eitaa logo
مکروبه🇮🇷
2هزار دنبال‌کننده
422 عکس
45 ویدیو
1 فایل
ثواب تک به تک کلمات این کانال تقدیم به روح خواهر بزرگترم(ابناء‌الحیدر) لطفا برای شادی روحش فاتحه قرائت کنید. نقد و پیشنهاد: https://daigo.ir/secret/7988081305 _انتشار مطالب آزاد🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
مکروبه🇮🇷
کتاب #هم‌رزمان_حسین(ع)
خوانش کتابِ همرزمان حسین تمام شد. چهارماه از شروعِ کتاب می‌گذرد. من گویی هر روز می‌شدم آن دختر مبارزی که در روزهای اختناقِ ساواک از کوچه‌ پس‌ کوچه‌های تهران می‌گذشت و خودش را می‌رساند به هئیت انصار الحسين؛ پایِ منبر سیدعلیِ جوان. سال پنجاه و یک، اگرچه رژیم پهلوی حتی رویِ مجلس روضه‌های امام حسین علیه‌السلام هم حساس است ولی سیدعلی با آن صدای رسا و آرامش طنین‌انداز نگاهش، از هم‌رزمان حسین می‌گوید. آن دسته از حقایق و مفاهیم اسلام را که در جلدی از دروغ و تحریف و فریب و ریا پیچیده شده بود را می‌شکافد و مغز آن را می‌اندازد در کام مشتاقان حقیقت. سیدعلیِ جوان آنقدر افق نگاهش بلند است که حالا بعد از پنجاه سال هنوز حرف‌هایش تازگی دارد. و به قول کاف‌ای ما امروز کجای افق نگاه سیدعلی ایستاده‌‌ایم؟ و در این افق بلند ما کجای دغدغه‌های سیدعلی دیروز و امروز، ایستاده‌ام؟
_خوندن از فلسطین برام سخت شده...
نوشتن برام سخت شده‌...
مکروبه🇮🇷
صبح صدها کشته و زخمی بر زمین می‌افتند. پیراهن‌های بلند و گلدوزی شده‌ی مادرانه بر صورت کشته‌ها کشیده می‌شود. دست‌هایشان بدن‌های بی‌جان را تکان می‌دهد تا بلکه حداقل برای یک خداحافظی زنده شوند. دست‌ها پیش از لب‌ها کسانی را صدا می‌زنند که صدای مادر و خواهر و مادربزرگش را نمی‌شنوند و هیچ وقت جوابی نخواهند داد... _اینجا به دنیا آمدم، آنجا به دنیا آمدم| ص۴۱
_کدام زمام‌داری را می‌توان مانند امام علی علیه‌السلام یافت که خوراک و پوشاکش چون ضعیف‌ترین مردم باشد؟ پاسخ: سیدعلی خامنه‌ای🌱
نوشتن برایم سخت شده. یک تمرین عقب‌مانده و جسدِ بی‌جانِ دو متنِ ویرایش نشده، مانده رویِ دستم. تصمیم گرفتم امروز بی‌‌وقفه بخوانم. شاید قفل قلمم باز شود. "بهار برایم کاموا بیاور" را انتخاب کردم. از مرحومه حسینیان. استادیارم توی بهخوان نوشته بود: "مریم حسینیان بلده فضایی بسازه که نتونید ازش دل بکنید" کتابخوانی ‌هم که توی ایتا دنبالش می‌کنم گفته بود:" اینکه رمان اولِ کسی نامزد جایزه‌ی گلشیری بشود اصلا و ابدا اتفاق ساده‌ای نیست و خب این اتفاق مهم برای مریم حسینیان رخ داده". حالا چند ماه بعد از مرگ نویسنده من کلماتش را می‌خوانم. تا شاید بتوانم کلمات مرده‌ی ذهنم را احیا کنم. اوایلش از فضای گوتیک داستان ترسیدم، یخ زدم. جوری که رفتم کولر را خاموش کردم. توی چله‌ی گرما، انگار زمستان با برف و قندیل و یخ و سرما هجوم آورد به خانه‌ام. آخرهایش زدم زیر گریه. برای بچه‌هایی که نمردند، برای دخترکی که گنجشک شد و پسرکی که گنج و خاله‌ای که بهار وقتی که برف‌ها آب می‌شدند می‌خواست گنجش را از زیر برف خارج کند. داستان به انتها نمی‌رسد و من زل زده‌ام به دیوار سفید‌‌.
شبِ میلاد رسولِ مهربونی‌هاست. هر وقت که دلم می‌گیره. هر وقت که سنگینیِ خستگی و بی‌طاقتی غلبه می‌کنه به روحم، فقط یه جمله میگم: یا رسولَ الله خُذ بیدی پیامبر رئوف و مهربونِ ما، سرور عالم امکان، آقای امینِ مکه، بابای تموم عالم، تو این روزهای سخت، تو این فضای غبار گرفته‌ی دنیایِ آخرالزمانی، چشم‌ما به دست‌های مهربون و نورانی و هدایتگر شماست‌. دستمونو بگیر یا رسول الله. امشب دعا یادتون نره. امشب ویژه دعا کنید. چون آسمون و زمین و هرچی که در خودشون دارن با تمام ذرات وجودشون، دارن اسم پیامبرمون رو زمزمه می‌کنند. برای ظهور مولامون، سلامتی آقاجانمون. برای پیروزی جبهه مقاومت، سلامتی رهبران مقاومت، برای مردم بی‌پناه غزه، برای مجاهدان یمن، برای حزب‌الله لبنان، برای سربازان وطنمون دعا کنید. برای سلامتی همه‌ی مریض‌ها برای بی‌اولاد‌ها برای خانوادتون، دوستانتون و اقوامتون برای همه‌ی مردم دنیا دعا کنید. اگه می‌شه منِ حقیر رو هم فراموش نکنید. التماس دعا ^^ عید قشنگمون مبارک🌷