانال احسان عبادی | انقلابی باید قوی شود🔰
http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
⁉️ چرا این مطلب سردار جوانی ، معاون سیاسی سپاه ، دیده نشد یا سانسور شد ⁉️
⬅️ ایشان مطلبی نوشتند در جواب آنهایی که #مذاکره را #حرام می دانند و فرمود :
🔰 کسانی که شعار حرام بودن مذاکره سر میدهند و فکر میکنند فقط باید میدان فعال باشد، 👈👈 به این سؤال پاسخ دهند که چگونه و در کجا باید گرفتن غرامت، دیه جانبازان و تنظیم رژیم جدید برای تنگه مطالبه، نهایی و تثبیت شود. آیا برای این امور وقتی دست برتر در میدان را داریم، جای دیگری غیر از مسیر دیپلماسی و مذاکره وجود دارد. 👉👉
👇👇 ادامه 👇👇
احسان عبادی | ما و او
⁉️ چرا این مطلب سردار جوانی ، معاون سیاسی سپاه ، دیده نشد یا سانسور شد ⁉️ ⬅️ ایشان مطلبی نوشتند در
🔰 گزاره یا میدان و یا دیپلماسی، هر دو غلط است. اما گزاره هم میدان و هم دیپلماسی درست است. یکی تولید قدرت میکند و دیگری با ابزار دیپلماسی و از طریق مذاکره حتی با دشمن، این قدرت تولید شده در میدان را به نفع ملی و سود ملی و منفعت پایدار برای کشور و مردم تبدیل میکند.
🔰 شورایعالی امنیت ملی مسئولیت این کار را بر عهده دارد. مصوبات این شورا، چه برای اقدام در میدان، و چه برای اقدام در حوزه دیپلماسی، آتشبس و مذاکره، باید به تصویب و تأیید رهبر معظم انقلاب اسلامی بهعنوان فرمانده کل قوا برسد. 👈👈👈 بدون تردید پذیرش آتشبس و مذاکره در جنگ رمضان، با طی همین مسیر تخصصی و تأیید رهبر معظم انقلاب اسلامی بوده است. 👉👉👉
🔰 در اینکه تصمیم شورایعالی امنیت ملی به تأیید رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (مدظلهالعالی) رسیده، اساساً باتوجهبه پیام صادره از سوی معظم له، 👈👈 هیچ جای تردید وجود ندارد.👉👉
👌 از نیروهای ارزشی و انقلابی انتظار آن است که باتوجهبه تجارب گذشته، نگذارند 👈 موضوع تحمیل رای راحت وارد مباحث تحلیلی در این قبیل امور شود؛ که این خود جفای بزرگی به رهبری و تضعیف ایشان است.
✅ اما نکته پایانی :
اما نکته پایانی، حسب اطلاع و با اطمینان خدمت مردم عزیز و انقلابی کشور عزیزمان ایران و همه مجاهدان در محور مقاومت عرض میکنم که امروز شخص دکتر محمد قالیباف که مدیریت مذاکره را برعهده دارد، 👈👈 از نقشآفرینان اصلی میدان در هر سه جنگ تحمیلی هشتساله، ۱۲ روزه و جنگ رمضان است.👉👉
👈👈 این مطلب را سربسته قبول کنید. در زمانی نهچندان دور، نقشآفرینی این مرد مجاهد بزرگ که هم رزم شهدای والامقامی چون حاجقاسم، احمد کاظمی، سلامی، حاجیزاده بوده، نه در دفاع مقدس هشتساله، بلکه در همین عملیاتهای وعده صادق یک، دو، سه و چهار، آن هم در جایگاه یک فرمانده نظامی آشکار خواهد شد.
آری او اینک مجاهد و رزمنده و سربازی فداکار برای رهبری، هم در میدان جنگ، و هم در میدان سیاست و مجلس و هم در عرصه دیپلماسی و مذاکره است. 👉👉
🔗 لینک صفحه رسمی سردار جوانی در خبرگزاری فارس https://farsnews.ir/Javani/1776413848589579935/
👌 بله ، همانطور که سردار فرمود، دکتر قالیباف از فرماندهان #میدان در جنگ 12 روزه هم بود . کسیکه هم در سیاست و هم در #میدان مورد اعتماد رهبری شهید و رهبری فعلی هست را ببینید چطور یک عده تخریب می کنند...
