❣️ #سلام_امام_زمانم ❣️
🏝میدانم که هستید،
حضور گرم و سبزتان را
هر لحظه احساس میکنم،
سایهی امنتان را بر سرم
و دعای پربرکتتان را
در زندگیام مییابم اما ...
اما چه کنم این قلب بیقرار را ؟
چه کنم این جان عاشق را ؟
چه کنم این چشمان منتظر را ؟
چه کنم این روح حسرتزده را ؟ ...
کاش بیایید
و یک دل سیر نگاهتان کنم
صدای دل انگیزتان را
بشنوم و
عطر دلنشینتان را ببویم ...
پیش از آنکه بمیرم ...🏝
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
#امام_زمان
🍃🌺 🍃🌺@mabareshohada 🌺 🌺
ازت میخوام تو هیچ شرایطی امیدت به خدا رو از دست ندی و ایمانت رو همیشه حفظ کنی بهت قول میدم خدا برات بهترینا رو میچینه اما به وقتش صبور باش و بهش توکل کن فقط همین
و منتظر معجزه اش باش.
🍃🌺 🍃🌺@mabareshohada 🌺 🌺
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 3⃣3⃣ #قسمت_سی_وسوم 📖نفس
✫⇠ #اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
4⃣3⃣ #قسمت_سی_وچهارم
📖یک بار بهش گفتم: نگو؛ چیزی از عملت نگذشته صبر کن. شاید گرفت. سرش را بالا انداخت. مطمئن بود👌 دکتر که آمدبالای سرش از اتاق آمدم بیرون تا #نماز بخوانم.
📖وقتی برگشتم تمام روپوش دکتر قرمز شده بود😰 بدون اینکه ایوب را #بیهوش کند با چاقوی جراحی گوشت های فاسد را بریده بود. کمی بعد به جایی رسید که دیگر گوشت، دست خود ایوب بود و #خون ملافه ی زیر ایوب و لباس دکتر را قرمز کرده بود.
📖ایوب از حال رفته بود😓 که پرستار ها برای تزریق مسکن قوی آمدند . دوست نداشت کسی جز من کنارش💞 باشد. مادرش هم خیلی اصرار کرد اما ایوب قبول نکرد.
📖ایوب وقتی خانه بود کنار رختخواب و بساط چایش☕️ همیشه کتاب بود. از هر موضوعی، کتاب میخواند .
یک کتاب دو هزار صفحه ای📕 به دستش رسیده بود که از سر شب یک لحظه ام آن را زمین نگذاشته بود
📖گفتم دیر وقت است نمیخوابی؟ سرش را بالا انداخت
-مگر دنبالت کرده اند؟
سرش توی کتاب بود
+باید این را تا صبح تمام کنم
صبح که بیدار شدم، تمامش کرده بود.
🖋 #ادامه_دارد...
📝#زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
انشاءالله آماده بشیم
برای دوماهِ پر از خیر و برکت🏴🕊
دوماه پر از شور و حماسه و سیاست
و اتحاد و همدلی و رشد و یکپارچگی
دنیا🌎
ایرانِ قوی و مقتدر رو دوست داره
دنیا🌎
حسین (ع) مقتدر رو دوست داره
دنیا🌎
مهدی (عج) مقتدر رو دوست داره
پیام اسلام و ایران و هیاتهای ما
باید پیام «اقتدار و عزت و کرامت»
برای مدیریت کل دنیا باشه🌺💪🏻
نه پیامِ ضعف و مظلومیت⚠️
دوران ضعف و مظلومیت تموم شد🔚
و امروز، ایران و اسلام و رهبر ایران
و ما مردم مسلمان و نسل سلمان
در اوج هستیم🕊🇮🇷🗻
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷تحویل سال به وقتِ مُحَرّم است
▪️ #محرم امسال را با سلام بر حسین علیه السلام با نوای دلنشین شهید #حاج_قاسم_سلیمانی آغاز می کنیم....
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 4⃣3⃣ #قسمت_سی_وچهارم 📖یک
❣﷽❣
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
5⃣3⃣ #قسمت_سی_وپنجم
📖با چوب کبریت پلک هایش را از هم باز نگه داشته بود، تا دو ساعت بعد هنوز جای دو تا فرو رفتگی روی چشمهایش بود با همین #اراده اش دوباره کنکور شرکت کرد.
📖آن روزها در دانشگاه آزاد تبریز زبان انگلیسی میخواند . گفتم: تو استعدادش را داری که دانشگاه #دولتی قبول شوی. ایوب دوباره کنکور داد
کارنامه قبولیش که آمد برای زهرا پستش کردم📬 او برای ایوب انتخاب رشته کرد
📖ایوب زنگ زد تهران
-چه خبر از انتخاب رشته ام؟
-تو کاری نداشته باش #داداش_ایوب طوری زده ام که تهران قبول شی،
قبول شد، "مدیریت دولتی دانشگاه تهران".
📖بالاخره چند سال خانه به دوشی و رفت و آمد بین تهران و تبریز🚌 تمام شد. برای درس ایوب آمدیم تهران. ایوب مهمان خیلی دوست داشت😍 در خانه ما هم به روی دوست و غریبه باز بود
📖دوستان و فامیل برای دیدن ایوب آمده بودند. ایوب با هیجان از خاطراتش میگفت . مهمانها به او نگاه میکردند و او مثل همیشه فقط به من♥️
قبلا هم بارها به او گفته بودم چقدر از این کارش معذب میشوم و احساس میکنم با این کارش به باقی مهمانها بی احترامی میکند . چند بار جابه جا شدم، فایده نداشت😅
📖آخر سر با چشم و ابرو به مهمانها اشاره کردم. منظورم را متوجه شد. یک دور به همه نگاه کرد و باز رو کرد به من. از خجالت سرخ شدم☺️ بلند شدم و رفتم توی آشپزخانه. دوست داشت مخاطب همه ی حرفهایش من باشم.
🖋 #ادامه_دارد...
📝 #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
مردم تهران در بیسابقهترین تشییع شهدای ایران حماسهای بزرگ خلق کردند
این مردم چقدر قدرشناساند.
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️به شهیدانمان نمیگوییم خداحافظ
بلکه میگوییم به امید دیدار...
#وعده_صادق