eitaa logo
مکروبه🇮🇷
2هزار دنبال‌کننده
421 عکس
44 ویدیو
1 فایل
ثواب تک به تک کلمات این کانال تقدیم به روح خواهر بزرگترم(ابناء‌الحیدر) لطفا برای شادی روحش فاتحه قرائت کنید. نقد و پیشنهاد: https://daigo.ir/secret/7988081305 _انتشار مطالب آزاد🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
من اخبار را دنبال نکردم. دلم نمی‌‌آمد پیگیر تایید و رد اخبارِ تروری باشم که از شیر مردِ چفیه‌پوش حماس می‌گفت. امشب سد مقاومتم شکست و پیام‌های نخوانده کانال‌های خبری‌ام رسید به پست مهدی مولایی‌ که گفته بود: "دیدید آقای ابوعبیده؟ بالاخره شما هم رفتید. و دیگر کسی نبود که با رویی چفیه‌پوش مقابل دوربین‌ خبر شهادتتان را بخواند و انگشت بلند کند و وعده انتقام دهد. سید نصرالله اگر تصویر مقاومت بود و آقای سنوار سایه‌ مقاومت، شما را همه می‌دانند که صدای رسای مقاومت بودید." شهادت حق شما بود‌. ولی اجازه بدهید امشب کنار تمام مردم صبور غزه برای شما زار بزنم.
شب امامت آقا و مولای ما صاحب الزمانه التماس دعا دارم ازتون بیایم از ته دل برای غزه و مردم صبور و مقاومش دعا کنیم.
سلام بر تو ابوعبیده، سلامی که در اشک‌های جاری غزه ذوب می‌شود و در آغوش استقامت و رنج آن آرام می‌گیرد.
مکروبه🇮🇷
کتاب #هم‌رزمان_حسین(ع)
خوانش کتابِ همرزمان حسین تمام شد. چهارماه از شروعِ کتاب می‌گذرد. من گویی هر روز می‌شدم آن دختر مبارزی که در روزهای اختناقِ ساواک از کوچه‌ پس‌ کوچه‌های تهران می‌گذشت و خودش را می‌رساند به هئیت انصار الحسين؛ پایِ منبر سیدعلیِ جوان. سال پنجاه و یک، اگرچه رژیم پهلوی حتی رویِ مجلس روضه‌های امام حسین علیه‌السلام هم حساس است ولی سیدعلی با آن صدای رسا و آرامش طنین‌انداز نگاهش، از هم‌رزمان حسین می‌گوید. آن دسته از حقایق و مفاهیم اسلام را که در جلدی از دروغ و تحریف و فریب و ریا پیچیده شده بود را می‌شکافد و مغز آن را می‌اندازد در کام مشتاقان حقیقت. سیدعلیِ جوان آنقدر افق نگاهش بلند است که حالا بعد از پنجاه سال هنوز حرف‌هایش تازگی دارد. و به قول کاف‌ای ما امروز کجای افق نگاه سیدعلی ایستاده‌‌ایم؟ و در این افق بلند ما کجای دغدغه‌های سیدعلی دیروز و امروز، ایستاده‌ام؟
_خوندن از فلسطین برام سخت شده...
نوشتن برام سخت شده‌...
مکروبه🇮🇷
صبح صدها کشته و زخمی بر زمین می‌افتند. پیراهن‌های بلند و گلدوزی شده‌ی مادرانه بر صورت کشته‌ها کشیده می‌شود. دست‌هایشان بدن‌های بی‌جان را تکان می‌دهد تا بلکه حداقل برای یک خداحافظی زنده شوند. دست‌ها پیش از لب‌ها کسانی را صدا می‌زنند که صدای مادر و خواهر و مادربزرگش را نمی‌شنوند و هیچ وقت جوابی نخواهند داد... _اینجا به دنیا آمدم، آنجا به دنیا آمدم| ص۴۱