🔰کانال احسان عبادی | انقلابی باید قوی شود🔰
http://eitaa.com/joinchat/4235001869C41c082b340
احسان عبادی | ما و او
🔰 گزاره یا میدان و یا دیپلماسی، هر دو غلط است. اما گزاره هم میدان و هم دیپلماسی درست است. یکی تولید
چقدر این پاراگراف درد داشت ، غصه داشت ، گریه داشت...
👈👈 این مطلب را سربسته قبول کنید. در زمانی نهچندان دور، نقشآفرینی این مرد مجاهد بزرگ که هم رزم شهدای والامقامی چون حاجقاسم، احمد کاظمی، سلامی، حاجیزاده بوده، نه در دفاع مقدس هشتساله، بلکه در همین عملیاتهای وعده صادق یک، دو، سه و چهار، آن هم در جایگاه یک فرمانده نظامی آشکار خواهد شد.
آری او اینک مجاهد و رزمنده و سربازی فداکار برای رهبری، هم در میدان جنگ، و هم در میدان سیاست و مجلس و هم در عرصه دیپلماسی و مذاکره است. 👉👉
حاج باقر ، از فرماندهان نظامی وعده صادق 1 و 2 و 3و 4 هم بود و هست 😭😭😭
ایکاش یک عده بروند یک گوشه ای و کینه ها و تعصبات جناحی رو بگذارند و کنار و ببینند این مرد چه کرده که تا این حد امین و مورد اعتماد رهبری بوده و هست.
البته خوشحالیم که او امروز توسط جماعتی دارد تخریب می شود که سابقه تخریب سردار سلامی و حاجی زاده و باقری را هم دارند. دریغ از ذره ای حیا و عبرت...
احسان عبادی | ما و او
❌ آقای منان رئیسی ، بقیه اطلاعات خودت را هم اینطوری می گیری ⁉️ 👆 آقای منان نماینده محترم شهر قم ، ر
❌ دیدم برخی ها که خودشان را اهل علم و تحلیل می دانند، صوتی دوباره از این آقا صادق پخش کردن که گفته من فلان چیز را در کما دیدم ، رهبری منو دعوت کرده و..!!!!!!!!!!
اولا ایشان قبل هر افاضات جدیدی برای ما روشن کند مگر در دیدار سال قبل منان رئیسی با او ، نگفته بود در زمان رهبری شهید ، ظهور می شود ؟ 👆👆👆👆
پس کو ؟ چه شد؟
اول همین دروغ خودش را جواب دهد ، بعدا مطالب جدید تعریف کند.
ثانیا رهبری دعوتت کرده ؟ سند ؟ مدرک ؟ کجا ؟
از این ادعاهای ثابت نشده تا دلت بخواهد داریم
ثالثا ، اصلا رهبری دعوتت کرده باشد، قبول ، این یعنی حرفهای تو را هم قبول کرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا دیگه مثال نزنم از اول انقلاب که امام خمینی با چه افرادی ملاقات کرده و بهشون اجازه ملاقات داده!!!
⁉️ و سوال پایانی که نه صادق خان، نه هیچ احدالناسی دیگر جواب برایش ندارد، تا حالا دیدید رهبری شهید ما جوانان را سوق دهد به سمت کتابهای بی سر و ته و بی سند و مدرکی چون سه دقیقه در قیامت و مستند شنود و.... ⁉️⁉️
تا حالا دیدید؟
احسان عبادی | ما و او
❌ دیدم برخی ها که خودشان را اهل علم و تحلیل می دانند، صوتی دوباره از این آقا صادق پخش کردن که گفته م
⁉️ یک سوال
چه شده که کار برخی ها در جبهه انقلاب به جایی رسیده به جای خواندن کتب شهید مطهری و بیانات رهبری شهید و مطالب متقن علامه طباطبایی و شهید صدر و.... روی به کتابهای بی سند و مدرکی چون شنود و سه دقیقه در قیامت آورده اند؟ چرا ؟
این سوال را شماها جواب دهید.
باب این موضوعات اگر باز شود ، دیگر هرکسی با یک کما رفتن می آید برای خودش هر خاطره و هر بحثی را باز می کند !
