eitaa logo
رسانه مردمی مالواجرد
1.1هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
4هزار ویدیو
119 فایل
🔷رسانه مردمی روستای مالواجرد 🌹روستایی با ۲۹ شهیدگلگون‌کفن🌹 🔸️پوشش خبری: مالواجرد،منطقه و اخبارمهم‌کشوری 🌟وفعالیتهای ستادپیشرفت روستا ✅شروع فعالیت کانال:۲۸دی۱۳۹۸ ارسال پیشنهادات،اخبار و یاتبلیغات به آیدی زیر: @admineresaneh @adminemalvajerd1
مشاهده در ایتا
دانلود
❁᯽﷽᯽❁ ❇️ 🔹جهت سلامتی امام زمان(عج) 🔸تضمین سلامتی خود و اعضا خانواده ⬅️ بعنوان صدقه کل ماه ربیع الثانی را فراموش نکنید . 🌺🍃🌸🍃🌺 🔸 امروز شنبه مصادف با : 🔹 ۱۴ مهرماه ۱۴۰۳ برابر با : 🔸 📌آسانترین روش پرداخت صدقه با تلفن همراه : 1⃣ _ شماره گیری کد: 📲 * ۸۸۷۷ * ۰۳۱۲۴ * ۲ # 2⃣ _ از طریق شماره کارت : 💳 ۶۰۳۷ ۹۹۷۹ ۵۰۰۱ ۴۷۶۲ 3⃣ _ یا پرداخت صدقه از طریق لینک زیر : https://sana.emdad.ir/qr/fau000000009496737sq ⬅️ ⬅️ . ➖➖➖➖➖➖➖➖ واحد مشاررکتهای مردمی کمیته امداد امام خمینی (ره) جرقویه ‌🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
نوشته: «وقتی تبلیغات شست‌وشوی مغزی غربی به شما می‌گوید که مردم ایران آیت‌الله خامنه‌ای را دوست ندارند، این عکس را به آن‌ها نشان دهید.» ✍دیروز مصلّی پر بود از عجائب ،چهره هایی که اگر در خیابان میدید ، حتما منتظر بودید یه فحشی زیر لب به نظام بدن و از کنارتون رد بشن و برن ولی حالا تو صف نماز کنار ما نشسته بودند. 👈جمعیت عظیمی که اصلا حواسشان به گرما و کمبود جا و شلوغی بی حد و حصر نبود ،واله و شیدا قدم میزدند و با موج جمعیت مثل برگی روی آب به این طرف و آن طرف میرفتند‌. همه قبل از مراسم مملو از شور و حرارت و هیجان بودند ، بعد از کلام حضرت عشق ، آرام و عمیق و باصلابت.✌️ این وعده خداست ،محبت ولی اش را اینگونه وسیله آرامش بندگانش میکند.❤️ ‌🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
🖤چهل غروب غم انگیز گذشت... ⚜مراسم روز درگذشت پدری مهربان و دلسوز ▪️خادم الحسین علیه‌السلام و خادم القرآن مرحوم مغفور شادروان، ▪️ 🔸روز پنجشنبه، ۱۴۰۳/۷/۱۹ 🔸ازساعت ۱۴:۳۰ الی ۱۶ 🔸درمسجد جامع روستای مالواجرد و سپس برسر مزار آن مرحوم برگزار میگردد. و شادی ارواح اموات خودتان، فاتحه و صلواتی هدیه کنیم.🌹 🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
🍈اگر 1ماه هرشب کف پا را با روغن زیتون چرب و در پلاستیک تا صبح بپوشانید 27 مرض را درمان میکنید، از جمله : 🔸رفع سفیدی موها 🔹پوکی استخوان 🔸کاهش چربی خون 🔹زانو درد، کمر درد 🔸سبب زیبایی پوست 🔹رفع خشکی و پوسته شدن کف پا 🍃💕🌸🍃💕🌸🍃💕🌸 ‌🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
♦️عقب گرد ۷۰ ساله ! ↪️ ‌🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
رسانه مردمی مالواجرد
📚#تنها_میان_داعش 📖#قسمت_سی‌وپنجم5⃣3⃣ از شدت ترس دلم میخواست در زمین فرو روم و هر چه بیشتر در خودم م
📚 📖 ⃣3⃣ اینهمه تنهایی و دلتنگی در جام جملاتم جا نمیشد که با اشک چشمانم التماسش میکردم و او از بلایی که میترسید سرم آمده باشد، صورتش هر لحظه برافروخته تر میشد. می دیدم داغ غیرت و غم قلبش را آتش زده و جرأت نمی کند چیزی بپرسد که تمام توانم را جمع کردم و تنها یک جمله گفتم: 《دیشب با گوشی تو پیام داد که بیام کمکت!》 و می دانست موبایلش دست عدنان مانده که خون غیرت در نگاهش پاشید، نفس هایش تندتر شد و خبر نداشت عذاب عدنان را به چشم دیده ام که با صدایی شکسته خیالش را راحت کردم : 《قبل از اینکه دستش به من برسه، مُرد!》 