eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
48هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
3.8هزار ویدیو
389 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 @majmazakerinee مدیریت👇 @khadeemeh110 تبلیغات پزشکی نداریم❌ https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
🩸آمدن إمام سجاد علیه‌السلام برای دفن پیکر مطهر سیدالشهداء علیه‌السلام و شهدای کربلا... | خاک و خورشید، چه بر سر پیکر مطهر شهدای کربلا آورده بود... در نقل‌ها آمده است: 🥀 بعد از که گذشت سه روز از عاشورا وقتی که بنی اسد، بر بالای بدن پاک و مطهر سیدالشهدا علیه‌السلام رسیدند، او از روی نشانه های امامت و نوری که از او ساطع می‌شد، شناختند. دور پیکر امام علیه‌السلام را گرفتند و شروع به گریه و زاری در اطراف او کردند. 📋 و حٰاوَلوا تَحريكَ عضوٍ من أعضائه، فلَم يَتمكّنوا. ▪️سعی کردند یکی از اعضای او را جابجا کنند، اما نتوانستند. 🥀 یکی از آنها گفت: چگونه ما می توانیم این بدن‌ها را دفن کنیم؟! ما از کجا می‌دانیم که هر جسد از آن کیست؟! 📋 و هُم كما تَرونَ جُثثٌ بلا رؤوس، قد غَيّرتْ مَعالمَهُم الشّمسُ و التّرابُ ▪️خودتان هم می‌بینید که اینها اجسادی هستند بدون سر؛ خاک و خورشید، وضعشان پریشان کرده است. 🥀 در همین حینی که مشغول صحبت باهم بودند، سواری را مشاهده کردند که نزدیک آن ها می آمد و نقاب بر صورت زده بود. آن ها _به گمان اینکه این سوار از بنی امیه است _ از اجساد فاصله گرفتند و دیدند که آن مرد از اسب پیاده شد و در حالی که کمرش، منحنی شده، آرام آرام از کنار اجساد، رد می‌شد؛ 📋 حتّى إذا وَقعَ نَظرَهُ على جسدِ الحسين رَمَى بِنَفسِه عليه، و احتَضَنه، و جعلَ يَشمّه تارةً، و يُقبّله أخرى، و هو يَبكي و قد بَلّ لِثامُه مِن دموع عينيه، ▪️تا اینکه که چشمش به بدن امام حسین علیه‌السلام افتاد ، پیش آمد و خود را بر آن انداخت ، آن را در آغوش گرفت و شروع کرد به گریه کردن.گاهی آن ها را می بوسید و گاهی آن را می بویید. آن قدر گریه کرد تا نقاب چهره اش، خیس از اشک شد و می فرمود: 📋 «يا أبتاه بِقَتلك قَرّتْ عيونُ الشّامتين، يا أبتاه بِقتلك فَرِحت بنو أميّة، يا أبتاه بعدك طالَ حُزنُنا، يا أبتاه بعدك طالَ كَربُنا» ▪️پدرجان! با کشتن تو، چشم های مردم کوفه و شام، روشن شد. پدرجان! با کشتن تو، بنی امیه خوشحال شدند. پدرجان بعد از تو اندوه ما طولانی است و غصه هایمان تمامی ندارد. 🥀 سپس رو به بنی اسد کردند و به آنها فرمودند: چرا دور و بر این اجساد ایستاده‌اید؟ گفتند: ما آمدیم آن را تماشا کنیم.حضرت فرمود: قصد شما چه بود؟ آنها گفتند: بدان ، ای برادر ، اکنون ما آنچه را در دل خود داریم در مورد آن جنازه ها به تو می گوییم. 🥀 ما آمده‌ایم تا جسد امام حسین علیه‌السلام و اصحاب او را به خاک بسپاریم و مشغول این کار بودیم که تو از دور نمایان شدی و ما به گمان اینکه تو از اصحاب بنی امیه هستی، دست از کار کشیدیم. 🥀 سپس امام علیه السلام ، خطی را روی زمین کشیدند و رو به بنی اسد کرده و فرمودند: اینجا را حفر کنید. بنی اسد مشغول حفر شدند. سپس حضرت دستور دادند که هفده جسد را در آن حفره به خاک بسپارند. سپس کمی آن طرف تر خطی را روی زمین کشیدند و دستور دادند تا آن جا را حفر کنند و باقی جسدها را در آن به خاک بسپارند به جز یک جسد را... 📚مقتل الحسین علیه‌السلام، بحرالعلوم ص۴۶۶