اصلا مگه راه فهم دین و مسائل سیاسی این چیزهاست؟
یک مرجع تقلید هم اگر واقعا خواب امام زمان را ببیند و امام به او دستور دهد که فلان فتوا را دهد، مرجع نمی تواند چنین کاری کند. اصلا هم نمی تواند. چون خواب و کما و ... راه به دست آوردن دین و احکام نیست.
احسان عبادی | ما و او
✍️ نقش شهید شیخ فضل الله نوری در جلوگیری از انحرافات مشروطه @ma_va_o
👌 چرا علمای بزرگی مثل آیت الله بهبهانی و محمد طباطبایی ، نتوانستند دغدغه ای مثل شیخ فضل الله نوری داشته باشند و به نوعی فریب مشروطه غربی را خوردند؟
#بصیرت
#دشمن_شناسی
@ma_va_o
🔰 رمان عاشقانه #پرواز_از_لانچر 4
💠قسمت چهارم
🌺 طوفان شن، سکوت کویر و پژواک یک دعا
اتوبوس نظامی سینهکش جادهی کویری را میشکافت و در سیاهی مطلق شب به پیش میرفت. حسین عبودیت، سرش را به شیشهی سرد اتوبوس تکیه داده بود. نور کمرنگ ماه، هرازگاهی از میان ابرهای پراکنده میتابید و سایهروشنهای وهمانگیزی روی رملهای شنی حاشیهی جاده میساخت. از زمان حرکت اتوبوس در ساعت 16:00عصر، ساعتها گذشته بود.
در این سکوت سنگین که تنها با صدای یکنواخت موتور اتوبوس شکسته میشد، ذهن حسین پرواز کرد و به 48 ساعت گذشته برگشت. اتفاقاتی که در این چند ساعت رخ داده بود، شبیه به یک رویای شیرین بود. نگاهی به دست چپش انداخت. در تاریکی، نگین عقیق سرخ انگشتری که مطهره سادات به دستش انداخته بود، میدرخشید، و گرمای آن تا عمق جانش نفوذ میکرد. او حالا فقط یک افسر سایت موشکی نبود؛ او مردی بود که از این پس دلیلی محکمتر برای بازگشت به خانه داشت. و البته دلیلی محکم تر برای سربازی وطن.
صدها کیلومتر دورتر، در اتاق کوچکی که عطر گل مریم در آن پیچیده بود، مطهره سادات روی سجادهاش نشسته بود. ساعت از نیمهشب گذشته بود. او پس از خواندن نماز شب، قرآن جیبی با جلد چرمی را که حسین به او هدیه داده بود، در دست گرفت. با احتیاط صفحه اول را باز کرد. دستخط مردانه و محکم حسین روی صفحه سفید نقش بسته بود:
«بسم رب العشق. تقدیم به همسرم، مطهره سادات عزیزم. در این مسیر سخت و پرخطر، تو نشانهی رحمت خدا برای من هستی. هر بار که دلتنگ شدی، به آیه 28 سوره رعد نگاه کن: أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. همسفر تو تا بهشت، حسین.»
اشک در چشمان مطهره حلقه زد و روی گونهاش چکید. او حلقه ساده ای را که نشانهی پیوندشان بود، لمس کرد. با خود فکر کرد که فاصله آنها اکنون صدها کیلومتر است، اما از نظر روحی، گویی قلبهایشان در یک سینه میتپید. او به خوبی میدانست که همسر یک نظامی بودن، آن هم در بخشهای حساس، نیازمند صبری زینبی است. او این مسیر را با چشمی باز و دلی آگاه انتخاب کرده بود.
حوالی ساعت 2:30 بامداد، اتوبوس از گیتهای امنیتی تو در توی پایگاه عبور کرد و در محوطهی اصلی متوقف شد. باد سرد و خشکی میوزید و دانههای ریز شن را به صورت سربازان و افسرانی که پیاده میشدند، میکوبید. حسین کولهپشتیاش را برداشت و به سمت آسایشگاه افسران حرکت کرد. پایگاه موشکی، سازهای عظیم و نیمهپنهان در دل زمین بود؛ جایی که در آن خطای انسانی میتوانست فاجعهبار باشد. همهچیز در اینجا با نظم، دقت و انضباطی آهنین گره خورده بود.
