eitaa logo
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
513 دنبال‌کننده
12هزار عکس
1هزار ویدیو
30 فایل
ما اینجا جمع نشده ایم که تعداد اعضای #کانال و یا #بازدید از مطالب به هر نحوی برای ‌مان مهم شود! ما آمده ایم خود را #بسازیم؛ تا #نفس را از نَفَس در بیاوریم. از کانال #معبر_شهدا به کانال #شهدا؛ وصل شویم. ارتباط با خادم کانال @HOSSEIN_14 تبادل نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷﷽🌷 🌺🌟🌺چه خوب است عزیزِ دلِ کسی باشی ؛بی آن که بخواهی و برایش تلاشی کنی من این ساده ترین حالتِ خوشبختی را برای تو آرزو می کنم ... ❣️خـــداونـــدا دوستانم را از چشم بد محفوظشان دار و روزشان راپر از اتفاقات خوش رقم بزن آمــــــــیـن 💖✨اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ 💖✨وآلِ مُحَمَّدٍ 💖✨وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ 🦋 ____🍃🌸🍃____ ڪانال برتــر ⏬⏬ ⇱ ڪلیــڪ ڪنید ⇩⇩⇩ 🍃🌺 @mabareshohada 🌺
﷽ 🔹 مدل چادر:عربی اصیل نگین 💟 مشخصات چادر: ندای اصل کره بسیار لطیف و سبک (این پارچه بسیار مرغوب است) ✏️مشاور فروش @HOSSEIN_14 ————————————— فروشگاه حجاب فاطمی کوثر👇 ————————————— 🌺🍃 @foroshgah_koosar ————————————
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 2⃣ #قسمت_دوم 📖رفتم بالا و
❣﷽❣ 📚 ✫⇠ به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 3⃣ 📖این را به آقاجون هم گفته بودم. وقتی داشت از مشکلات زندگی با می‌گفت . آقاجون سکوت کرد. سرم را گرفت و پیشانیم را بوسید، توی چشم هایم نگاه کرد و گفت:بچه ها بزرگ می شوند ولی ما بزرگتر ها باور نمی کنیم. 📖بعد رو به مامان کرد و گفت: آن قدر بزرگ شده است که بتواند در مورد زندگیش تصمیم بگیرد✅ از این به بعد کسی به شهلا کاری نداشته باشد. ایوب گفت: من عصب دستم قطع شده و برای اینکه به دستم تسلط داشته باشم گاهی دست بند آهنی می بندم. عضله ی بازویم از بین رفته و تا حالا چند بار عملش کرده اند. و از جاهای دیگر بدنم به آن گوشت پیوند زده اند. 📖ظاهرش هیچ کدام آنها را که می‌گفت نشان نمی‌داد، نفس عمیقی کشیدم و گفتم: برادر بلندی اگر قسمت باشد که شما نابینا بشوید. چشم های من می‌شوند چشم های شما. کمی مکث کرد و ادامه داد، موج انفجار من را گرفته است. گاهی به شدت عصبی می‌شوم ، وقت هایی که عصبانی هستم باید سکوت کنید تا آرام شوم. _اگر منظورتان عصبانیت است که خب من هم عصبی ام بشوم شاید یکی دوتا وسیله بشکنم اینها را می‌گفت که بترساندم. حتما او هم شایعات را شنیده بود. که بعضی از دختر ها برای گرفتن با جانباز ازدواج می‌کنند و بعد توی فرودگاه خارج از کشور ولشان می‌کنند و می‌روند . 🖋 ... 📝به قلم⬅️ 🌹🍃🌹🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💚 و تو آن خوب‌ترين خبري که خداوند، عالم را از شوق آن پُر خواهد کرد .... أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لولیک الفرج ✍️مــــعــــبَـــر شُــــهــــدا ڪلیڪ ڪنید 👇 🌺🍃 @mabareshohada 🍃🌺
غم نخور ای دل… که هر چه بر تو می‌رسد، بی‌حکمت نیست. خدا با ماست، حتی وقتی نمی‌بینیمش. او نزدیک‌تر از رگ گردن است. در تاریکی‌ها، نوری هست که فقط با چشم دل دیده می‌شود. اگر دل‌تنگی، صدایش بزن… او شنواست، حتی برای آه بی‌صدا. ما تنها نیستیم، هرگز نبودیم… دست‌هایی هست که بی‌دلیل آرامت می‌کند. قلبی هست که بی‌منت دوستت دارد. و خدایی که هرگز از ما رو نمی‌گرداند. غم، غباری‌ست که با نسیم ایمان کنار می‌رود. لبخند بزن… چون امید هنوز زنده است. دل بده به آرامش نامش… او خداست، کافی‌ست با او باشی ✍️مــــعــــبَـــر شُــــهــــدا ڪلیڪ ڪنید 👇 🌺🍃 @mabareshohada 🍃🌺
