🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 4⃣ #قسمت_چهارم 🔆 گفت
❣﷽❣
📚 #رمان
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
5⃣ #قسمت_پنجم
📖پرسیدم چی؟؟؟؟
قضیه برای من کاملا روشن است من فکر می کنم #تو همان همسر مورد نظر من هستی❤️ فقط مانده چهره ات. نفس توی سینه ام حبس شد😥 انگار توی بدنم آتش روشن کرده باشند.
_ادامه داد: تو حتما قیافه ی من را دیده ای، اما من ...
پریدم وسط حرفش،
_از در که وارد شدید شاید یک لحظه شما را دیده باشم اما نه آنطور که شما فکر میکنید.
_ باشد به هر حال من حق دارم چهره ات را ببینم.
🍁 دست و پایم را گم کرده بودم. تنم خیس عرق بود و قلبم تند تر💗 از همیشه می زد. حق که داشت، ولی من نمی دانستم چه کاری باید انجام دهم.
_ اگر رویت نمی شود، کاری که می گویم بکن؛ #چشم_هایت را ببیند و رو کن به من.
خیره به دیوار مانده بودم. دست هایم را به هم فشردم، انگشت هایم یخ کرده بودند. چشم هایم را بستم😌 و به طرفش چرخیدم. چند ثانیه ای گذشت،
_گفت: خب #کافی است.
🖋 #ادامه_دارد...
📝به قلم⬅️ #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
#السلام_علیک_یا_حجة_الله_فی_خلقه
صاحب الزمان ، صاحب الزمان است...
زمان را خرج صاحبش کنیم.
تلاش در راه ظهور امام زمان...
بهترین عبادت خداست،
در این زمان هر ثانیه توجه قلب به او...
و دعا برای فرجش اوج بندگی خداست.
" یا صاحب الزمان تمام زمانم شو "
#یا_مهدی_ادرکنی
#یاایهاالعزیز
🌱#اللہمعجللولیڪالفرج 🌱
💗🌹اینجا معبر شهداست 👇
↶【به ما بپیوندید 】↷
🍃🌺 @mabareshohada 🌺
گاهی چیزی را از ته دل میخواهی،
اما نمیشود…
نه اینکه نشنیده باشد،
نه اینکه نداشته باشد،
شاید خیر باشد و تو ندانی…
او بهتر میداند.
به حکمتش اعتماد کن
ﺍﻣﻀﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﭘﺎﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﺗﻮﻥ....🍃💖
🍃🌺🍃 @mabareshohada 🍃🌺
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ 📚 #رمان #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 5⃣ #قسمت_پنج
✫⇠ #اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
6⃣ #قسمت_ششم
📖دعای کمیلمان باید زودتر تمام میشد
با شهیده و زهرا برگشتیم خانه🏘خانوادهی ایوب #تبریز زندگی می کردند و ایوب که زنگ زد تا اجازه بگیرد گفت با خانواده ی دوستش آقای مدنی می آیند خانه ی ما.
از سر شب یک بند باران میبارید🌧 مامان، بزرگترها را دعوت کرده بود تا جلسه ی #خواستگاری رسمی باشد. زنگ در را زدند آقا جون در راباز کرد #ایوب فرمان موتور را گرفته بود و زیر شر شر باران جلوی در ایستاده بود سلام کرد و آمد تو.
💦 سر تا پایش خیس شده بود از اورکتش آب می چکید. آقای مدنی و خانواده اش هم جدا با خانواده اش با ماشین🚗 آمده بودند.
مامان سر و وضع ایوب را که دید گفت: بفرمایید این اتاق لباسهایتان را عوض کنید ایوب دنبال مامان رفت اتاق آقاجون .
🌛مامان لباسهای خیسش را گرفت و آورد جلوی بخاری♨️ پهن کرد. چند دقیقه بعد ایوب پیژامه و پیراهن آقاجون به تن آمد بیرون و کنار مهمانها نشست و شروع به احوال پرسی کرد.
🌛فهمیده بودم این آدم هیچ تعارف و تکلفی ندارد و با این لباسها در جلسه ی خواستگاری همانقدر راحت و آرام است که با کت و شلوار😅
🖋 #ادامه_دارد...