صبح روز بعد، کار به روال همیشگی آغاز شد. فرماندهی یگان، مردی میانسال و باتجربه، با دیدن حلقهی نقره در دست حسین، لبخندی زد و گفت: «مبارک باشد عبودیت! بالاخره تو هم به جرگهی متاهلین پیوستی. امیدوارم این پیوند، ارادهات را در کار محکمتر کند.»
حسین با احترام نظامی پاسخ داد: «ممنونم جناب سرگرد. قطعا همینطور است.»
روزهای اول پس از مرخصی، برای حسین بسیار متفاوت میگذشت. او باید روی سیستمهای پیچیدهی موشکی و مدارهای الکترونیکی تمرکز میکرد. کار او نیازمند محاسبات دقیق بود. گاهی باید زوایای پرتاب و مختصات جغرافیایی را در کسری از ثانیه تحلیل میکردند. اما در میان تمام این معادلات خشک و سخت ریاضی، هر بار که چشمش به انگشتر عقیق میافتاد، لبخندی روی لبانش مینشست.
طبق قوانین امنیتی پایگاه، استفاده از تلفن همراه شخصی ممنوع بود. افسران تنها در ساعات مشخصی میتوانستند از طریق کابینهای تلفن ثابت پایگاه با خانوادههایشان تماس بگیرند. روز سوم حضور در پایگاه، حوالی غروب آفتاب، حسین توانست نوبت تلفن بگیرد. او شمارهی خانه آقای حامدی را گرفت. پس از سه بوق، صدای گرم و آرام مطهره سادات در خط پیچید: «بله؟»
حسین احساس کرد تمام خستگی این 72 ساعت کار مداوم از تنش بیرون رفت.
- «سلام بر همسر عزیزم. حسین هستم.»
صدای مطهره سادات پر از نشاط شد: «سلام حسین آقا. رسیدن بخیر. حالتان چطور است؟ خسته نباشید.»
- «خدا را شکر شاهرگ من. با شنیدن صدای شما، خستگی معنایی ندارد. اوضاع در شهر چطور است؟ حاج آقا و حاج خانم خوبند؟»
- «الحمدلله همه خوبند و سلام میرسانند. جای شما در خانه بسیار خالی است. دیشب مادرتان تماس گرفتند و احوالپرس بودند.»
احسان عبادی | ما و او
🔰 رمان عاشقانه #پرواز_از_لانچر 4 💠قسمت چهارم 🌺 طوفان شن، سکوت کویر و پژواک یک دعا اتوبوس نظامی سی
مکالمهی آنها کوتاه اما سرشار از احترام، محبت و کلمات معنوی بود. حسین از سختی کار چیزی نگفت تا دل همسرش را نلرزاند و مطهره نیز از دلتنگیهای شبانهاش حرفی نزد تا تمرکز حسین به هم نریزد. این گذشت و فداکاری دوطرفه، پایههای زندگی مشترکشان را از همان روزهای اول، مستحکم میکرد.
سه هفته از بازگشت حسین به پایگاه گذشت. دقیقاً 21روز. در یکی از شبهای سرد کویر، آژیر وضعیت اضطراری سطح دو در بخش فنی به صدا درآمد. خواب از چشمان همه پرید. حسین به همراه تیم فنی بلافاصله لباسهای مخصوص ضدحریق و ایمنی را به تن کردند و با سرعت به سمت یکی از سیلوهای زیرزمینی رفتند.
گزارشها نشان میداد که در یکی از پنلهای فشار، نشتی گاز هیدرولیک با دمای بسیار بالا رخ داده است. اگر فشار گاز در عرض چند دقیقه کنترل نمیشد، احتمال انفجار در بخش موتور وجود داشت. فرمانده با چهرهای برافروخته گفت: «فقط 5 دقیقه زمان داریم تا شیر فلکهی اصلی را در کانال شماره 4 ببندیم. محیط پر از گاز سمی و حرارت بالاست.»
حسین که در نقشهخوانی و ساختار تاسیسات مهارت بیشتری داشت، داوطلب شد. او ماسک اکسیژن را روی صورتش محکم کرد. در آن لحظهی پرالتهاب، ناگهان صدای مطهره سادات در گوشش پیچید: «حضرت زینب (س) نگهدارت باشد.»