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم غزل مدح و مرثیه امام سجّاد علیه السلام تو خطبه خواندی و ملائک پَر درآوردند بر منبرِ کـوفه مـگـر  پـیغمبـر آوردند!!! یک عمر مولا گفت در کوچه چه شد آخر... در شهرِکـوفه دسـت‌بسته حیدر آوردند آغاز شد خطبه پس از نام رسولُ اللّه پس سر درآوردند که با خود سر آوردند لحنِ علیِّ ابنِ حسینِ ابنِ علی این است افتاده‌اند از پا اگـر چه لشکـر آوردند بر دست و پایِ تو غـُل و زنجیرهایی بود که دستشان با هـر دعـای تو بَر آوردند دیدنـد مثـل مـادرت ساکـت نخواهی شد بر روی نیـزه پیشِ رویِ تو سر آوردند عالَـم فدای گریه‌هایـت حضرتِ سجـّاد در چشـمهایت ندبه را با کـوثر آوردند  
آسمان را به خاک می‌آری با همان جذبه‌های عرفانی ولی از یاد می‌بری خود را دم‌به‌دم در شکوه ربانی با خودت یک سحر ببر ما را تا تجلی روشن ذاتت دل ما را تو آسمانی کن با پر و بالی از مناجاتت تربت کربلاست تسبیحت همدم ندبه‌هات سجاده بی‌قرار است گریه‌هایت را که بیفتد به پات سجاده غربتت را کسی نمی‌فهمد چشم‌هایت چقدر پُر ابر است آیه آیه صحیفه‌ات ماتم جبرئیل نگاه تو صبر است شده این خاک گریه‌پوش آقا مثل چشمت صحیفهٔ باران صبح تا شب، شکسته می‌گویی السلام علیک یا عطشان غم به قلبت دخیل می‌بندد چشم‌های تو با خوشی قهر است تشنگی بر لبان تو جاری آب دیگر برای تو زهر است کربلا در نگاه تو جاری روضه می‌خواند چشم تو سی‌سال دل تو هروله‌کنان، یک عمر علقمه، خیمه‌گاه، تل، گودال پردهٔ خیمه‌ها که بالا رفت کربلا در برابرت می‌سوخت ناگهان روی نیزه‌ها دیدی سر خورشید پرپرت می‌سوخت در دل قتلگاه می‌دیدی لحظه لحظه غروب زینب را چه به روز دل تو آوردند؟ «وَ أنَا بنُ مَن قُتِلَ صَبراً»... جز تو و عمهٔ پریشانت کوفه و شام را که می‌فهمد طعنه‌های کبودِ سلسله و سنگ و دشنام را که می‌فهمد دست بسته به سوی شهر بلا خاندان رسول را بردند به روی ناقه‌های بی‌محمل دختران بتول را بردند یادگار کبود سلسله‌ها به روی مصحف تنت مانده مرهمی از شرار خاکستر به روی زخم گردنت مانده سنگ‌های بدون پروایی محو لب‌های پاک قاری بود از لب آیه آیهٔ قرآن روی نی خون تازه جاری بود با شکوه نجیب قافله‌ات کینه‌های بنی‌امیه چه کرد در خرابه نشسته‌ای از پا با دلت ماتم رقیه چه کرد بی‌کسی‌های عمه‌ات زینب غصه‌های رباب پیرت کرد داغِ زخم زبان و هلهله‌ها بزم شوم شراب پیرت کرد... کربلا را به کوفه آوردی با شکوه پیمبرانهٔ خود لرزه انداختی به جان ستم با بیانات حیدرانهٔ خود چه حقیر است در برابر تو قد علم کردن سیاهی‌ها تو ولی از تبار خورشیدی شام را در می‌آوری از پا با دعاهای روشنت آخر شهر پُر از کمیل خواهد شد کاخ ظلمت به باد خواهد رفت اشک‌های تو سیل خواهد شد از همه سو برای خون‌خواهی در خروشند باز بیرق‌ها راوی زخم‌های پنهانِ دل مجروح تو فرزدق‌ها
965943041_859885401.mp3
زمان: حجم: 1.96M
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم نوحه‌یِ واحد (زمزمه)شهادت امام سجّاد علیه السلام سبک سرِ اون نوکری .... خودم دیدم که رو نیزه سرت وقتی تکون می‌خورد به پایِ نیزه ناموسِ .... علی زخمِ زبون می‌خورد زیرِ سمِ مرکبِ سپاه دیدم تنت رو تو قتلگاه کشته من ُو تندیِ نگاه ما مأنوسیم خدا با شهادت ولی آلِ علی کجا و اسارت؟! واویلا واویلا /۳/ چقدر سخته که ناموست باشه تو بزمِ نامردا از اون سخت‌تر اینه باشن یه عدّه مست ُو بی‌حیا چه داغی رو قلبِ ما گذاشت نمیگم پاشو کجا گذاشت !!! تویِ جیبِ شمر طلا گذاشت دادن صله جلویِ قافله به شمر ُو سنان ُو .... خولی و حرمله واویلا واویلا /۳/