ناباورانه نگاهم کرد و من شاهدی مثل امیرالمؤمنین (ع) داشتم که میان گریه زمزمه کردم : 《مگه نگفتی ما رو دست امیرالمؤمنین (ع) امانت سپردی؟ به خدا فقط یه قدم مونده بود..》 از تصور تعرض عدنان ترسیدم، زبانم بند آمد و او از داغ غیرت گُر گرفته بود که مستقیم نگاهم میکرد و من هنوز تشنه چشمانش بودم که باز از نگاهش قلبم ضعف رفت و لحنم هم مثل دلم لرزید : 《زخمی بود، داعشی ها داشتن فرار می کردن و نمی خواستن اونو با خودشون ببرن که سرش رو بریدن، ولی منو ندیدن!》 و هنوز وحشت بریدن سر عدنان به دلم مانده بود که مثل کودکی از ترس به گریه افتادم و حیدر دستانم را محکم تر گرفت تا کمتر بلرزد و زمزمه کرد: 《دیگه نترس عزیزدلم! تو امانت من دست امیرالمؤمنین (ع) بودی و میدونستم آقا خودش مراقبته تا من بیام!》 و آنچه من دیده بودم حیدر از صبح زیاد دیده و شنیده بود که سری تکان داد و تأیید کرد : 《حمله سریع ما غافلگیرشون کرد! تو عقب نشینی هر چی زخمی و کشته داشتن سرشون رو بریدن و بردن تا تلفاتشون شناسایی نشه!》 و من میخواستم با همین دست لرزانم باری از دوش دلش بردارم که عاشقانه نجوا کردم : 《عباس برامون یه نارنجک آورده بود واسه روزی که پای داعش به شهر باز شد! اون نارنجک همرام بود، نمی ذاشتم دستش بهم برسه...》 که از تصور از دست دادنم تنش لرزید و عاشقانه تشر زد: 《هیچی نگو نرجس!》 می دیدم چشمانش از عشقم به لرزه افتاده و حالا که آتش غیرتش فروکش کرده بود، لاله های دلتنگی را در نگاهش می دیدم و فرصت عاشقانه مان فراخ نبود که یکی از رزمنده ها به سمت ماشین آمد و حیدر بلافاصله از جا بلند شد. رزمنده با تعجب به من نگاه میکرد و حیدر او را کناری کشید تا ماجرا را شرح دهد که دیدم چند نفر از مقابل رسیدند. ظاهراً از فرمانده هان بودند که همه با عجله به سمتشان می رفتند و درست با چند متر فاصله مقابل ماشین جمع شدند. با پشت دستم اشک هایم را پاک میکردم و هنوز از دیدن حیدر سیر نشده بودم که نگاهم دنبالش میرفت و دیدم یکی از فرمانده ها را در آغوش کشید. مردی میانسال با محاسنی تقریباً سپید بود که دیگر نگاهم از حیدر رد شد و محو سیمای نورانی او شدم. چشمانش از دور به خوبی پیدا نبود و از همین فاصله آنچنان آرامشی به دلم می داد که نقش غم از قلبم رفت. پیراهن و شلواری خاکی رنگ به تنش بود، چفیه ای دور گردنش و بی دریغ همه رزمندگان را در آغوش می گرفت و می بوسید. حیدر چند لحظه با فرماندهان صحبت کرد و با عجله سمت ماشین برگشت. ظاهراً دریای آرامش این فرمانده نه فقط قلب من که حال حیدر را هم بهتر کرده بود. پشت فرمان نشست و با آرامشی دلنشین خبر داد : 《معبر اصلی به سمت شهر باز شده!》 ماشین را به حرکت درآورد و هنوز چشمانم پیش آن مرد جا مانده بود که حیدر رد نگاهم را خواند و به عشق سربازی این چنین فرمانده ای سینه سپر کرد : 《حاج قاسم بود!》 با شنیدن نام حاج قاسم به سرعت سرم را چرخاندم تا پناه مردم آمرلی در همه روزهای محاصره را بهتر ببینم و دیدم همچنان رزمنده ها مثل پروانه دورش میچرخند و او با همان حالت دلربایش می خندد. حیدر چشمش به جاده و جمعیت رزمنده ها بود و دل او هم پیش حاج قاسم جا مانده بود که مؤمنانه زمزمه کرد: 《عاشق سیدعلی خامنه ای و حاج قاسمم!》 سپس گوشه نگاهی به صورتم کرد و با لبخندی فاتحانه شهادت داد : 《نرجس! به خدا اگه ایران نبود، آمرلی هم مثل سنجار سقوط میکرد!》 