او با قلبی آرام وارد کانال تنگ و تاریک شد. حرارت به شدت بالا بود، به طوری که حتی از روی لباس ایمنی نیز سوزش را احساس میکرد. دیدِ او به دلیل بخار غلیظ محدود شده بود. حسین متر به متر جلو میرفت. او میدانست که جان دهها نفر از همرزمانش به سرعت عمل او بستگی دارد. به شیر فلکهی اصلی رسید. شیر بر اثر حرارت قفل شده بود.
حسین با تمام توان فیزیکیاش، آچار مخصوص را روی فلکه انداخت. زیر لب زمزمه کرد: «یا فاطمه الزهرا...» و با یک حرکت ناگهانی، فلکه را چرخاند. صدای خروج گاز قطع شد و نشانگر فشار که روی مرز قرمز بود، آرام آرام پایین آمد. عملیات مهار با موفقیت انجام شده بود. زمان عملیات دقیقاً 4 دقیقه و 30 ثانیه طول کشیده بود.
وقتی حسین از کانال خارج شد، همکارانش او را در آغوش گرفتند. او ماسک را از صورت برداشت. عرق از سر و رویش میبارید و دست راستش به دلیل برخورد با لولهی داغ، دچار سوختگی سطحی شده بود. بهداری پایگاه بلافاصله دست او را پانسمان کرد.
شب هنگام، وقتی در آسایشگاه روی تخت دراز کشیده بود، به دست پانسمان شدهاش نگاه کرد. انگشتر عقیق را پیش از عملیات درآورده بود و حالا دوباره آن را به دست سالمِ دیگرش انداخته بود. او امروز با مرگ فاصلهی چندانی نداشت. این اتفاق به او یادآوری کرد که وعدهای که روز خواستگاری به مطهره داده بود، چقدر واقعی و نزدیک است. خطر در شغل او یک احتمال نبود، بلکه واقعیتی روزمره بود.
فردای آن روز، وقتی با مطهره سادات تماس گرفت، سعی کرد لحن صدایش کاملاً عادی باشد.
- «سلام مطهره جان. خوبی؟»
مطهره با شنیدن صدای او نفس عمیقی کشید. گویی دلشورهای که از دیشب به جانش افتاده بود، آرام گرفت.
- «سلام حسین آقا. خدا را شکر که صدایتان را میشنوم. دیشب خواب پریشانی دیدم. صدقه دادم و تا صبح دعای توسل خواندم. حالتان خوب است؟ مشکلی پیش نیامده؟»
حسین از این ارتباط قلبی عمیق حیرت کرد. بین آنها صدها کیلومتر فاصله بود، اما روح مطهره سادات خطر را احساس کرده بود. حسین لبخندی زد، بغضش را پنهان کرد و گفت: «به لطف دعاهای شما حالم بسیار خوب است. چیزی نیست، فقط کمی سرمان شلوغ بود. مطهره سادات...»
- «جانم؟»
- «خواستم بگویم که... دعای شما، سپر بلای من است. ممنونم که هستی.»
در آن سوی خط، مطهره سادات در حالی که به گلبرگهای خشک شدهی گل سرخی که از روز عقد نگه داشته بود نگاه میکرد، با لبخندی از سر آرامش گفت: «خداوند حافظ شماست حسین آقا. من فقط امانتدار این عشق هستم.»
این کلمات، در دل شبهای سرد کویر، برای حسین عبودیت حکم خورشیدی را داشت که تمام وجودش را گرم میکرد و به او توان میداد تا برای رسیدن به روز دیدار دوباره، ثانیهها را بشمارد. روزهایی که اگرچه سخت و پرخطر بودند، اما حالا معنایی فراتر از وظیفه پیدا کرده بودند؛ معنایی به نام خانواده، عشق و بندگی در مسیر حق.
👌اما خدا تقدیر دیگری داشت...
ادامه دارد...
❌ نشر این رمان بدون لینک، جایز نیست ❌
✍ احسان عبادی
@ma_va_o
45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌 شروع جلسات 10 قسمتی #رشد_معنوی 1
💠 راهکار های مهم برای افزایش #معنویت در زندگی
🎬 جلسه اول 1⃣
👈 چرایی نیاز به معنویت
👈 فواید رشد معنوی
👈 تمرین مهم برای خودشناسی
🎤 احسان عبادی
👌به دلیل حجم بالای فیلم و محدودیت ایتا ، فیلم کامل را از آپارات https://www.aparat.com/v/vri4055 مشاهده کنید.
@ma_va_o