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم دودمه شهادت امام سجاد علیه السلام با اهلِ حرم رفته سفر پایِ سرِ شاه یک عمر فقط آه /۲/ او دید کسی گفت به عمّه بد و بیراه یک عمر فقط آه /۲/
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم دوبیتی‌ها  شهادت امام سجاد علیه السلام لبم خشکیده وُ برگ وُ برم سوخت میانِ روضه زهرا مادرم سوخت شبیهِ خیمه‌ها آتش گرفتم سری اِنگار بالایِ سرم سوخت به رویِ پیکرم صدها نشانه جوابِ خطبه‌هایم تازیانه جوابِ دوستی‌هایِ علی را یتیمِ کوفه داده وحشیانه همین که دختری پایِ سر افتاد به یادم روضه‌هایِ مادر افتاد دری سنگین به رویِ مادری آه .… که دارد بارِ شیشه دَربر افتاد علیکم ها
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم رباعی‌ها شهادت امام سجاد علیه السلام عمری غمِ او خوردم و بی‌تاب شدم تشنه که شدم  آب رسید  آب شدم در سجده فقط گریه برایش کردم در نافله  روضه‌خوانِ مهتاب شدم بعد از پدرم خوشی ندیدم اِی وای من طعنه و ناسزا شنیدم  اِی وای دیدم به سرِ بریده‌اش سنگ زدند اِی زهر کجایی که بریدم اِی وای با قافله‌ پابرهنه پایِ سر تو رفته سفری این پسرِ مضطرِ تو اِی کاش سرم به نیزه بود آن لحظه .… که خورده کتک به پیشِ ما خواهرِ تو ها
◼️ هر گاه یکی از ما گریه می‌کرد، سر پدرم را با کعب نی می‌زدند... در روایتی که از امام سجاد علیه السلام نقل شده است حضرت فرمودند: کُلّما دَمعَت عینٌ لِاَحدِنا قُرِعَ رأسُ أبي بِکَعبِ الرُّمح. ▪️(در زمان اسارت) هر زمان یکی از ما گریه می کرد،سر پدرم را با کعب نیزه می زدند. 📚العبرة الساکتة ج٣ص۵٧
4_5979053444827189445.mp3
زمان: حجم: 761.5K
طایرم اما شکسته شده بال و پر من شامیان سوزانده اند از آتش کین سر من غریبم من شامیان بی حیا بر بغضشان دامن زدند خواهرم را در میان کوچه پیش من زدند غریبم من نسبت ما با علی را شامیان فهمیده اند کوچه کوچه پای نیزه پیش ما رقصیده اند غریبم من بغض خود با آل طاها را همه نو کرده اند همره خنده همه قافله را هو کرده اند غریبم من دختر فاطمه را بزم شراب آورده اند بهر ناموس خداوند، طناب آورده اند غریبم من ****
زمان: حجم: 305.2K
▪️زمزمه امام سجاد علیه السلام ۱۴۰۴▪️ ▪️بنداول▪️ این غریب مدینه سید الساجدینه عمریه این حرف زائرهاشه چرا باید قبرش خاکی باشه این علت آه و اشکای ماس شب شهادت تنهاي تنهاس نه حرم و نه بارگاهی بی زائره اولاد زهرا حالا که گفتیم از مدینه خوبه کنیم باز یاد زهرا ▪️بنددوم▪️ بسکه ماتم کشیدم مثل عمه خمیدم کرببلا و بلا می شه هر شب حجره م گریه شده آب و نون سفره م سی ساله که با حسرت می بارم ناله برای گوداله کارم دردای من یکی دو تا نیس تو کربلا حرمت دریدن سیراب بودن تموم اسبا بابامو تشنه سر بریدن ▪️بندسوم▪️ دم به دم گریه می خوام واسه ی روضه ی شام هنوز تو گوشم ساز و آوازه ما رو عبور دادن از دروازه عمه ما رو بازار آوردن پیش نگاه اشرار آوردن یهودیا با رقص و شادی دور و بر ما می دویدن دستای ما بین طناب بود سر طناب و می کشیدن @majmazakerinee