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ 📚 #رمان #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 3⃣ #قسمت_سوم
✫⇠ ✫⇠ به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 4⃣ 🔆 گفتم: _اما شما این جزئیات را درباره ی به خانواده من نگویید، من باید از وضعیت شما باخبر می شدم که شدم. _گفت: خب حاج خانم نگفتید مهریه تان چیست؟؟ _ چند لحظه فکر کردم و گفتم: . _سریع گفت: مشکلی نیست. از صدایش معلوم بود ذوق کرده است😍 _گفتم: ولی یک شرط و شروطی دارد. _آرام پرسید: چه شرطی؟؟ _ نمی گویم یک جلد قران. میگویم "ب" بسم الله قران تا آخر زندگیمان حکم بین من و شما باشد. اگر اذیتم کنید، به همان "ب " بسم الله شکایت می کنم. اما اگر توی زندگی با من خوب باشید، را به همان "ب" بسم الله می کنم. ✨ساکت بود از کنار چادرم نگاهش کردم. سرش پایین بودو فکر می کرد. صورتش سرخ شده بود. ترسانده بودمش. _گفتم: انگار نکردید. _نه قبول می کنم ،فقط یک مساله می ماند چند لحظه مکث کرد. ؟ 📖موهای تنم سیخ شد😦 از صفورا شنیده بودم که زود گرم می گیرد و می شود. ولی فکر نمی کردم تا این حد باشد. نه به بار بود و نه به دار، آنوقت من را به اسم کوچکم صدا می زد. 🖋 ... 📝به قلم⬅️ 🌹🍃🌹🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️ سلام امام زمان مهربانم! 🌅 چه دلنشین است صبح را با نام شما آغاز کردن... ✋🏻 با سلام بر شما جان گرفتن... 🦋 و با یاد شما پرواز کردن... 🌱 چه روح انگیز است با آفتاب محبّت شما روییدن... 💐 با عطر آشنای حضورتان دل به دریا زدن... 🙂 و در سایه سار لبخند زیبایتان امید یافتن... 🤲🏻 شکر خدا که در پناه شماییم... 🏞 خدايا فرج امام زمان ما را برسان! ╭─┅─🍃🌸🍃─┅─╮ ڪانال برتــر ⏬⏬ 🍃🌺 @mabareshohada 🌺🍃 ╰─┅─🍃🌸🍃─┅─╯..
خدا هیچ‌وقت دلتو سمت شکرگزاری نمی‌بره مگر اینکه بخواد بهت بیشتر بده. هیچ‌وقت به دلت نمی‌اندازه دعا کنی مگر اینکه جوابت رو آماده کرده باشه. و هیچ‌وقت درِ توبه رو باز نمی‌کنه مگر اینکه بخشش و رحمتش رو هم شامل حالت کنه. 🕊الـــهــــی 🌟زندگی زیباتون متبرک به 🕊گــرمــی نــگـــاه خــــدا 🌱 🌱 🌹اینجا معبر شهداست 👇 ↶【به ما بپیوندید 】↷ 🍃🌺 @mabareshohada 🌺
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 4⃣ #قسمت_چهارم 🔆 گفت
❣﷽❣ 📚 ✫⇠ به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 5⃣ 📖پرسیدم چی؟؟؟؟ قضیه برای من کاملا روشن است من فکر می کنم همان همسر مورد نظر من هستی❤️ فقط مانده چهره ات. نفس توی سینه ام حبس شد😥 انگار توی بدنم آتش روشن کرده باشند. _ادامه داد: تو حتما قیافه ی من را دیده ای، اما من ... پریدم وسط حرفش، _از در که وارد شدید شاید یک لحظه شما را دیده باشم اما نه آنطور که شما فکر می‌کنید. _ باشد به هر حال من حق دارم چهره ات را ببینم. 🍁 دست و پایم را گم کرده بودم. تنم خیس عرق بود و قلبم تند تر💗 از همیشه می زد. حق که داشت، ولی من نمی دانستم چه کاری باید انجام دهم. _ اگر رویت نمی شود، کاری که می گویم بکن؛ را ببیند و رو کن به من. خیره به دیوار مانده بودم. دست هایم را به هم فشردم، انگشت هایم یخ کرده بودند. چشم هایم را بستم😌 و به طرفش چرخیدم. چند ثانیه ای گذشت، _گفت: خب است. 🖋 ... 📝به قلم⬅️ 🌹🍃🌹🍃