مکروبه🇮🇷
جانم به قربانت یا قَمرَ العَشيرة
و گویی برای خداوند در هر عصر، ولی و رهبری است که در تقابل چکیدهٔ اشرار و حرامزادگان زمانه خود، در شب عاشورا ایستادهقامت و استوار، پرصلابت و جسورانه، گویی که تنها بازمانده از سلسله حقطلبان و راهبران حق است، میان اصحاب خویش جلوس کند. و برای او امتی باشد که در هر شب عاشورا فریاد کنند که «والله اگر همگی به قتل برسیم و سوزانده شویم و در هوا منتشر شویم و هزاربار اینگونه شویم، تو را ترک نخواهیم کرد». و چه درست گفته بود آوینی؛ که واقعیت را اگر بخواهید، روز عاشورا هنوز به شب نرسیده!
_مهدی مولایی
#اللهم_احفظ_قائدنا
#لبیک_یا_حسین
#پیروزی_حق_حتمی_است
یا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلی جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلام
دوم_
سپاهِ مالک با ابوالاعور رو به رو شد. دو سپاه رو در روی هم صفآرایی کرد. ابوالاعور شبانه به سپاهِ اشتر شبیخون زد. گمان میکرد حریفش غافل شده و میتواند به ضربهای تار و مارش کند. اما مالک هشیار بود و به صبح نرسید سپاه شام عقب نشینی کرد. مالک اما آرام نشد و به تعقیب شامیان پرداخت. تا به قُنسرین رسید. یک مکان خوش آب و هوا. با شاخهای از رود فرات.
و ابوالاعور مجبور شد در ناحیه خشک و سنگلاخ و کویری ساکن شود.
مکروبه🇮🇷
دوم_ سپاهِ مالک با ابوالاعور رو به رو شد. دو سپاه رو در روی هم صفآرایی کرد. ابوالاعور شبانه به سپ
سکوت شب با صدای انفجار شکسته شد. صدای پتک و تیشه از دور به گوش میرسید. گویی عدهای سخت مشغول حفر زمین باشند.
یک نامه در سپاه دست به دست شد:"
از بندهخدا به شما نصیحت
معاویه قصد دارد سد فرات را بشکند
بر شما باد جان خویش را به در برید."
ناگهان اردوگاه در آشوب و جنجال فرو رفت.
سربازها سراسیمه میدویدند: "معاویه... معاویه قصد دارد سد فرات را بشکند."
صدای مهیب انفجار بیشتر میشد. سپاهیان به سوی بیابان میگریختند و فریاد میزدند: "باید کوچ کنیم، هم اکنون است که غرق شویم."
فرماندههان بانگ میزدند:" فریب نخورید و موضع خود را ترک نکنید" ولی ترس از غرق شدن نمیگذاشت.
مکروبه🇮🇷
سکوت شب با صدای انفجار شکسته شد. صدای پتک و تیشه از دور به گوش میرسید. گویی عدهای سخت مشغول حفر زم
اشعث در خیمهها فریاد میکشید:" کوچ کنید، هر چه دارید بر دارید، به خدا صدای حفاری آنان به گوش میرسد."
حجربنعدی بر سرش فریاد کشید: "خاموش باش اشعث، این فریب معاویه است. سربازان را به ایستادن بخوان نه فرار. امیرالمومنین فرمود در موضع خود بمانید"
اما اشعث در پاسخ گفت:"من نمیتوانم با جان قبیلهام بازی کنم، به علی بگو اگر میخواهد خودش بماند ما کوچ میکنیم."
و در هیاهوی فرار کسی صدای مالک و عمار و حجربن عدی را نشنید. ترس عقلها را زائل کرد و گوشها را کر و سپاهیان به بیابان فرار کردند.
همینکه شریعه از آنان خالی شد. سپاه شام مثل باد آنجا را تصرف کرد.
صبح شد، نه خبری از سد شکافته بود و نه سیل. وضع دو سپاه با نیرنگ معاویه زیر و رو شد. دسترسی سپاه اسلام به آب فرات سخت.
#جنگ_روانی
#جنگ_رسانهای
سلام رفقای من، عزاداریتون قبول درگاه خدای مهربون، طبق قرارمون، وقایع جنگ صفین رو مرور میکنیم، جنگی که در اون قرآن بر نیزه رفت و حکمیت به مولای ما امیرالمؤمنین تحمیل شد.
تو این جنگ معاویه خیلی از عملیات روانی استفاده کرد. یکی از اون موارد بلوای شعر بود و جنگ درون سپاهی به خاطر فرمانده نشدن اشعثبنقیس و دیگری نامهی شکستن سدِ خیالی فرات. ممنونم ازتون که مطالعه میکنید. خوشحال میشم نظراتتون و نقدهاتون رو بشنوم.
انشاءالله همگیما از تاریخ درس بگیریم و فریب مکر شیطان رو نخوریم.
اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَ كَيْدِهِ وَ مَكَايِدِهِ ، وَ مِنَ الثِّقَةِ بِأَمَانِيِّهِ وَ مَوَاعِيدِهِ وَ غُرُورِهِ وَ مَصَايِدِهِ
خدایا! به تو پناه میبریم از فتنهانگیزیهای شیطان راندهشده و از نیرنگ و مکرهایش و از اینکه به دروغها و وعدهها و فریبکاری و دامهایش اطمینان کنیم.
مکروبه🇮🇷
رمزِ عبور آسمون ۱_پس از بیست سال | امیرالمؤمنین ۲_به امین بگو دوستش دارم | چهار شخصیت بزرگ صدر اسلا
اول امسال با خودم قرار گذاشتم حتما کتابهای این لیست رو بخونم. کتاب اولی که مطالعه شد پس از بیست سال بود که به خاطر صفحات طولانی و برنامه موزای خوانیم با کتاب همرزمان حسین یه مقدار خوندنش طول کشید. کتاب بعدی که قرار بود بخونم کتاب به امین بگو دوستش دارم هست، اما به خاطر تمارین مبنا و بیتجربگیم تو دیالوگ نویسی قراره کتاب استخوان خوک و دستهای جذامی مصطفی مستور رو بخونم.
اما بهتون قول میدم همچنان و با قدرت نکات مهم کتابهایی که میخونم رو باهاتون به اشتراک بذارم.