eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
48هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
3.8هزار ویدیو
389 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 @majmazakerinee مدیریت👇 @khadeemeh110 تبلیغات پزشکی نداریم❌ https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
. بند اوّل شعر نیمه ی ماه رسید و مهِ زهرا نرسید دل ز کف داده ولی ماه دلآرا نرسید گرچه خوب است چراغانی هر شهر ولی ما همه دیده بره ، یوسف زهرا نرسید به چراغانی این شهر نباشم دلخوش اصل ما دیدن مولاست که مولا نرسید ما همه تشنه ی دیدار رخ یار ولی کس نپرسید چرا تشنه به دریا نرسید ما به احیای شبِ نیمه ی شعبان مشغول بی خبر این که چرا صاحب احیا نرسید ساکن کوی رضا گشته شبِ نیمه ی ماه رفته از دست دل ما و به اینجا نرسید گفته بودند که بالا برود آه وصال من زمین‌گیرم و این آه به بالا نرسید    چه شود تا که ببینم نظری روی تو من    در شب نیمه ی شعبان برسم سوی تو من بند دوّم نیمه ی ماه شد و مهر درخشان نشود پرده بردار که شب جز به تو تابان نشود نرسد دیده ی عاشق به وصالِ رخ یار تا تمنّای رسیدن به تو عنوان نشود باز احساس من آن است که با این همه نور بی تو این کوچه و بازار چراغان نشود ما پریشان فراقیم  نپرسید چرا عاشقی نیست که از هجر پریشان نشود بهترین جای وصال من و آن یار اینجاست هر کجا باز روم خاک خراسان نشود نخورد آب زمینی که بلند است بیا تا نخواهند کسی قابل احسان نشود گل به دیدار تو خندان شود ای عشق ولی تا نگاهی نکنی غنچه که خندان نشود    ما همه ساکن گلخانه ی نیکوی توایم    شب میلاد تو و منتظر روی توایم بند سوّم شبِ میلاد تو و در تب و تابیم بیا جاده در جاده همه پا به رکابیم بیا ای تو آبادی دلهای به خون خفته ببین مثل ویرانه ز هجر تو خرابیم بیا از طلوع رخ نورانی تو فهمیدیم تو عیان هستی و ما غرق حجابیم ، بیا دشت بی آبی هجران شده قربانگه دل ما درین دشت پی جوشش آبیم بیا مگر از صوت قدم های تو بیدار شویم ما که از غفلت خود خسته و خوابیم بیا چهره بر خاک کف پای تو خواهیم گذاشت جملگی در پی آن لحظه ی نابیم بیا با تمنّای وصال تو به طوس آمده ایم ما همه منتظر صوت جوابیم بیا    هر نفس نام تو را برده و خواهان توایم    به خراسان رضا آمده  مهمان توایم بند چهارم بی تو خون می رود از دیده و دلها چه کنیم خود بگو ، از غم هجران تو مولا چه کنیم بی تو ای منجی عالَم شده دل غرقِ بلا ما و این کشتی بشکسته به دریا چه کنیم امشب ما که گذشت ای مه شبهای فراق با چنین حال بگو با غم فردا چه کنیم کاروان رفته ولی آتش حسرت باقی ست عاشقانیم بگو در دل صحرا چه کنیم خبرِ آمدنت آمد و ما آمده ایم گر نبینیم تو را یوسف زهرا چه کنیم تا به وصلت برسیم آمده ایم از ره دور گر که تأثیر نکرد این همه نجوا چه کنیم پس ازین ناله و این سوز که باشد به جگر چه بگوییم ز هجران تو آقا چه کنیم    شده ایم از سر محتاجی و از خجلت خود    ما پناهنده به درگاه ولی نعمت خود ** حاج محمود تاری «یاسر»✍ .
🎤سیدرضا نریمانی 〰〰〰〰〰〰 هر چند عاشق نه، ولی عاشق نما باشم بند ادا و بنده‌ی اطوارها باشم یک شب برایت تب نکردم این همه سال ست من گیر یک بام و اسیر صد هوا باشم محض لب و محض دهن اهل فرج هستم اهل عمل کردن نه، اهل ادعا باشم اندازه‌ی لیوانِ آبی نیستم یادت... در واقعیت بیش از این سر به هوا باشم اینجا کسی جز مادرت در انتظارت نیست تعارف ندارم، با جماعت آشنا باشم ای صبح و شب گریان! بَدم اما ببخشیدم گریه‌کن آقای سر از تن جدا باشم سَیِّد سر جَدَّت که دارم راست میگویم خیلی دلم می‌خواست امشب کربلا باشم می‌خواستم« عجل ولیک» را که می‌گویم رو به حسینٌ منی ایوان طلا باشم جای کسی را تنگ می‌کردم مگر امشب؟! در حسرت نیمه شب صحن شما باشم شعبان نشد؛ شب‌های قدرم را تو امضا کن دلواپسم از بس که در خوف و رجا باشم امشب سرم را می‌زنم بر در ببینیدم من دوره‌گردم که پی آب و غذا باشم شعری اگر خواندم، رضای قلب زهرا بود مدیون شاهم در پِی شال و عبا باشم بین من و تو فاصله انداخت این دنیا ای کاش می‌شد با تو زیر دست و پا باشم زینب به گریه گفت: دست و پا نزن دیگر که دست و پا گم کرده‌ام در هول و ولا باشم یا داعی اللهِ به خاک افتاده کاری کن من در مسیر بزم أشقَى الأشقياءِ باشم شاعر: علیرضا وفایی خیال 〰〰〰〰〰〰〰