و در رکاب حاج قاسم طعم قدرت شیعه را چشیده بود که فرمان را زیر انگشتانش فشار داد و برای داعش خط و نشان کشید : 《مگه شیعه مرده باشه که حرف سید علی و مرجعیت روی زمین بمونه و دست داعش به کربال و نجف برسه!》 تازه می فهمیدم حاج قاسم با دل عباس و سایر مدافعان شهر چه کرده بود که مرگ را به بازی گرفته و برای چشیدن شهادت سرشان روی بدن سنگینی می کرد و حیدر هنوز از همه غم هایم خبر نداشت که در ترافیک ورودی شهر ماشین را متوقف کرد، رو به صورتم چرخید و با اشتیاقی که از آغوش حاج قاسم به دلش افتاده بود، سوال کرد: 《عباس برات از حاج قاسم چیزی نگفته بود؟》 .. ‌🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
♦️‌براندازا قبل از سخنرانی حضرت آقا در نماز جمعه: 👇 فردا اخرین نمازه، فردا نتانیابو کارو تموم میکنه، فردا جمهوری اسلامی بای بای 🔹‌و اما براندازا بعد از سخنرانی:👇 خودش نبود که این بدلش بود اینا که اومدن مردم ایران نیستن یه مشت عربن اینا همش فتوشاپ پنجاه نفرم نیومدن سخنرانی وسط تهران اسمش اقتداره؟ ‌نکشیدمون از تناقض😏 ‌🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
4_327849576851570847.mp3
1.51M
آیه165🌹ازسوره بقره 🌹 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذابِ‌ و بعضى از مردم كسانى هستند كه معبودهايى غير از خداوند براى خود برمى‌گزينند و آنها را همچون دوست داشتن خدا، دوست مى‌دارند. امّا آنان كه ايمان دارند، عشقشان به خدا (از عشق مشركان به معبودهاشان) شديدتر است و آنها كه (با پرستش بت به خود) ستم كردند، هنگامى كه عذاب خدا را مشاهده كنند، خواهند دانست كه تمام نيروها، تنها به دست خداست و او داراى عذاب شديد است. آیه165🌹ازسوره بقره 🌹 وَ مِنَ : واز النَّاسِ:مردمان مَنْ :کسانی هستند که يَتَّخِذُ:می گیرند مِنْ دُونِ :غیر اللَّهِ :الله أَنْداداً :همتایانی را يُحِبُّونَهُمْ:که دوست می دارند آنان را كَحُبِّ:مانند دوست داشتن اللَّهِ :الله وَ الَّذِينَ :وکسانی که آمَنُوا:ايمان آوردند أَشَدُّ :شدیدترند حُبًّا :در دوستی لِلَّهِ :برای الله وَ لَوْ:واگر يَرَى : می شدببینند الَّذِينَ :کسانی که ظَلَمُوا :ستم کردند إِذْ:آنگاه که يَرَوْنَ :می بینند الْعَذابَ:عذاب را أَنَّ :خواهند دانست که الْقُوَّةَ: تمام توانایی لِلَّهِ :ازآن الله است جَمِيعاً :همگی وَ أَنَّ:وهمانا اللَّهَ :الله شَدِيدُ :سخت الْعَذابِ‌: کیفر است. 🇮🇷 کانال رسانه مردمی مالواجرد 💠@malvajerd1💠
چه دعایی بهتر از این؟ اَلّلهُم اِستَعمِلنِی لِحُسَین و اُولادِهِ خدایا منو خرج حسین (ع) و اولادش کن. 🌺 ☀️ ‌🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
🗓 تقویم امروز... ‌🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدری به پسرش گفت: یک کیسه با خودت بیاور و در آن به تعداد آدم‌هایی که دوست نداری و از آنان بدت می‌آید پیاز قرار بده ... پسر همین کار را کرد. پدرش گفت: هرجا که می‌روی این کیسه را با خود حمل کن پسر بعد از چند روز حمل چند عددپیاز،خسته شد و به او شکایت برد که پیازها گندیده و بوی تعفن گرفته است و مرا را اذیت می‌کند ... پدر پاسخ داد: وقتی تو کینه دیگران را در دل نگه داری هیمن اتفاق می افتد، این کینه، قلب و دلت را فاسد می‌کند و بیشتر از همه خودت را اذیت خواهد کرد ... ‌‌🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠 @malvajerd1 💠
🔰فروش منزل مسکونی 🔹در شهرک مالواجرد 🔸فاز یک 🔸 قیمت:کارشناسی 📱09140409286 صادقی 🇮🇷 رسانه مردمی مالواجرد 💠@malvajerd1💠