بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از روحانیون در سال ۱۳۷۱/۰۵/۰۷
در مورد بوسنی و هرزگوین, امت بزرگ اسلامی, دشمنان اسلام
قرار بود استخوان خوک و دستهای جذامی مصطفی مستور رو بخونم، یعنی همینکار رو هم کردم و ده، پانزده صفحهای خوندمش. اما امروز اونقدر ذهنم و قلبم درگیر فاجعه بوسنی شد که کتاب "کارتپستالهایی از گور" جایگزینش شد. از همون صفحهی اول تلخه، تلخ، تلخ، تلخ
میدونم قلبم طاقت خوندن اینهمه رنج رو نداره ولی میخوام بخونم.
شما هم بخونید، اگه نسخه چاپی ندارید از طاقچه بینهایت تهیه کنید.
اگه دوست داشتید من بریدههای کتاب رو تو کانال منتشر کنم بهم اطلاع بدید: https://daigo.ir/secret/7988081305
مکروبه🇮🇷
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از روحانیون در سال ۱۳۷۱/۰۵/۰۷ در مورد بوسنی و هرزگوین, امت بزرگ
چی باعث میشه به ایرانی بودنم افتخار کنم؟ این که کشورم همیشه حامی مظلومان جهان بوده و هست. این که من تو خاکی نفس میکشم که هیچ وقت در برابر ظلم بیتفاوت نبوده.
وقتی در بوسنی جنگ شد، ایران عزیزمون جزو معدود کشورهایی بود که به کمک مسلمانان بوسنیایی رفت. این رو مردم بوسنی هنوز یادشون هست. مردم بوسنی هنوز برای شهید رسول حیدری یادبود برگزار میکنند و کتاب "ر" درمورد این شهید عزیز هست.
مکروبه🇮🇷
قرار بود استخوان خوک و دستهای جذامی مصطفی مستور رو بخونم، یعنی همینکار رو هم کردم و ده، پانزده صفح
راستش رو بخواید برخلاف تصمیمم کتاب رو کامل نخوندم. تلخیش جانم رو گرفت. کتاب خط داستانی نداره، هرچه هست؛ واقعیت عریان و دردناک سه سال محاصره سربرنیتسا و روایت قتل عام و نسل کشی مردمانشه.
حال امشبم، حالِ همون شبیه که کتاب "پانصد صندلی خالی" رو خوندم. مثل همون شب که با خوندن محاصرهی الفوعه و کفریا نفسم حبس شد و بعد از شنیدنِ فاجعهی گذرگاه راشدین قلبم منفجر شد.
امروز همزمان که داشتم از روزهای محاصرۀ غذایی و تسلیحاتی مناطق مسلماننشین بوسنی میخوندم با یک خبر از غزه زار زدم؛
فقط در شش هفته گذشته ۸۰۰ فلسطینی در صف غذا توسط اسرائیل و شرکت های امنیتی که در پوشش اقدامات حقوق بشری عمل میکنند به شهادت رسیدند.
مکروبه🇮🇷
راستش رو بخواید برخلاف تصمیمم کتاب رو کامل نخوندم. تلخیش جانم رو گرفت. کتاب خط داستانی نداره، هرچه ه
وَ شیطان به یک روش ثابت در پیِ نابودیِ آدمهاست؛
شیطان همون شیطانه
إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ
فقط میدان مبارزهش به لحاظ جغرافیایی عوض میشه
یک روز تو قلب اروپا، یک روز آمریکای لاتین، یک روز آفریقا، یک روز غزه، یمن، عراق، سوریه، لبنان، ایران...
یک روز در لباس ابوسفیان با پیامبر مبارزه میکنه
یک روز در لباس ترامپ و نتانیاهو با حماس و حزب الله و انصارالله و سپاه قدس...
ببخشید که این روزها تلخ مینویسم، قلب خودم هم تاب و تحمل این همه غم رو نداره.
ولی به قول استاد طاهرزاده به زیبایی زندگیِ آخرالزمانی باید اندیشه کرد که چگونه انسان باید در دل طوفانی از کفر و ایمان، خود را تجربه کند؟
کفرِ کفر که گویا پرّه کاهی شده است در دل طوفان بدون هیچ تکیهگاهی و ایمانِ ایمان آنگاه که خبر شهادت سید حسن نصرالله و یا شهید سنوار را میشنود و تازه، به ایمانِ خود ایمان میآورد.
و اینجا است که باید در دل این طوفان گرفتار زندگیهای معمولی نبود، هرچند باید مانند انسانهای معمولی زندگی کرد.
این روزها حس میکنم قلمم شبیه دوست عزیزم، خواهرِ بزرگترم #ابناءالحیدر شده، خیلی جاش تو مکروبه خالیه، خیلی دلتنگ نوشتههای نابشم، لطفا تمنا میکنم این شبهای عزیز برای شفاش حمد شفا بخونید.
دوست عزیز من رو تو دعاهاتون، دعا کنید.
_یادداشتی برای کتاب استخوان خوک و دستهای جذامی
یکی از ضعفهای من دیالوگ نویسی هست. اصل خواندن اینکتاب هم به خاطر همین بود. میخواستم ببینم مصطفی مستور وقتی هفت_هشتتا شخصیت میگذارد توی کتابش، دیالوگهایشان را چطور پیش میبرد که مخاطب بتواند بدون دیدن نام شخصیت بگوید این حرف مال کدام یکی است.
الحق هم که خیلی خوب از پسش بر آمد.
اولش خیلی زوم بودم روی دیالوگها و بعد کم کم دیدم غرق شدم توی خود روایت. افتادم توی قلاب نویسنده و روایتهای خانههای برج خاوران که مستور آدمهای داستانش را در قالب آن ریخته.
جملات مستور ساده و پر معناست. تکنیکهای درست و تشبیهات بهجا دارد.
کتاب را نه فقط به آنها که مثل من در دیالوگ نویسی ضعف دارند که به همه رفقایی که در تکنیکِ نگو نشان بده هم لنگ میزنند پیشنهاد میدهم.
در نهایت باید بگم از جملات مفهومیِ "دانیال" و مدل ابرازش خوشم آمد.
مهمتر از همهی اینها باید بگویم انتخاب اسم کتاب عالی بود. فوقالعاده.
امیرالمؤمنین علیه السلام:
"به خدا سوگند دنیا و تعلقات شما نزد من پستتر و حقیرتر است از استخوان خوکی در دستهای جذامی"
🌱📚
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ اجْعَلْ آبَاءَنَا وَ أُمَّهَاتِنَا وَ أَوْلَادَنَا وَ أَهَالِيَنَا وَ ذَوِي أَرْحَامِنَا وَ قَرَابَاتِنَا وَ جِيرَانَنَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِنْهُ فِي حِرْزٍ حَارِزٍ ، وَ حِصْنٍ حَافِظٍ ، وَ كَهْفٍ مَانِعٍ ، وَ أَلْبِسْهُمْ مِنْهُ جُنَناً وَاقِيَةً ، وَ أَعْطِهِِمْ عَلَيْهِ أَسْلِحَةً مَاضِيَةً
دعای ۱۷ صحیفه
امروز به خودم آمدم، در حالی که سخت زندگی را در آغوش داشتم. به خودم آمدم و دیدم چیزی که آنقدر جدی گرفتمش یک روزی تمام میشود. کلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ.