'
ازینجا میشه فهمید هنرمند اتفاقا بیش از الباقی باید یقین و ایمان داشته باشد .
راز و رمز ماندگار هنر استاد فرشچیان/ https://fa.shafaqna.com/news/523591/
Maedeh Graphy
پس چرا قبول کردم؟
ما هم بنا بر اصل ِ " اگر خدا بخواهد ، میشود "
رفتیم اونشب روبروی سه پایه وایسادیم.
Maedeh Graphy
ما هم بنا بر اصل ِ " اگر خدا بخواهد ، میشود " رفتیم اونشب روبروی سه پایه وایسادیم.
طرح خاصی تو ذهنم بود ؟
نه .
رنگ ها رو شناسایی کرده بودم؟
نه .
کاملا فیالبداهه کار شد .
Maedeh Graphy
طرح خاصی تو ذهنم بود ؟ نه . رنگ ها رو شناسایی کرده بودم؟ نه . کاملا فیالبداهه کار شد .
و تمام ِ تکیهم به صاحب اثر بود .
نه هنرم . نه تجربم . نه مهارت ِ کنترل ِ دستم .
Maedeh Graphy
ما، رنگ و قلم نمیدانستیم یعنی چه . تو به ما نگاه کردی . تو به ما کمک کردی . ؛ '
اینکه در شب دوم چه گذشت و چه روندی طی شد
اینکه برای تک تک رنگگذاری های اولیه
اونایی که هنوز خامن،
هنوز زشتن،
هنوز تکلیفشون مشخص نشده،
سعی کردم صبور باشم سخت بود .
من اصلا رومو برنگردوندم ببینم چه تعداد آدم ایستادن دارن این صحنه رو تماشا میکنن .
ولی حرف زدن با بچها رو حین طی کردن پروسه دوست داشتم .
بچها ساده بودن
با اینکه طرح هنوز شکل نکرفته بود
سخاوتمندانه ذوق میکردن
سوالای بامزه میپرسیدن
بچها کلی روح داشتن .
فیلمش رو ببینید بهتره .
Maedeh Graphy
مثلا اینجا هم میبینید
که یه وروجک با کنجکاوی ازم اجازه گرفت و دست زد به رنگها
حس کنجکاوی زیادی داشتن همشون .
میرفتن بعد چند دقیقه برمیگشتن و با همین جمله بندی میگفتن : هنوووز نقاشیت تموم نشده بود؟
منم با ادبیات خودشون میگفتم :
نه هنوووز تموم نشده بود نقاشیم .
یکی از بچها پا میکوبید زمین و به مامانش میگفت منم اکرلیک میخوام ! بامزه . 😂😂
یه سری قلموها رو برمیداشتن تو رنگ میزدن ( صبر ایوب )
یه سری دیگه تا چشمشون بهم میفتاد میگفتن تو هنوووز اینجا داری نقاشی میکشی ؟ ( اشاره به اول اردیبهشت و تابلوی بزرگ هیهات .. )