📝به قلم⬅️ #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دست منو محکم بگیر،
راهو به من نشون بده،
در ها رو وا کن رو دلم،
باز بهم امون بده ❤️
احسان یاسین
تنها امیدم
❣️#سلام_امام_زمانم❣️
سلام بر مهدى امّتها✋
سلام بر هدایت گر قلوب
سلام حضرت آرامش
هر کجا اسم شما را میبینم
هر کجا که نامتان به میان میآید
حال دل همه خوب میشود
چه رسد به اینکه صدای اناالمهدی تان
در گوش زمین بپیچد ... !
أللَّھُـمَ عَجِّلْ لِوَلیِڪَ الفرج
↶【به ما بپیوندید 】↷
🍃🌺 @mabareshohada 🌺🍃
الهی
به تو پناه می برم
هم از اسراف کاری
و هم از بی نوایی،
به تو پناه می برم
از شادکامی دشمنانم
به تو پناه می برم
از نیازمند شدن به نزدیکان،
و از تنگنای معیشت،
و از مردن بی آن که
ساز رفتن مهیا کرده باشم
الهی
از من دعایی و از تو نگاهی
خودت پناهمان باش
#آمیـنیـاربالـعـالـمیـن
آرامش مهمان لحظه ها تون ✨
↶【به ما بپیوندید 】↷
🌺🍃 @mabareshohada 🌺🍃
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 6⃣ #قسمت_ششم 📖دعای کمیلما
❣﷽❣
📚 #رمان
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
7⃣ #قسمت_هفتم
📖حرف ها شروع شد، ایوب خودش را معرفی کرد کمی از آنچه برای من گفته بود به آقاجون هم گفت.
گفت: از هر راهی جبهه رفته است #بسیج، جهاد و هلال احمر حالا هم توی جهاد کار می کند.
صحبت های مردانه که تمام شد آقاجون به مامان نگاه کرد و سرش را تکان داد که یعنی راضی است✅
🥀تنها چیزی که مجروحیت ایوب را نشان می داد دست هایش بود.
جانباز هایی که آقاجون و مامان دیده بودند یا روی ویلچر♿️ بودند یا دست و پایشان قطع شده بود. از ظاهرشان میشد فهمید زندگی با آنها خیلی سخت است اما از ظاهر ایوب نه.
🌝 مامانم با لبخند من را نگاه کرد😍 او هم پسندیده بود. سرم را پایین انداختم.
مادر بزرگم در گوشم گفت: تو که نمی خواهی جواب رد بدهی⁉️
خوشگل نیست که هست جوان نیست که هست. آن انگشتش هم که توی راه کمینی (خمینی) جانتان این طور شده. توکه دوست داری❗️
😐 توی دهانش نمی گشت اسم امام را درست بگوید. هیچ کس نمی دانست من قبلا بله را گفته ام☺️ سرم را آوردم بالا و به مامان نگاه کردم جوابم از چشم هایم معلوم بود.
🖋 #ادامه_دارد...
📝به قلم⬅️ #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
❣️#سلام_امام_زمانم❣️
🏝خودم را و روزم را
و عزیزانم را هر صبح
به دستان مهربان شما میسپارم
و ایمان دارم که شما همچون کشتی نجات،
ما را از غرقاب اضطرابها میرهانید
و به ساحل سبز و روشن امید میرسانید...
من هر صبح دلم را
با یاد شما پیوند میزنم
و در آسمان آبی مهر شما تا اوج پر میکشم...
چه غم دارم وقتی شما را دارم....🏝
⚘وَ اجْعَلْ دَائِرَةَ السَّوْءِ عَلَى مَنْ أَرَادَ بِهِ سُوءاً وَ اقْطَعْ عَنْهُ مَادَّتَهُمْ وَ أَرْعِبْ لَهُ قُلُوبَهُمْ
و حوادث بد را بر بدخواهانش مقرر گردان و از وجود مباركش ماده و ريشه فساد انها را نابود ساز و دلهايشان را از او ترسان و هراسان⚘
📚مفاتیح الجنان،دعای عصر غیبت
الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
#امام_زمان
↶【به ما بپیوندید 】↷
🍃🌺 @mabareshohada 🌺🍃