eitaa logo
Maedeh Graphy
878 دنبال‌کننده
531 عکس
71 ویدیو
106 فایل
عَلی باید ببیند .. دیدن ِ مردم ندارد سود . ' •insta : maedeh_graphy •ask :https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_gfdm4zx&btn=ask.
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر خدا بخواهد، می‌شود .
' ازینجا می‌شه فهمید هنرمند اتفاقا بیش از الباقی باید یقین و ایمان داشته باشد . راز و رمز ماندگار هنر استاد فرشچیان/ https://fa.shafaqna.com/news/523591/
Maedeh Graphy
پس چرا قبول کردم؟
ما هم بنا بر اصل ِ " اگر خدا بخواهد ، می‌شود " رفتیم اونشب روبروی سه پایه وایسادیم.
Maedeh Graphy
ما هم بنا بر اصل ِ " اگر خدا بخواهد ، می‌شود " رفتیم اونشب روبروی سه پایه وایسادیم.
طرح خاصی تو ذهنم بود ؟ نه . رنگ ها رو شناسایی کرده بودم؟ نه . کاملا فی‌البداهه کار شد .
Maedeh Graphy
طرح خاصی تو ذهنم بود ؟ نه . رنگ ها رو شناسایی کرده بودم؟ نه . کاملا فی‌البداهه کار شد .
و تمام ِ تکیه‌م به صاحب اثر بود . نه هنرم . نه تجربم . نه مهارت ِ کنترل ِ دستم .
قبلش حواسمو جمع کرده بودم . قبلش به خودم یادآوری کردم تنها مخاطبم کیه . به صفحه‌ سفید ِ روبروم نگاه می‌کردم . که تو ذهنم یه رنگ ِ سبز ِ زنده اومد . ساختمش و کشیدمش به پس زمینه .
بعد حالت دورانی بهش دادم . درین حین رنگ از گوشه بوم شره کرد، حاضران گفتن پاکش میکنی ؟ گفتم نه . اصلا پاکش نمیکنم ، قشنگی ِ هنره .
و بعد برگ‌ها و بعد شمایل ِ احتمالی ِ پرتره .. و یک شب تموم شد .
لابد پیش خودتون میگین ذهنم دیگه آماده شده بود برای شب دوم اجزای صورت و پرداختن به جزئیات بیشتر دیگه . نه اصلا . دو سه دقیقه مونده بود که ماشین بیاد بریم میدون با مداد قرمز نشستم جای چشم و ابرو و لب رو مشخص کردم و مواردی که به نظرم میومد باید اصلاح شن .
Maedeh Graphy
ما، رنگ و قلم نمی‌دانستیم یعنی چه . تو به ما نگاه کردی . تو به ما کمک کردی . ؛ '
اینکه در شب دوم چه گذشت و چه روندی طی شد اینکه برای تک تک رنگ‌گذاری های اولیه اونایی که هنوز خامن، هنوز زشتن، هنوز تکلیفشون مشخص نشده، سعی کردم صبور باشم سخت بود . من اصلا رومو برنگردوندم ببینم چه تعداد آدم ایستادن دارن این صحنه رو تماشا میکنن . ولی حرف زدن با بچها رو حین طی کردن پروسه دوست داشتم . بچها ساده بودن با اینکه طرح هنوز شکل نکرفته بود سخاوتمندانه ذوق میکردن سوالای بامزه میپرسیدن بچها کلی روح داشتن . فیلمش رو ببینید بهتره .
Maedeh Graphy
مثلا اینجا هم میبینید که یه وروجک با کنجکاوی ازم اجازه گرفت و دست زد به رنگ‌ها حس کنجکاوی زیادی داشتن همشون . میرفتن بعد چند دقیقه برمیگشتن و با همین جمله بندی میگفتن : هنوووز نقاشیت تموم نشده بود؟ منم با ادبیات خودشون میگفتم : نه هنوووز تموم نشده بود نقاشیم . یکی از بچها پا می‌کوبید زمین و به مامانش میگفت منم اکرلیک میخوام ! بامزه . 😂😂 یه سری قلموها رو برمیداشتن تو رنگ میزدن ( صبر ایوب ) یه سری دیگه تا چشمشون بهم میفتاد میگفتن تو هنوووز اینجا داری نقاشی میکشی ؟ ( اشاره به اول اردیبهشت و تابلوی بزرگ هیهات .. )